ندای اسمانی


ندای آسمانی در هنگام ولادت پیامبر اکرم

پیامبر اکرم

امام صادق علیه السلام ماجرای ولادت پیامبر اکرم را از زبان آمنه چنین نقل می‌فرماید:

به خدا سوگند، فرزندم با دستان خود بر زمین فرود آمد. آن‌گاه سر به سوی آسمان بلند کرد و به آن نگریست. نوری از من ساطع شده بود که همه چیز در پرتوش نورانی بود. شنیدم که منادی صدا زد: « تو بزرگترین مرد جهان را به دنیا آوردی.»

و نیز نقل کرده‎اند:

آمنه صدایی شنید که می‎گفت: « تو باردار بزرگ این امت هستی. پس وقتی فرزندت متولد می‌شود بگو: « اعیذه بالواحد شرّ کل حاسد »؛ او را از گزند همه‌ حسودها به خدای یگانه می‌سپارم .

سپس او را محمد نام بگذار.»


پیامبر


ندای آسمانی در هنگام ولادت پیامبر اکرم

پیامبر اکرم

امام صادق علیه السلام ماجرای ولادت پیامبر اکرم را از زبان آمنه چنین نقل می‌فرماید:

به خدا سوگند، فرزندم با دستان خود بر زمین فرود آمد. آن‌گاه سر به سوی آسمان بلند کرد و به آن نگریست. نوری از من ساطع شده بود که همه چیز در پرتوش نورانی بود. شنیدم که منادی صدا زد: « تو بزرگترین مرد جهان را به دنیا آوردی.»

و نیز نقل کرده‎اند:

آمنه صدایی شنید که می‎گفت: « تو باردار بزرگ این امت هستی. پس وقتی فرزندت متولد می‌شود بگو: « اعیذه بالواحد شرّ کل حاسد »؛ او را از گزند همه‌ حسودها به خدای یگانه می‌سپارم .

سپس او را محمد نام بگذار.»



میلاد

معجزات زمان ولادت پیامبر اکرم

پیامبر اکرم

امام صادق علیه السلام معجزاتی را که هنگام ولادت پیامبر اکرم آشکار شد، چنین بر می‌شمارد:

1- ابلیس از ورود به آسمان‎های هفتگانه محروم شد.

2- شیاطین دور شدند.

3- تمامی بت‎ها در بتکده با صورت بر زمین افتادند.

4- ایوان کسری شکست و چهارده کنگره‌ی آن سقوط کرد.

5- آب دریاچه ساوه خشک شد.

6- سرزمین خشک سماوه، آب پیدا کرد.

7- آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد.

8- نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید.

9- کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند.

10- سحر ساحران باطل شد.

استحیائیل - یکی از فرشتگان بزرگ خدا - در شب تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر کوه ابوقبیس ایستاد و با صدایی بلند گفت: «ای مردم مکه! به خدا و فرستاده او و نوری که با او فرو فرستاده‌ایم ایمان بیاورید.»

 

منبع:

بحارالانوار، ج 15، ص257 .

پیامبر رحمت

مى‏فرماید: «انك لعلى خلق عظیم‏»; (2) اى پیامبر!

تو بر اخلاقى عظیم استوار هستى.

نیز مى‏فرماید: «محمد رسول‏الله و الذین معه اشداو على الكفاررحماء بینهم. »

(3) محمد(ص) فرستاده خداست و كسانى كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت

و در میان خود مهربانند.

محققان، تاریخ نویسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‏محمد(ص) سخن گفته‏اند.

اما ائمه علیهم السلام با نگاهى ژرف و دقیق سیماى آن شخصیت‏بى‏نظیر و در یكتاى

 عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفى زندگى،مبارزات و آموزه‏هاى آن حضرت پرداختند.

در این نوشتار بر آنیم تا گوشه هایى از زندگى و شخصیت‏حضرت‏محمد(ص) را از نگاه

امام صادق(ع) به تماشا بنشینیم.

تولد نور

امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پیامبر اكرم(ص)فرمود: خداوند متعال

 مرا از درخشندگى نور خودش آفرید (4) نیز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب

 به رسول اكرم(ص)فرمود: «اى محمد! قبل از این كه آسمان‏ها، زمین، عرش و دریا راخلق كنم

. نور تو و على را آفریدم...». (5)

ثقه‏الاسلام كلینى(ره) مى‏نویسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت‏حضرت رسول اكرم(ص)

فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پیامبر)بود. یكى از آن دو به دیگرى گفت: آیا مى‏بینى

 آنچه را من‏مى‏بینم؟

دیگرى گفت: چه مى‏بینى؟ او گفت: این نور ساطع كه ما بین مشرق ومغرب را فرا گرفته است!

 در همین حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به‏آن‏ها گفت:

چرا در شگفتید؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: مى‏خواهى بشارتى به

 تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابو طالب گفت:

از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى این نوزاد، خواهد بود (6)

نام‏هاى پیامبر

كلبى، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‏گوید: امام صادق(ع) از من‏پرسید: در قرآن چند نام

از نام‏هاى پیامبر خاتم(ص) ذكر شده است؟

گفتم: دو یا سه نام.

امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نام‏هاى پیامبر اكرم در قرآن‏آمده است: محمد، احمد،

عبدالله، طه، یس، نون، مزمل، مدثر، رسول‏و ذكر.

سپس آن حضرت براى هر اسمى آیه‏اى تلاوت فرمود. نیز فرمود:

«ذكر» یكى از نام‏هاى محمد(ص) است و ما (اهل‏بیت) «اهل ذكر»هستیم. كلبى!

هر چه مى‏خواهى از ما سؤال كن.

كلبى مى‏گوید: (از ابهت صادق آل محمد(ع‏» به خدا سوگند! تمام‏قرآن را فراموش كردم

و یك حرف به یادم نیامد تا سؤال كنم. (7)

برخى چهارصد نام و لقب پیامبر(ص) كه در قرآن آمده است، را برشمرده‏اند. (8)

عظمت نام محمد(ص)

جلوه نام محمد(ص) براى امام صادق(ع) به گونه‏اى بود كه هر گاه‏نام مبارك

حضرت محمد(ص) به میان مى‏آمد، عظمت و كمال رسول‏خدا(ص) چنان در وى تاثیر مى‏گذاشت

، كه رنگ چهره‏اش گاهى سبز وگاهى زرد مى‏شد، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى

دوستان نیزنا آشنا مى‏نمود. (9)

امام صادق(ع) گاهى بعد از شنیدن نام پیامبر(ص) مى‏فرمود: جانم‏به فدایش.

 اباهارون مى‏گوید: روزى به حضور امام صادق(ع) شرفیاب‏شدم. آن حضرت فرمود:

اباهارون! چند روزى است كه تو را ندیده‏ام.

عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود:

خدا او را براى تو مبارك گرداند چه نامى براى او انتخاب‏كرده‏اى؟ گفتم: او را محمد نامیده‏ام.

امام صادق(ع) تا نام محمد را شنید (به احترام آن حضرت) صورت‏مباركش را به طرف

زمین خم كرد، نزدیك بود گونه‏هاى مباركش به‏زمین بخورد.

آن حضرت زیرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم

و جمیع اهل زمین فداى رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! كتك نزن! بدى به او نرسان

! بدان! در روى زمین‏خانه‏اى نیست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر این كه

آن‏خانه در تمام ایام مبارك خواهد بود.

سیماى محمد(ص) (10)

امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائى‏اش، «هند بن ابى‏هاله‏» (11) كه

در توصیف چهره پیامبر(ص) مهارت داشت، در خواست‏نمود تا سیماى دل آراى

خاتم پیامبران(ص) را براى وى توصیف‏نماید. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: «

رسول خدا(ص) در دیده‏هابا عظمت مى‏نمود، در سینه‏ها مهابتش وجود داشت .

قامتش رسا، مویش‏نه پیچیده و نه افتاده، رنگش سفید و روشن، پیشانیش گشاده

،ابروانش پرمو و كمانى و از هم گشاده، در وسط بینى برآمدگى‏داشت، ریشش انبوه،

 سیاهى چشمش شدید، گونه هایش نرم و كم‏گوشت.دندان هایش باریك و اندامش

معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‏رفتن با وقار حركت مى‏كرد. وقتى به چیزى توجه مى‏كرد

به طور عمیق‏به آن مى‏نگریست، به مردم خیره نمى‏شد، به هر كس مى‏رسید

 سلام‏مى‏كرد، همواره هادى و راهنماى مردم بود.

براى از دست دادن امور دنیایى خشمگین نمى‏شد. براى خدا چنان غضب‏مى‏نمود

 كه كسى او را نمى‏شناخت. اكثر خندیدن آن حضرت تبسم بود،برترین مردم نزد وى

 كسى بود كه، بیشتر مواسات و احسان و یارى‏مردم نماید...» (12)

سعدى با الهام از روایات، در اشعار زیبایى آن حضرت را چنین‏توصیف نمود:

ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نروید به اعتدال محمد قدر فلك را كمال ومنزلتى نیست

 در نظر قدر با كمال محمد وعده دیدار هر كسى به قیامت

لیله اسرى شب وصال محمد آدم و نوح و خلیل و موسى وعیسى آمده مجموع در ظلال محمد

عرصه گیتى مجال همت او نیست روز قیامت نگر مجال محمد

 و آنهمه پیرایه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند بلال محمد شمس

 و قمر در زمین حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد همچو زمین خواهد

 آسمان كه بیفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شاید اگر آفتاب و ماه نتابد

 پیش دو ابروى چون هلال محمد چشم مرا تا بخواب دید جمالش خواب

 نمیگیرد از خیال محمد سعدى اگر عاشقى كنى

و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد (13)

اوصاف پیامبر در تورات و انجیل

خداوند متعال در وصف پیامبر(ص) فرمود:«الذین ءاتینهم الكتب‏یعرفونه كما یعرفون

 ابناءهم و ان فریقا منهم لیكتمون الحق و هم‏یعلمون‏» (14)

كسانى كه كتاب آسمانى به آنان دادیم، او را همچون فرزندان خودمى‏شناسند;

 (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند.

امام صادق(ع) فرمود:«یعرفونه كما یعرفون ابناءهم‏» زیراخداوند متعال در تورات

 و انجیل و زبور، حضرت محمد(ص)، مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنین توصیف نمود:

«محمد رسول‏الله و الذین‏معه اشداء على الكفار رحماء بینهم...»

محمد(ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفارسرسخت و شدید

و در میان خود مهربانند. پیوسته آن‏ها را در حال‏ركوع و سجود مى‏بینى، در حالى كه

همواره فضل خدا و رضاى او راطلبند. نشانه آن‏ها در صورتشان از اثر سجده نمایان است.

 این،توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است... . (15)

امام صادق(ع) فرمود: این، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات وانجیل است.

 زمانى كه خداوند پیامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوث‏نمود اهل كتاب (یهود و نصارى)

 او را شناختند اما نسبت‏به اوكفر ورزیدند، همان گونه كه خداوند متعال فرمود:

«فلما جاءهم‏ما عرجوا كفروا به‏» (16) هنگامى كه این پیامبر نزد آن‏ها آمد كه(از قبل)

 او را شناخته بودند، به او كافر شدند. (17)

خداوند متعال در قرآن كریم، در وصف پیامبر(ص) مى‏فرماید: «و ماارسلناك الا رحمه للعالمین‏» (18)

ما تو را جز براى رحمت جهانیان‏نفرستادیم. قرآن نیز مى‏فرماید:اشداء على الكفار رحماءبینهم...»،

در برابر كفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند. این دوچگونه با هم جمع مى‏شوند؟

توجه به این آیه براى طرفدارى اندیشه تسامح و تساهل ضرورى است.

آیا ممكن است كامل‏ترین انسان، كه با كامل‏ترین كتاب آسمانى براى‏هدایت تمام جهانیان

مبعوث گردیده است در مقابل دشمنان دین هیچ‏عكس العملى جز مهربانى نداشته باشد؟!

براى اداره جامعه دینى و بقاى آن باید در مقابل دشمنان دین‏ایستاد شدت عمل نسبت‏به

 كافران و مبارزه با آن‏ها براى از بین‏بردن موانع هدایت عین رحمت است.

برترین مخلوق

حسین بن عبدالله مى‏گوید: به امام صادق(ع) عرض كردم: آیا رسول‏خدا(ص)

 سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، اوسرور همه مخلوقات

 خداوند بود. خدا هیچ مخلوقى را بهتر ازمحمد(ص) نیافرید (19)

امام صادق(ع) در حدیث دیگرى فرمود: چون رسول خدا(ص) را به‏معراج بردند

جبرئیل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعداو را همراهى نمى‏كرد.

 پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل، در چنین حالى‏مرا تنها مى‏گذارى؟! جبرئیل گفت:

 تو برو. سوگند به خدا در جایى‏قدم گذاشته‏اى كه هیچ بشرى قدم نگذاشته

 و بیش از تو بشرى به آن‏جا راه نیافته است (20)

معمر بن راشد مى‏گوید: از امام صادق(ع) شنیدم كه فرمود: یك نفریهودى

خدمت رسول خدا(ص) رسید و به دقت او را نگریست.

پیامبر اكرم(ص) فرمود: اى یهودى! چه حاجتى دارى؟ یهودى گفت:

آیا تو برترى یا موسى بن عمران; آن پیامبرى كه خدا با او تكلم‏كرد و تورات

 و انجیل را بر او نازل نمود، و به وسیله عصایش‏دریا را براى او شكافت

و به وسیله ابر بر او سایه افكند؟

پیامبر(ص) فرمود: خوش آیند نیست كه بنده خود ستایى كند ولكن

(در جوابت) مى‏گویم كه حضرت آدم(ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه‏كند،

 گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى‏»،خدایا!

به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا عفو نمایى.

خداوند نیز توبه‏اش را پذیرفت. حضرت نوح(ع) وقتى از غرق شدن

 دردریا ترسید گفت «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لماانجیتنى من‏الغرق‏»

; خدایا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‏مى‏كنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى.

خداوند نیز او را نجات داد.

حضرت ابراهیم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انى اسالك بحق محمد وآل محمد لما انجیتنى منها»;

خدایا! به حق محمد و آل محمد ازتو مى‏خواهم كه مرا از آتش نجات دهى.

خداوند نیز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.

حضرت موسى(ع) وقتى عصایش را به زمین انداخت و در خود احساس ترس‏نمود گفت:

 «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما امنتنى‏»;خدایا! به حق محمد و آل محمد

از تو در خواست مى‏نمایم كه مراایمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انك انت‏الاعلى‏» (21) نترس. مسلما تو برترى.

اى یهودى، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مى‏كرد و به‏من و نبوت من ایمان نمى‏آورد.

ایمان و نبوتش هیچ نفعى به حال اونداشت.

اى یهودى! از ذریه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى(ع) كه‏زمان خروجش عیسى بن مریم

براى یارى او فرود مى‏آید و پشت‏سر اونماز مى‏خواند. (22)

سیاستمدارى پیامبر(ص)

در عرف جهانى امروز «سیاست‏» را به معناى نیرنگ و دروغ براى‏كسب قدرت و سلطه بر

مردم تعریف مى‏كنند، اما «سیاست‏» در لغت،به معناى «اداره كردن امور مملكت و

حكومت كردن است‏». خداوندمتعال پیامبر خاتم(ص) جانشینان بر حق او، ائمه معصومین

 را ازبهترین سیاستمداران شمرده است در زیارت جامعه، در وصف ائمه‏علیهم السلام كه

پرورش یافتگان مكتب نبوتند، آمده است: «وساسه‏العباد».

فضیل بن یسار مى‏گوید: از امام صادق(ع) شنیدم كه به بعضى ازاصحاب قیس ماصر فرمود:

خداوند عز و جل پیغمبرش را تربیت‏كرد و نیكو تربیت فرمود. چون تربیت او را تكمیل نمود، فرمود:

«انك لعلى خلق عظیم‏»; تو بر اخلاق عظیمى استوارى. سپس امر دین‏و امت را به

 او واگذار نمود تا سیاست و اداره بندگانش را به‏عهده بگیرد، سپس فرمود:

«ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم‏عنه فانتهوا» (23)

، آنچه را رسول خدا براى شما آورد، بگیرید،(و اجرا كنید)

 و از آنچه نهى كرد، خود دارى نمایید. رسول‏خدا(ص) استوار، موفق و موید به

روح القدس بود و نسبت‏به سیاست‏و تدبیر خلق هیچ گونه لغزش و خطایى

نداشت و به آداب خدا تربیت‏شده بود،... . (24)

زهد و وارستگى

حضرت محمد(ص) هرگز نسبت‏به دنیا و لذایذ زودگذر آن میلى نشان‏نداد و به آن،

توجهى نكرد. آن حضرت براى هدایت مردم و رساندن‏آن‏ها به سعادت دنیا و آخرت

 وارد عرصه سیاست‏شد.

امام صادق(ع) مى‏فرماید: روزى رسول خدا(ص) در حالى كه محزون‏بود، از منزل

 خارج شد فرشته‏اى بر او نازل شد، در حالى كه كلیدگنج‏هاى زمین را به همراه داشت.

 فرشته گفت: اى محمد(ص)، این‏كلیدهاى گنج‏هاى زمین است. پروردگارت مى‏فرماید:

 این كلیدها رابگیر و در گنج‏هاى زمین را باز كن و آنچه مى‏خواهى از آن استفاده‏نما. بدون

این كه نزد من ذره‏اى از آن‏ها كم شود.

پیامبر(ص) فرمود: دنیا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد.

كسانى دور آن جمع مى‏شوند كه عقل ندارند.

فرشته گفت: به آن خدایى كه تو را به حق مبعوث نمود! وقتى درآسمان چهارم كلیدها

 را تحویل مى‏گرفتم، همین سخن را از فرشته‏دیگرى شنیدم. (25)

ابن سنان مى‏گوید: امام صادق(ع) فرمود: مردى نزد پیامبر(ص) آمد،در حالى كه آن

حضرت روى حصیرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن‏حضرت اثر گذاشته بود، و بر

بالشى از لیف خرما تكیه نموده بود،كه بر گونه‏هاى گلگونه‏اش نفوذ كرده بود. آن مرد

در حالى كه‏جاهاى اثر كرده را مسح مى‏نمود، گفت: كسرى و قیصر (پادشاهان‏ایران و روم)

هرگز چنین راضى نمى‏شوند و بر حریر و دیبامى‏خوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدایى)

بر این حصیر!

پیامبر(ص) فرمود: به خدا من از آن‏ها برتر و گرامى‏تر هستم. من‏كجا و دنیا كجا! مثال زورگذر بودن دنیا،

 مثال شخصى است كه بردرختى سایه دار عبور مى‏كند، لحظه هایى از سایه درخت استفاده‏مى‏كند

 و وقتى سایه تمام شد، از آن جا كوچ مى‏كند و درخت را رهامى‏كند. (26)

هیچ زمینه‏اى از زندگى پیامبر(ص) نیست، مگر این كه امام صادق(ع)در آن زمینه سخنانى با ارزش دارد.

به عنوان حسن ختام، به ذكر خطبه‏اى از آن حضرت در توصیف‏پیامبر(ص) اكتفا مى‏كنیم.

خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)

برد بارى، وقار و مهربانى خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و كارهاى‏زشت مردم مانع نشود كه دوست‏ترین و شریف‏ترین پیغمبرانش، یعنى‏محمد بن عبدالله(ص) را براى مردم بر گزیند.

محمد بن عبدالله(ص) در حریم عزت تولد یافت: در خاندان شرافت‏اقامت گزید،

حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بیان‏كردند و حكمیان در وصفش

اندیشه نمودند، او پاكدامنى بى نظیر،هاشمى نسبى بى مانند و بى مانندى از اهل مكه بود.

حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانت‏ها و اخلاق نبوت سرشته‏شده بود.

 اوصاف خویشتن دارى‏هاى رسالت‏بر او مهر شده بود تا آن‏گاه كه مقدرات و قضا

و قدر الهى عمر او را به پایان رسانید وحكم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت.

 هر امتى، امت‏پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تاپدر بزرگوارش،

عبدالله، هر پدرى او را به پدر دیگر تحویل داداصل و نسبش به ناپاكى آمیخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروع‏پلید نگشت. ولادتش در بهترین طایفه، گرامى‏ترین نواده (بنى‏هاشم)، شریف‏ترین قبیله

(فاطمه مخزومیه) و محفوظترین شكم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترین دامن بود.

خدا او را برگزید، پسندید و انتخاب كرد سپس كلیدهاى دانش وسرچشمه‏هاى

حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت‏بربندگان و بهار جهانیان باشد.

خداوند كتابى را بر او نازل كرد، كه بیان و توضیح هر چیزى درآن است و آن را به

لغت عربى، بدون هیچ انحرافى قرار داد، به‏امید این كه مردم پرهیزكار شوند. آن را

براى مردم بیان كرد ومعارف آن را روشن ساخت و با آن، دینش را آشكار ساخت و

 واجباتى‏را لازم شمرد و حدودى را براى مردم وضع نمود و بیان كرد. آن‏هارا براى

 مردم آشكار نمود و آن‏ها را آگاه ساخت. آن حضرت در آن‏امور، راهنمایى به سوى

نجات و نشانه‏هاى هدایت‏به سوى خدامى‏باشد.

رسول خدا(ص) رسالتش را تبلیغ كرد، ماموریتش را آشكار ساخت،بارهاى

 سنگین نبوت را كه به عهده گرفته بود، به منزل رسانید وبه خاطر پرورگارش

 صبر كرد و در راهش جهاد نمود.

با برنامه‏ها و انگیزه‏هایى كه براى مردم پى ریزى نمود و مناره‏هایى كه نشانه‏هاى

آن را بر افراشت، براى امتش خیر خواهى كرد، وآن‏ها را به سوى نجات و رستگارى

 فرا خواند و به یاد خدا تشویق وبه راه هدایت دلالت كرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند

. آن حضرت‏نسبت‏به مردم دلسوز و مهربان بود.


پى نوشت‏ها:

1- حجر، آیه‏9. «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون‏»

2- قلم، آیه 4.

3- فتح، آیه‏29.

4- مصباح الشریعه، ترجمه زین العابدین كاظمى، ص‏126.«خلقنى‏الله من صفوه نوره...»

5- جلاء العیون. ص 11.

6- همان، ص‏36.

7- بحار الانوار، ج‏16، ص‏101.

8- مناقب، ج 1، ص 150.

9- سفینه البحار، ج 1، ص‏433.

10- بحار الانوار، ج‏17، ص 30،

11- هند بن ابى هاله، فرزند حضرت خدیجه(س) از شوهر قبلى اش بودكه در

خانه پیامبر اسلام رشد و نمو نمود.

12- بحار الانوار، ج‏16، ص 147148.

13- كلیات سعدى، فصل طیبات، ص‏533 532.

14- بقره، آیه‏146.

15- فتح، آیه‏29.

16- بقره، آیه‏89.

17- تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 138 و ج 5، ص‏77.

18- انبیاء، آیه‏107.

19- اصول كافى، ترجمه سید جواد مصطفوى، ج 2، ص 325.

20- همان، ص 321.

21- طه، آیه 68.

22- بحار الانوار، ج‏16، ص‏366. به نقل از جامع الاخبار،ص 98.

23- حشر، آیه‏7.

24-اصول كافى،ج 2 ص 5 و 6.

25-بحارالانوار،ج 16 ص 266.

26-بحارالانوار،ج 16 ص 282 و 283.

27-اصول كافى ج 2 332 و 333.


ماهنامه كوثر شماره 40


عکس

شعر


ماه فروماند از جمال محمد

 

ماه فرو ماند از جمال محمد

سرو نروید باعتدال محمد

قدر فلك را كمال و منزلتى نیست

در نظر قدر با كمال محمد

وعده دیدار هر كسى بقیامت

لیلة الاسرا شب وصال محمد

آدم ونوح و خلیل و موسى عیسى

آمده مجموع در ظلال محمد

عرصه دنیا مجال همت او نیست

روز قیامت مگر مجال محمد

شمس و قمر در زمین حشر نتابند

نور نتابد مگر جمال محمد

وان همه پیرایه بست جنت فردوس

بو، كه قبولش كند بلال محمد

شاید اگر آفتاب و ماه نتابد

پیش دو ابروى چون هلال محمد

چشم مرا تا بخواب دید جمالش

خواب نمى گیرد از خیال محمد

«سعدى» اگر عاشقى كنى و جوانى

عشق محمد بس است و آل محمد



پیامبر رحمت

میلاد پیامبر اكرم(ص)

سرانجام پس از قرنها، انتظار عالم خلقت به سر آمد و بزرگ هدایتگر انسانها پا

 به عرصه و جود نهاد. برترین مخلوق خدا ظاهر شد، باران «رحمة للعالمین» باریدن گرفت،

 چشمه رافت و هدایت فیضان كرد و نور محمدى عالم ملك و ملكوت را منور نمود. در شهرى كه شرافتش را از و لادت او دریافت كرد، چشم به جهان گشود :

«لا اقسم بهذا البلد ، و انت حل بهذا البلد:

اى پیامبر چون تو در این شهر هستى به این شهر قسم مى خورم.»

امام على(ع) در رابطه با مكان تولد پیامبر فرموده اند: «مولده بمكة»

مكه این شهر امن خدا، زادگاه آخرین سفیر الهى بر خلایق گردید. شهرى كه

بواسطه دعاى ابراهیم محل امان و امن همه موجودات اعم از نبات و حیوان و انسان گردید

:«و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد آمنا»

تعبیر قرآن در آیات ابتداى سوره بلد نشان مى دهد كه مكه به خاطر اقامت پیامبر

 در این شهر و تولدشان درآن، شرافت  یافته و مورد قسم خداوند واقع گشته است.

ولادت رسول اكرم را در عام الفیل معادل سال 570 میلادى گفته اند. روز ولادت ایشان

17  ربیع الاول بود .

امام على (ع) در خطبه اى میلاد پیامبر(ص) را اینگونه توصیف مى كنند:«كریما میلاده»

 پیامبرى كه براى كرامت بخشیدن به انسانها مبعوث شده و غایت بعثت او انحصار در

 تتمیم مكارم اخلاقى دارد، میلاد او نیز همواره با كرامت و به دور از هر دنائت و پستى

 بوده است.

برنامه انبیاء تكریم انسانهاست. و چون دین اسلام اتم و اكمل ادیان است و پیامبر

-اكرم انبیاء- براى تتمیم كرامتها پا به عرصه وجود نهاده است، لذا در عالم وجود، میلادى

كریم تر از این میلاد رخ نداده است.چ

با میلاد پیامبر(ص) حوادث شگرف و تحولات عجیبى در زمین و آسمان پدید آمد. در روایتى

از امام صادق(ع) نقل شده كه ابلیس در آسمان هاى هفتگانه رفت و آمد مى كرد وقتى

 عیسى(ع) متولد شد ابلیس از سه آسمان محروم گردید، و در چهار آسمان دیگر آمد

و شد داشت و با تولد پیامبر اكرم(ص) از رفت و آمد هفت آسمان محروم و ممنوع گردید

 و ستارگان آسمان، شیطان را از آسمان مى راندند.

حوادثى نیز در زمین رخ داد. از جمله آنها به لرزه درآمدن ایوان كسرى و فرو ریختن

چهارده كنگره آن، خاموش شدن آتشكده فارس، خشك شدن دریاچه ساوه،

سرنگون شدن بتها و اتفاقات دیگرى كه در كتب تاریخ اسلام به تفصیل بیان شده است.

 


پیامبر خدا

تاریخ ولادت  پیامبر رحمت

پیامبر اسلام  صلی الله علیه و اله و سلام  در طلوع فجر  روز 

 جمعه  و بقولی  شب هنگام  طلوع فجر  17 ربیع الاول  سال 

571 میلادی  .  چهل سال قبل از بعثت  در سال شكست

اصحاب فیل  در شهر مكه متولد شد

نام  محمد  صلی الله علیه و اله و سلم   از مشهورترین 

 نام های امن حضرت  است  كه در قران چهار بار امده است

1محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الكفار

2 و امنوا بما نزل علی محمد و هو الحق

3 ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسوال الله و 

خاتم نبین

4 و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل

 و اما اسم اسمانی ان حضرت احمد است كه در كتاب های  

 پیامبران گذسته امده است

5 و مبشرا  برسول یاتی من بعدی اسمه احمد

 

پیامبر خدا

 و اما صفات پیامبر خدا  كه در قران امده است و هر  یك از 

  این صفات  معنای خاص خودش را دارند  به  این قرار است
1. اول المسلمین: سوره انعام، آیه 163.
2. اول المؤمنین: سوره شعراء، آیه 51.
3. اول العابدین: سوره زخرف، آیه 81.
4. برهان: سوره نساء، آیه 174.
5. بشیر: سوره سباء، آیه 28.
6. خاتم النبین: سوره احزاب، ‌آیه 40.
7. داعیاً الی الله: سوره‌احزاب، آیه 46.
8. رحمه للعالمین: سوره‌انبیاء، آیه 107.
9. رحیم: سوره توبه، ‌آیه 128.
10. رسول: سوره آل عمران، آیه 144.
11. رسول الله: سوره فتح،‌ آیه فتح.
12. رسول مبین: سوره زخرف،‌ آیه 29.
13. رسول كریم: سوره حاقه، آیه 40.
14. رئوف: سوره‌ توبه، آیه 128.
15. سراج منیر: سوره احزاب، 46.
16. شاهد: سوره احزاب، آیه 45.
17. شهید: سوره بقره، آیه 143.
18. صاحب: سوره‌ نجم، آیه 2.
19. طه: سوره طه، آیه 20.
20. عبدالله:‌ سوره اسراء، آیه 1.
21. مبشر: سوره اسراء، آیه 105.
22. مدثر: سوره مدثر، آیه 1.
23. مذّكر: سوره غاشیه، آیه 21.
24. مزمل: سوره مزمل، آیه 1.
25. منذر: سوره رعد،‌آیه 7.
26. ناصح امین:‌ سوره‌ اعراف، آیه ‌68.
27. النبی: ‌سوره‌ انفال،‌ آیه 43.
28. النبی الامی: سوره اعراف، آیه 158.
29. نذیر: سوره هود، آیه‌ 12.
30. نذیر مبین: سوره عنكبوت،‌ آیه 50.
31. ولی: سوره مائده، آیه 55.
32. یس (یاسین): سوره یس، آیه‌1.



شعر  در مدح حضزت رسول


 سر لوحه  ما سوا محمد          از ما وز ما سوا محمد

ذكرش مثل نماز واجب             شایسته هر ثنا محمد

هستی به وجود او مزین          حبش همه را حصار  ایمن

 در ظلمت شب چراغ روشن      تك روزنه رجا محمد

انگشت نمای دست خلقت       اعجاز عجیب ذات قدرت

الگوی صحیح ادمیت               مرءات جهان نما  محمد

منظور حق ار تبارك الله           در خلقت  اوست ای دل اگاه

او داده به خلق عزت و جاه     دست كرم  خدا محمد

 درباره اوست شرح لولاك       فرموده حق منزه و پاك

لو لاك لما خلقت الافلاك        هستی به تو بسته یا محمد

 در هفده ربیع ا لاول             ان سرور انبیاء مرسل

گوز اچدی جهان تاپدی صیقل       دنیایه ویروب  صفا محمد



حیا

حیاء لباس اسلام است

از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده است كه پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمودند اسلام عریان است و لباس اش شرم وحیا است و وفا به عهد زینت اوست . و عمل صالح و كردار شایسته جوان مردی اوست . و پایه و ستونش ورع و پرهیزكاری است. برای هر چیز پایه و اساسی است پایه و اساس اسلام . محبت به اهل بیت پیامبر صلی الله و علیه و اله و سلم است

سلمان فارسی می گوید اگر شخصی در گناه كردن به درجه طغیان برسد خداوند هلاكت او را اراده كند اول چیزی كه از او می گیرد حیا ء است


نماز

 

قل لعبادی الذین امنوا یقیموا الصلواة

ابراهیم ایه 31

سبب عزت موجود نماز است نماز          زینت درگه معبود نماز است نماز

بی نماز از نظر لطف خدا محروم است      شرع را مقصد و مقصود نماز است نماز

كور و كورانه مكن زهد و ورع جود و سخا     بود طاعت همه از بود نماز است نماز

پیش سلطان همه كس تحفه لایق ببرد       تحفه بر حضرت معبود نماز است نماز

شاه عطشان كه همه عاشق و دیوانه اوست       گفت عز‍‍و شرف وجود نماز است نماز

به پیمبر چو خدا امر به معراج نمود              گفت معراج تو مقصود نماز است نماز

به نماز عذر نباشد چو به تن جا نداری           انچه حق از همه بستود نماز است نماز

نزد میزان عمل موقع دیوان حساب           قاضی وشاهد و مقصود نماز است نماز

هر چیز صورت و نمای دارد اینكه گفتیم صورت و نما به اعتبار مضاف الیه است مثلا صورت انسان نمای ساختمان و........و همت انسان همیشه بر این است كه صورت خود را بیاراید و ساختمان را نما سازی كند حالا ببینیم صورت و یا نمای دین چیست؟

جواب این سوال را از پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله و سلم یاد بگیریم كه فرموده است

لكل شی وجه و وجه دینكم الصلاة فلا یشینن احدكم وجه دینه

برای هر چیز صورتی است و صورت دین شما نماز است

هیچ كس از شما وجه و صورت دینش را كه نماز است زشت جلوه ندهد

فروغ كافی ج3ص270

رحمت خدا


رحمت خدا بر سر نماز گزار سایه می اندازد

ابی حمزه از امام باقر علیه السلام نقل می كند كه پیامبر خدا صلی علیه و اله و سلم فرمودند وقتی بنده خدا به نماز ایستاد تا اخر نماز مورد نظر خداوند متعال قرار می گیرد و رحمت خدا از بالای سر او تا اطراف اسمان سایه می افكند فرشته ها به دور او جمع شده او را طواف می كنند و خدای حكیم ملائكه ای را مامور می كند كه بالای سر او ایستاده بگوید ای نماز گزار اگر بدانی كه چه كسی تو را نگاه می كند و با چه كسی راز و نیاز می كنی ؟

به كسی توجه و اعتنا نكرده و هر گز از جای خود حركت نمی كنی


حافظان قران و عاملان


از پیامبر اكرم صلی علیه و اله و سلم روایت شده كه حضرت فرمودند تعداد درجات بهشت به تعداد ایات قران است وقتی كه اهل قران وارد بهشت شد

به او گفته می شود بخوان و بالا برو بر هر ایه از قران یك درجه است پس بالاتر از مقام و

درجه حافظ قران درجه ای نیست حافظ قران بالا ترین درجه را در بهشت خواهد داشت در روایت دیگر از حضرت امام صادق علیه السلام وارد شده كه فرمودند

حافظ قران كه به اون عمل نماید با سفیران بزرگوار فرمانبردار الهی خواهد بود این تعبیر به خوبی نشان می دهد كه حافظان و مفسران و عاملان به قران در ردیف این سفیران و همگام انها هستند نه اینكه خود انها می باشند و این یك واقعیت است كه وقتی این دانشمند و حافظان كاری شبیه فرشتگان و حاملان وحی انجام دهند در ردیف انها قرار میگیرند

به هر حال از مجموع این گفتار استفاده میشود تمام كسانی كه در راه حفظ قران و احیای ان می كوشند مقامی والا همچون مقام فرشتگان كرام برره دارند

اصول كافی ج4ص413


برزخ


تعلیم قران در قبر

از حفص بن غیاث روایت شده است كه گفت شنیدم حضرت صادق علیه السلام به مردی چنین فرمود ایا میل داری همواره در دنیا و باقی باشی ؟گفت اری فرمود چرا ؟گفت برای اینكه مكرر سوره مباركه قل هوالله احد را قرائت كنم حضرت اندكی تامل نمودند سپس فرمودند ای حفص هر كس از دوستان و شیعیان ما بمیرد و قران را نتواند بخواند در گور به او بیاموزند تا خداوند بدان درجه او را در بهشت بالا برد زیرا درجات بهشت به تعداد ایات قران بود و به قاری گفته می شود بخوان و بالا برو

اصول كافی ج2ص606


قران


بهر گیری از قران

ابن وهب می گوید امام صادق علیه السلام فرمودند كسی كه سه كار انجام دهد از

موهبت محروم نخواهد ماند

1 كسی كه دعا كند از استجابت ان بهرمند گردد

2كسی كه شگر كند بر نعمتش افزوده می شود

3كسی كه توكل كند امورش سامان می یابد

سپس برای هر كدام از موارد فوق به ایه ای از قران استدلال كرد و فرمود

در مورد اول مومن 60 ادعونی استجب لكم مرا بخوانید تا دعای شما را اجابت كنم

مورد دوم ابراهیم ایه 7 لئن شكرتم لازیدنكم هر گاه شاكر و سپاسگزار خدا باشید قطعا بر نعمت شما می افزایم

مورد سوم طلاق ایه 3 و من یتوكل علی الله فهو حسبه و هر ان كس كه بر خدا توكل كند پس خدا او را كافی است

به این ترتیب می بینیم امامان ما در وعظ و ارشاد مردم از ایات قران بهره می گرفتند و گاه مثل حدیث فوق ایات قران را ذكر می كردند تا گفتارشان به بركت قران امیخته باشد و بهتر اثر كند


 

رحمت خدا بر سر نماز گزار سایه می اندازد

ابی حمزه از امام باقر علیه السلام نقل می كند كه پیامبر خدا صلی علیه و اله و سلم فرمودند وقتی بنده خدا به نماز ایستاد تا اخر نماز مورد نظر خداوند متعال قرار می گیرد و رحمت خدا از بالای سر او تا اطراف اسمان سایه می افكند فرشته ها به دور او جمع شده او را طواف می كنند و خدای حكیم ملائكه ای را مامور می كند كه بالای سر او ایستاده بگوید ای نماز گزار اگر بدانی كه چه كسی تو را نگاه می كند و با چه كسی راز و نیاز می كنی ؟

به كسی توجه و اعتنا نكرده و هر گز از جای خود حركت نمی كنی

 

تعلیم قران در قبر

از حفص بن غیاث روایت شده است كه گفت شنیدم حضرت صادق علیه السلام به مردی چنین فرمود ایا میل داری همواره در دنیا و باقی باشی ؟گفت اری فرمود چرا ؟گفت برای اینكه مكرر سوره مباركه قل هوالله احد را قرائت كنم حضرت اندكی تامل نمودند سپس فرمودند ای حفص هر كس از دوستان و شیعیان ما بمیرد و قران را نتواند بخواند در گور به او بیاموزند تا خداوند بدان درجه او را در بهشت بالا برد زیرا درجات بهشت به تعداد ایات قران بود و به قاری گفته می شود بخوان و بالا برو

اصول كافی ج2ص606

از پيامبر اكرم صلي عليه و اله و سلم روايت شده كه حضرت فرمودند تعداد درجات بهشت به تعداد ايات قران است وقتي كه اهل قران وارد بهشت شد

به او گفته مي شود بخوان و بالا برو بر هر ايه از قران يك درجه است پس بالاتر از مقام و

درجه حافظ قران درجه اي نيست حافظ قران بالا ترين درجه را در بهشت خواهد داشت در روايت ديگر از حضرت امام صادق عليه السلام وارد شده كه فرمودند

حافظ قران كه به اون عمل نمايد با سفيران بزرگوار فرمانبردار الهي خواهد بود اين تعبير به خوبي نشان مي دهد كه حافظان و مفسران و عاملان به قران در رديف اين سفيران و همگام انها هستند نه اينكه خود انها مي باشند و اين يك واقعيت است كه وقتي اين دانشمند و حافظان كاري شبيه فرشتگان و حاملان وحي انجام دهند در رديف انها قرار ميگيرند

به هر حال از مجموع اين گفتار استفاده ميشود تمام كساني كه در راه حفظ قران و احياي ان مي كوشند مقامي والا همچون مقام فرشتگان كرام برره دارند

اصول كافي ج4ص413

 

با سلام

یتیم نوازی

عبدالله بن مسعود  می گوید  رسول خدا  صلی علیه  و اله و سلم  فرمودند

هر كس  دست خود  را به سر  یتیمی  بكشد  و او را نوازش كند  به تعداد  هر موئی

 كه دست او از ان می گذرد  در روز قیامت  نوری خواهد  داشت   یعنی هر یك از ان موهای

 یتیم  در ان روز تاریك  قیامت برای ان شخص چراغ رهنما خواهد شد

مجمع البیان ج10ص506

قران و صلواه اضطراب را از بین می برد


بر اساس پژوهش جمعی از محققان كه روی مجموعه ای از داوطلبان در آمریكا انجام گرفته و در مجله آمریكایی "قلب" منتشر شده، گوش فرا دادن به صدای قرآنی كه با ترتیل خوانده شده است، تغییرات فیزیولوژیك غیر اِرادی در دستگاه عصبی ایجاد می كند و موجب از میان رفتن حالتهای روحی نامتعادل همانند اضطراب می شود.


در این آزمایش كه به كمك دستگاههای الكترونیكی كنترل كننده مغز انجام گرفت، مشخص شده كه فركانس موجهای مغزی، در گوش فرا دادن به ترتیل قرآن از 12 - 13 موج در ثانیه كه مربوط به حالت آرامش عمیق روحی است، كاهش می یابد.

به گفته این محقّقان، افرادی كه به زبان عربی نیز آشنایی ندارند، آرامش و شادی درونی را هنگام گوش فرا دادن به قرآن احساس می كنند.


از غدير تا عاشورا

با سلام

قال رسول الله  ص

الحق مع العلی و علی مع الحق

 حق با علی است و علی با حق



 

 

 
 
 

با سلام

پیامبر اسلام ص در اخرین  شفارشات خود به امت اسلام  چنین بیان می كنند كه

من  در میان شما دو چیزگرانبها می گذرام 

 حدیث ثقلین  قال رسول الله ص

همانا من در میان شما  دو چیز گرانبها به جای  میگذارم تا  زمانی كه به این دو چنگ بزنید هرگز بعد از من  گمراه  نخواهید شد 

كتاب الله و عترتی

 كتاب خدا و عترت و اهل بیت  پیامبر  و این دو هرگز از  هم  جدا  نخواهند  شد تا برسرحوض  كوض

 بر من وارد  شوند  پس بنگرید  با  این  دو چه خواهید  كرد

حدیث  ثقلین حدیثی  است صحیح و متواتر   و بیش از  34 تن  از صحابه  نقل كرده اند

و مورد  اتفاق  عامه و خاصه

طبق بیان حضرت قران و عترت تا روز قیامت  هرگز  از  هم جدا  نمیشوند

انسان اندیشمند و بی طرف در خصوص بر خورد  بعضی  صحابه و امت  اسلام با اهل بیت پیامبر  اگر  تحقیق كند  نتیچه  به كجا می انجامد

 چرا  دختر وحی بنت رسول الله  فاطمه   زهرا  را بین در و دیوار گذاشتن تا  محسنش سقط شود

 به چه علت فدك  فاطمه را غصب كردند  در حالی كه  فدك هدیه پیامبر به زهرا بود  غیر از این است  كه می خواستن

اهل بیت پیامبر را در  مضیقه مالی قرار دهند 

  چه زود  این فرمایش پیامبر را   فرمواش  كردند كه بود  پیامبر  فرموده بود

 رضایت  فاطمه   رضایت من است و رضایت من رضایت خداست

هر كس فاطمه را اذیت كند مرا اذیت كرده  و هر مرا اذیت كند  خدا از او راضی نیست  و غضب خدا را به همرا دارد

غضب فاطمه  غضب خداست

 پس ایا  كسانی كه دختر وحی  فاطمه را اذیت كردند  و بین در و دیوار گذاشتن و به همین علت از دنیا رحلت  نمود و قابل توچه

كسانی كه همچنان از بعضی در این خصوص دفاع می كنند كه نه قضیه چنین نبوده پس چرا  دختر وحی فاطمه در وصیتش

به پسر عمویش اقا حضرت علی ع می فرمایند  علی جان مرا شبانه دفن كن  چرا ؟

ایا از وصیت زهرا  س چنین به دست نمیاد اید كه دختر پیامبر از امت اسلام و عمل بعضی صحابه  و غاصبان منصب خلافت

راضی نبوده؟

پس چرا زهرای كه پیامبر ما این همه اوصاف و احترام برایش قایل بوده و غضب فاطمه  را

غضب خدا دانسته  چرا قبرش معلوم نیست  ایا پیامبر خدا این جوری  اهل بیتش را سفارش  كرده بود؟

 در نتیجه بعضی صحابه بعد ار رحلت  پیامبر  به خاطر دنیا طلبی  و قدرت طلبی  بصیرت خود را از دست دادند

و در نتیجه اخرت خود را هم از دست داده باعث  گمراهی عد ه ای  از مسلمانان شد ند

از غدير تا عاشورا

بحث در اینجا  در خصوص بعد غدیر تا عاشوراست بر امت اسلام چه شد كه نوه پیامبر را در دشت كربلا كشتن ؟ این همه صحابه كه ازشون تعریف می كنیم  بعد از غدیر چه كار كردن ؟ كجا بودن  چرا در كفن و دفن پیامبرشون حاضر نبودن به كجا رفته بودن     كه دل پیامبر را شكستن  و به خاطر دنیا طلبی  و حكومت كردن  جریان غدیر را به فراموشی سپردن  تا اهل بیت پیامبر  به انزوا كشیده شوند

ایا پیامبر  نه كفته بود  حسن و حسین  سرور جوانان اهل بهشتن ؟

 جناب هیوا ایا كفتار پیامبر را  به عنوان هدیث یا روایات  قبول دارید ؟ زیارت عاشوای امام حسین  از احادیث قدوسی  پیامبر هست  پس عزداری حسین  از سنت پیامبر هست چون خود پیامبر و دختش فاطمه زهرا و علی ع بر حسین گریه كردن

 چرا بعضی ها یك بام و دو هوا می كنند ؟بعضی از  فرمایشات پیامبر  كه  به سودشون باشه قبول می كنند  و بعضی كه به زیانشون باشه قبول نمی كنن

صحابه رسول خدا بعد از ایشان  چه كار كردن ؟ كه اهل بیت پیامبر  با وجود سفارشات خود نبی اسلام كه من دو چیز كرانبها در میان شما به امانت می گذارم  یكی قران و دیكری اهل بیتم   

ایا به سفارش پیامبر  صحابه عمل كردن ؟ اگر عمل كردن   چرا واقعه عاشورا پیش امد

ایا تاریخ اسلام را خوندی كه پیامبر اسلام با  اهل بیتش به مباهله با قوم نجرا ن رفت  و ایه  ای در خصوص اهل بیت پیامبر نازل شد ایا  فضیلت اهل بیت را  پیامبر با این كار ش  نمی خواست  بفهماند ؟چرا با دیگران نرفت

  در خصوص فضیلت اهل بیت  پیشنهاد می كنم  بروید بحث 7 و 8و 11 حقیر را مطالعه   كنید  در بحث فضیلت علی ع  كه اكثرا از منابع اهل سنت تهیه شده است

 

از غدير تا عاشورا

با سلام 
  امیر المؤمنین بر در خانه‏اش پیری دید دانست شیطانست با او كشتى گرفت و او را بخاك انداخت گفت: اى على از رویم بلند شو تا مژده‏ات دهم، برخاست از او فرمود: اى ملعون بچه مژده‏ام دهى گفت:
در روز قیامت حسن در سمت راست عرش است و حسین در سمت چپ عرش و به شیعیان خود گذرنامه از دوزخ دهند، و برخاست و بآن حضرت گفت بار دیگر با تو كشتى گیرم فرمود: آرى و امیر المؤمنین او را بخاك افكند.
گفت از رویم برخیز تا بتو مژده دهم برخاست و او گفت: چون خدا آدم را آفرید نژادش را از پشتش بمانند ذرّ بر آورد و از آنها پیمان گرفت، فرمود: من پروردگار شما نیستم؟ گفتند چرا و آنها را گواه خودشان ساخت و پیمان گرفت براى محمّد و پیمان ولایت تو را هم گرفت، تو چهره‏اى شناخته‏شده‏اى و روحت دانسته شده، كسى نگوید: تو را دوست دارم جز منش شناختم و كسى نگفت تو را دشمنم جز اینكه منش شناختم.
گفت: برخیز بار سوم با من كشتى بگیر و با او كشتى گرفت و او را بخاك افكند، گفت اى على مرا دشمن مدار و از رویم برخیز تا بتو مژده‏اى دهم فرمود:
آرى ولى از تو بیزارم و تو را لعن كنم، گفت بخدا اى پسر ابى طالب هیچ كس دشمن تو نباشد جز اینكه در رحم مادرش و در فرزندش شریكم، باو گفت: مگر قرآن نخواندى «وَ شارِكْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ» 64- الاسراء.    « آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، ج‏7، ص: 160 »

از غدير تا عاشورا

سلام

 چرا بعد از بر كشتن از حجه البلاغ اخرین حج پیامبر  حجی كه پیامبر امامت و جانشینی   امام علی را اعلام فرمودند   در اخرین روزهای عمر  شریف پیامبر  عد ه ای  از صحابه  پیامبر از دستور پیامبر  سر پیچی كردند  و به سپاه اسامه  نرفتن  ؟ سپاهی كه به دستور پیامبر  اماده میشد تا  به مناطقی از مرزهای از روم ان زمان برود  جرا بعضی از صحابه  مخصوصا افراد سر   شناس دستور پیامبر را ملغی كرده  به مدینه می امدنن  منظور این عده از صحابه  چی بوده ؟اینها چه جور مسلمان بوده كه از پیامبر اطاعت نمی كردنن؟چرا وقتی پیامبر از دنیا رحلت نمودنن  بعضی از صحابه در كفن و دفن   و به خاك سپاری پیامبر ص حاضر  نشدنن ؟چرا اخه؟ چرا ؟اینها كجا رفته بودنن ؟ دنبال چی بودن؟می خواستن چی كار كنن كه در  رحلت  پیامبر حاضر نبودنن به عمد ؟به نظر می رسه تیری كه حرمه  به كلوی علی اصغر  ع  ان طفل شش ماهه شلیك   كرد  ریشه اش در سقیفه نبود چرا بعضی از صحابه  با اهل بیت پیامبر مبارزه می كردنن علتش  چی بود  مگر پیامبر  امت اسلام را به مهربانی با اهل بیتش نه فرموده بودنن؟ بس چرا  بعضی صحابه  بر  خلاف   فرمایش پیامبر عمل می كردنن ؟ منظور این عده چی بود ایا غیر از  دنیا طلبی و قدرت طلبی  دنبال  چیز دیگری بودن  كه اهل بیت پیامبر   سد راه خود  دیده می خواسن از بین راه بردارن و به هدفشون برسن  كه همون دنیا طلبی و حكومت كردن باشه

از غدير تا عاشورا

از غدیر تا عاشورا

عاشورا

اولین شراره های آتش کین دشمن در کناره غدیر تولد یافت.

آن زمان که علی (ع) بر ساقه بازوان پیامبر شکفت، دانه های خشم در خاک دل دشمن، سرباز کرد.

پیامبر، شاید سخن تازه ای نگفت، سرّ مکنونی را فاش نکرد و راز سر به مهری را نگشود.

آنچه را که به رمز و کنایه در اینجا و آنجا فرموده بود با جامهای شفاف صراحت به گوش تک تک مردمان ریخت، همه مردمان.

و این برای دشمن سنگین بود و شکننده.

ممکن بود«انت منّی بمنرلة هرون من موسی الا انّه لانبی بعدی» را که همه کس نشنیده بود، به تعبیری دیگرگونه قلب کرد.

از آن پس تاکنون و تا قیام قائم آل محمد آنچه تعدی و ستم بر اسلام و اسلامیان رفته و می رود، همه به دست نوادگان و اخلاف همان کودک انکاری است که در غدیر زاده شد.

سروده «انّ مثل اهل بیتی کسفینة نوح» را به آهنگی دیگر نواختن یا به بیغوله های فراموشی مقدور می نمود. اولین اسلام آورنده بودن علی را و اولین مأموم  پیامبر بودن او را پوشیده نگاه داشتن میسور می نمود.

لوح محفوظ، کتاب مبین، قرآن ناطق، امام مبین، رحمت واسعه و ... که همه را پیامبر به علی تعبیر کرده بود، می شد آنچنان در پرده تحریف پیچید، که نافذترین دقتها هم حتی دریافتشان را نتواند.

شان نزولی دیگرگونه جعل کردن بر سوره «هل اتی» که هدیه خداوند بود به علی و جبرئیل این هدیه را با بالهای امانت خود حمل کرده بود و پیامبر با دستهای عصمت خویش آن را بر قلب علی نشانده بود، محال به نظر نمی رسید و ... شاید می شد همه آنچه را که پیامبر امین خداوند در شءن علی سلام الله علیه فرموده بود، در پشت ابرهای نفاق و کینه و شرک پنهان کرد. لیکن این دم آخری در این حج واپسین، این کلام آخرین در حضور نمایندگان خواه و ناخواه تمامی مردم روی زمین انکار کردنی نبود. پوشیدنی و تحریف کردنی نبود.

روشن بیان کرده بود پیامبر به روشنای روز- به همان روشنی که دستها بر پشمها حایل می کردند که از تشعشع مستقیم آفتاب در امانش نگاه دارند.

اول از صداقت و امانت خویش پرسیده بود و همگان سر بر آستان صداقتش ساییده بودند.

و بعد اعتراف گرفته بود بر ولایت خویش، و همگان مقر آمده بودند که از خویش بر خویش اولی تر پیامبر است. پس از اثبات صریح و مکرر منزلت خویش در میان مردم، علی را بر گلدسته دست خویش نشاند و کلام آخر... اتمام و اکمال دین ... که:

آنچه من بر شما بوده ام، از این پس علی بر شماست.

هر که به کشتی نبوت من درآمده است، اینک در ساحل امامت علی پیاده شود وگرنه بی تردید غرقه می گردد. آمده بودم که از ظلمت وارهانمتان و اینک خورشید در دستهای علی است.

آمده بودم که از عذاب الهی بترسانمتان، بترسید از خیانت به علی.

آمده بودم که راه بهشت را بنمایمتان، پا جای پای علی بگذارید.

آمده بودم که دین را بیاورم، صراط مستقیم، صراط علی است، دین، علی است به تمامه. علی مظهر اَتَم واَکمل دین است. راه، با علی هدایت است و بی علی ضلالت.

سخن تمام و... نیز رسالت من.

«الیوم اکملت لکم دینکم...»

و این برای دشمن سنگین بود و شکننده، دشمن به اینجا رسید که:

تا غروب خورشید پیامبر، دندان بر جگر باید نهاد و در ظلمت فقدان او دست به کار استمرار شب می باید شد. و ... چنین شد.

لیکن شب به اراده شب پرستان نمی پاید و خدا جهان را بی روشنی، بی نور، بی خورشید، بی حجت رها نمی کند. پس چه باید کرد؟!

حال که وجود خورشید حجت ناگزیر است و لامحاله، و در روز روشن ولایت، از دیوار آگاهی مردم بالا نمی توان رفت و همت به سرقت گنج ایمانشان نمی توان گماشت، تنها دو کار می توان کرد:

اولین شراره های آتش کین دشمن در کناره غدیر تولد یافت. آن زمان که علی (ع) بر ساقه بازوان پیامبر شکفت، دانه های خشم در خاک دل دشمن، سرباز کرد.

یا خورشید را زندانی سکوت باید ساخت یا چشم و دل مردم را از نور فرو باید بست. مردم را کور باید کرد... و اگر این هر دو شد که غایت مطلوب است و نهایت مأمول.

و این هر دو شد، هم علی خانه نشین شد و هم پرده های سیاه جهل و کفر و نفاق، چشم دل مردم را پوشاند که این هر دو بی دیگری نمی شد.

اگر مردم زندانی جهل خویش نبودند، علی را به زندان انزوا تاب نمی آوردند و بالعکس اگر موجودیت اسلام تهدید نمی شد و علی را مجال شمشیر برافراشتن بود، هیچ پرده جهل و کفر و نفاقی بر هیچ چشم و دلی نادریده نمی ماند.

اما با این دو مصیبت عظمی- خانه نشینی خورشید و سیاه دلی مردم- اسلام غریب شد و آرام آرام آن دشنه ها که در کارگاه انکار غدیر، ساخته و پرداخته شده بود، از نیام خباثت درآمد و مهیای قتل آل الله شد. با اولین ضربه، عرش و فرش به لرزه درآمد، فرق امید شکافته گشت و خون یاس، محراب مظلومیت را پوشاند. با دومین ضربه، امام حسن و با سومین و چهارمین... امام حسین عصاره مظلومیت تاریخ به خون نشست و منکران غدیر و خفاشان ولایت گریز، حضور ممتد و مستمر شب را جشن گرفتند.

... و از آن پس تاکنون و تا قیام قائم آل محمد آنچه تعدی و ستم بر اسلام و اسلامیان رفته و می رود، همه به دست نوادگان و اخلاف همان کودک انکاری است که در غدیر زاده شد.

منبع:

شجاعی، سید مهدی، خدا کند تو بیایی

سفارش پیامبر(ص) به حب علی(ع)

 

قال رسول الله(ص):

«یا ایها الناس اوصیکم بحب ذی قرباها أخی و بن عمی علی بن ابیطالب، فإنه لا یحبه الا مؤمن، و لا یبغضه الا منافق

«ای مردم شما را به دوستی اقرباء خودم برادر و پسرعمویم علی بن ابیطالب(ع) وصیت می‌کنم که او را تنها مومن دوست می‌دارد، و دشمن او بجز منافق نخواهد بود

 

قال رسول الله(ص):

«یا علی طوبی لمن أحبک و صدق بک، وویل لمن أبغضک و کذب بک

«ای علی(ع) خوشا بحال آن کس که تو را دوست دارد و تصدیقت کند، و وای بر کسی که تو را دشمن دارد و تکذیبت کند

 

عن عمار(رض) ان النبی(ص) قال:

«اوصی من امن بی و صدقنی من جمیع الناس بولایة علی بن ابیطالب، و قال: من تولاه فقد تولانی و من تولانی فقد تولی الله و من أبغضه فقد أبغضنی و من أبغضنی فقد أبغض الله عزوجل

از عمار(رض) روایت شده که پیامبر(ص) فرمود:

«به کسانی که به من ایمان آورده و تصدیقم کرده‌اید به ولایت علی بن ابیطالب(ع) سفارش می‌کنم، و فرمود: هر که او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هرکس مرا دوست دارد خدا را دوستدار است، و هر که با او دشمنی کند با من دشمنی کرده و هر که با من دشمنی کند دشمن خداوند عزوجل است

 

قال رسول الله(ص):

«من احب ان یحیی حیاتی، و یموت مماتی، فلیتول علی بن ابیطالب من بعدی

«هرکس دوست دارد مانند من زندگی کند، و مانند من بمیرد، بعد از من علی بن ابیطالب(ع) را دوست بدارد

 

 

با سلام
 انس بن مالك گفت: رسول خدا (ص) به ابو بكر و عمر فرمود: به سوى على بروید تا آنچه در این شب براى او روى داده بشما بگوید، و من هم پشت سر شما مى‏آیم، انس مى‏گوید: آن دو رفتند، و من هم با آنان رفتم، ابو بكر و عمر اذن خواستند، و على بسوى آنها آمده و گفت: اى ابو بكر چیزى رخ داده است؟ گفت: نه جز خیر چیزى حادث نشده است، است، پیامبر (ص) بمن و عمر فرمود: بسوى على بروید آنچه را كه در شبش روى داده بشما بگوید.
 پیامبر (ص) آمد و فرمود: اى على آنچه در شبت براى تو رخ داده براى اینها بیان كن، گفت: اى رسول خدا شرم دارم، فرمود: بر ایشان بگو زیرا خدا از بیان حق خجالت نمى‏كشد، پس على گفت: آن شب براى غسل كردن دنبال آب بودم، صبح شد، ترسیدم كه نمازم فوت شود، حسن را بسوئى دنبال آب فرستاده و حسین را بسوى دیگر، دیر كردند و این كار مرا اندوهگین ساخت، ناگاه دیدم سقف شكافته شد و سطلى از آن شكاف به پائین آمد كه با دستمالى پوشید بود، هنگامى كه در پیش من بزمین گذاشته شد دستمال را از رویش برداشتم آن وقت دیدم در او آب هست، براى نماز غسل كرده و نماز خواندم، سپس سطل و دستمال از همان شكاف بسوى آسمان كشیده شد، و سقف بهم پیوست، پیامبر (ص) بعلى فرمود: اما سطل از بهشت، و آب از نهر كوثر، و دستمال از دیباى بهشت بود، اى على كى همانند تو است در آن شب كه جبرئیل خادمش باشد.  « مناقب الإمام علی علیه السلام-ترجمه مرعشى نجفى، ص: 113و 114 »