پیامبر رحمت

مى‏فرماید: «انك لعلى خلق عظیم‏»; (2) اى پیامبر!

تو بر اخلاقى عظیم استوار هستى.

نیز مى‏فرماید: «محمد رسول‏الله و الذین معه اشداو على الكفاررحماء بینهم. »

(3) محمد(ص) فرستاده خداست و كسانى كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت

و در میان خود مهربانند.

محققان، تاریخ نویسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‏محمد(ص) سخن گفته‏اند.

اما ائمه علیهم السلام با نگاهى ژرف و دقیق سیماى آن شخصیت‏بى‏نظیر و در یكتاى

 عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفى زندگى،مبارزات و آموزه‏هاى آن حضرت پرداختند.

در این نوشتار بر آنیم تا گوشه هایى از زندگى و شخصیت‏حضرت‏محمد(ص) را از نگاه

امام صادق(ع) به تماشا بنشینیم.

تولد نور

امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پیامبر اكرم(ص)فرمود: خداوند متعال

 مرا از درخشندگى نور خودش آفرید (4) نیز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب

 به رسول اكرم(ص)فرمود: «اى محمد! قبل از این كه آسمان‏ها، زمین، عرش و دریا راخلق كنم

. نور تو و على را آفریدم...». (5)

ثقه‏الاسلام كلینى(ره) مى‏نویسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت‏حضرت رسول اكرم(ص)

فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پیامبر)بود. یكى از آن دو به دیگرى گفت: آیا مى‏بینى

 آنچه را من‏مى‏بینم؟

دیگرى گفت: چه مى‏بینى؟ او گفت: این نور ساطع كه ما بین مشرق ومغرب را فرا گرفته است!

 در همین حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به‏آن‏ها گفت:

چرا در شگفتید؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: مى‏خواهى بشارتى به

 تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابو طالب گفت:

از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى این نوزاد، خواهد بود (6)

نام‏هاى پیامبر

كلبى، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‏گوید: امام صادق(ع) از من‏پرسید: در قرآن چند نام

از نام‏هاى پیامبر خاتم(ص) ذكر شده است؟

گفتم: دو یا سه نام.

امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نام‏هاى پیامبر اكرم در قرآن‏آمده است: محمد، احمد،

عبدالله، طه، یس، نون، مزمل، مدثر، رسول‏و ذكر.

سپس آن حضرت براى هر اسمى آیه‏اى تلاوت فرمود. نیز فرمود:

«ذكر» یكى از نام‏هاى محمد(ص) است و ما (اهل‏بیت) «اهل ذكر»هستیم. كلبى!

هر چه مى‏خواهى از ما سؤال كن.

كلبى مى‏گوید: (از ابهت صادق آل محمد(ع‏» به خدا سوگند! تمام‏قرآن را فراموش كردم

و یك حرف به یادم نیامد تا سؤال كنم. (7)

برخى چهارصد نام و لقب پیامبر(ص) كه در قرآن آمده است، را برشمرده‏اند. (8)

عظمت نام محمد(ص)

جلوه نام محمد(ص) براى امام صادق(ع) به گونه‏اى بود كه هر گاه‏نام مبارك

حضرت محمد(ص) به میان مى‏آمد، عظمت و كمال رسول‏خدا(ص) چنان در وى تاثیر مى‏گذاشت

، كه رنگ چهره‏اش گاهى سبز وگاهى زرد مى‏شد، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى

دوستان نیزنا آشنا مى‏نمود. (9)

امام صادق(ع) گاهى بعد از شنیدن نام پیامبر(ص) مى‏فرمود: جانم‏به فدایش.

 اباهارون مى‏گوید: روزى به حضور امام صادق(ع) شرفیاب‏شدم. آن حضرت فرمود:

اباهارون! چند روزى است كه تو را ندیده‏ام.

عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود:

خدا او را براى تو مبارك گرداند چه نامى براى او انتخاب‏كرده‏اى؟ گفتم: او را محمد نامیده‏ام.

امام صادق(ع) تا نام محمد را شنید (به احترام آن حضرت) صورت‏مباركش را به طرف

زمین خم كرد، نزدیك بود گونه‏هاى مباركش به‏زمین بخورد.

آن حضرت زیرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم

و جمیع اهل زمین فداى رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! كتك نزن! بدى به او نرسان

! بدان! در روى زمین‏خانه‏اى نیست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر این كه

آن‏خانه در تمام ایام مبارك خواهد بود.

سیماى محمد(ص) (10)

امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائى‏اش، «هند بن ابى‏هاله‏» (11) كه

در توصیف چهره پیامبر(ص) مهارت داشت، در خواست‏نمود تا سیماى دل آراى

خاتم پیامبران(ص) را براى وى توصیف‏نماید. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: «

رسول خدا(ص) در دیده‏هابا عظمت مى‏نمود، در سینه‏ها مهابتش وجود داشت .

قامتش رسا، مویش‏نه پیچیده و نه افتاده، رنگش سفید و روشن، پیشانیش گشاده

،ابروانش پرمو و كمانى و از هم گشاده، در وسط بینى برآمدگى‏داشت، ریشش انبوه،

 سیاهى چشمش شدید، گونه هایش نرم و كم‏گوشت.دندان هایش باریك و اندامش

معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‏رفتن با وقار حركت مى‏كرد. وقتى به چیزى توجه مى‏كرد

به طور عمیق‏به آن مى‏نگریست، به مردم خیره نمى‏شد، به هر كس مى‏رسید

 سلام‏مى‏كرد، همواره هادى و راهنماى مردم بود.

براى از دست دادن امور دنیایى خشمگین نمى‏شد. براى خدا چنان غضب‏مى‏نمود

 كه كسى او را نمى‏شناخت. اكثر خندیدن آن حضرت تبسم بود،برترین مردم نزد وى

 كسى بود كه، بیشتر مواسات و احسان و یارى‏مردم نماید...» (12)

سعدى با الهام از روایات، در اشعار زیبایى آن حضرت را چنین‏توصیف نمود:

ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نروید به اعتدال محمد قدر فلك را كمال ومنزلتى نیست

 در نظر قدر با كمال محمد وعده دیدار هر كسى به قیامت

لیله اسرى شب وصال محمد آدم و نوح و خلیل و موسى وعیسى آمده مجموع در ظلال محمد

عرصه گیتى مجال همت او نیست روز قیامت نگر مجال محمد

 و آنهمه پیرایه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند بلال محمد شمس

 و قمر در زمین حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد همچو زمین خواهد

 آسمان كه بیفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شاید اگر آفتاب و ماه نتابد

 پیش دو ابروى چون هلال محمد چشم مرا تا بخواب دید جمالش خواب

 نمیگیرد از خیال محمد سعدى اگر عاشقى كنى

و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد (13)

اوصاف پیامبر در تورات و انجیل

خداوند متعال در وصف پیامبر(ص) فرمود:«الذین ءاتینهم الكتب‏یعرفونه كما یعرفون

 ابناءهم و ان فریقا منهم لیكتمون الحق و هم‏یعلمون‏» (14)

كسانى كه كتاب آسمانى به آنان دادیم، او را همچون فرزندان خودمى‏شناسند;

 (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند.

امام صادق(ع) فرمود:«یعرفونه كما یعرفون ابناءهم‏» زیراخداوند متعال در تورات

 و انجیل و زبور، حضرت محمد(ص)، مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنین توصیف نمود:

«محمد رسول‏الله و الذین‏معه اشداء على الكفار رحماء بینهم...»

محمد(ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفارسرسخت و شدید

و در میان خود مهربانند. پیوسته آن‏ها را در حال‏ركوع و سجود مى‏بینى، در حالى كه

همواره فضل خدا و رضاى او راطلبند. نشانه آن‏ها در صورتشان از اثر سجده نمایان است.

 این،توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است... . (15)

امام صادق(ع) فرمود: این، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات وانجیل است.

 زمانى كه خداوند پیامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوث‏نمود اهل كتاب (یهود و نصارى)

 او را شناختند اما نسبت‏به اوكفر ورزیدند، همان گونه كه خداوند متعال فرمود:

«فلما جاءهم‏ما عرجوا كفروا به‏» (16) هنگامى كه این پیامبر نزد آن‏ها آمد كه(از قبل)

 او را شناخته بودند، به او كافر شدند. (17)

خداوند متعال در قرآن كریم، در وصف پیامبر(ص) مى‏فرماید: «و ماارسلناك الا رحمه للعالمین‏» (18)

ما تو را جز براى رحمت جهانیان‏نفرستادیم. قرآن نیز مى‏فرماید:اشداء على الكفار رحماءبینهم...»،

در برابر كفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند. این دوچگونه با هم جمع مى‏شوند؟

توجه به این آیه براى طرفدارى اندیشه تسامح و تساهل ضرورى است.

آیا ممكن است كامل‏ترین انسان، كه با كامل‏ترین كتاب آسمانى براى‏هدایت تمام جهانیان

مبعوث گردیده است در مقابل دشمنان دین هیچ‏عكس العملى جز مهربانى نداشته باشد؟!

براى اداره جامعه دینى و بقاى آن باید در مقابل دشمنان دین‏ایستاد شدت عمل نسبت‏به

 كافران و مبارزه با آن‏ها براى از بین‏بردن موانع هدایت عین رحمت است.

برترین مخلوق

حسین بن عبدالله مى‏گوید: به امام صادق(ع) عرض كردم: آیا رسول‏خدا(ص)

 سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، اوسرور همه مخلوقات

 خداوند بود. خدا هیچ مخلوقى را بهتر ازمحمد(ص) نیافرید (19)

امام صادق(ع) در حدیث دیگرى فرمود: چون رسول خدا(ص) را به‏معراج بردند

جبرئیل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعداو را همراهى نمى‏كرد.

 پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل، در چنین حالى‏مرا تنها مى‏گذارى؟! جبرئیل گفت:

 تو برو. سوگند به خدا در جایى‏قدم گذاشته‏اى كه هیچ بشرى قدم نگذاشته

 و بیش از تو بشرى به آن‏جا راه نیافته است (20)

معمر بن راشد مى‏گوید: از امام صادق(ع) شنیدم كه فرمود: یك نفریهودى

خدمت رسول خدا(ص) رسید و به دقت او را نگریست.

پیامبر اكرم(ص) فرمود: اى یهودى! چه حاجتى دارى؟ یهودى گفت:

آیا تو برترى یا موسى بن عمران; آن پیامبرى كه خدا با او تكلم‏كرد و تورات

 و انجیل را بر او نازل نمود، و به وسیله عصایش‏دریا را براى او شكافت

و به وسیله ابر بر او سایه افكند؟

پیامبر(ص) فرمود: خوش آیند نیست كه بنده خود ستایى كند ولكن

(در جوابت) مى‏گویم كه حضرت آدم(ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه‏كند،

 گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى‏»،خدایا!

به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا عفو نمایى.

خداوند نیز توبه‏اش را پذیرفت. حضرت نوح(ع) وقتى از غرق شدن

 دردریا ترسید گفت «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لماانجیتنى من‏الغرق‏»

; خدایا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‏مى‏كنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى.

خداوند نیز او را نجات داد.

حضرت ابراهیم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انى اسالك بحق محمد وآل محمد لما انجیتنى منها»;

خدایا! به حق محمد و آل محمد ازتو مى‏خواهم كه مرا از آتش نجات دهى.

خداوند نیز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.

حضرت موسى(ع) وقتى عصایش را به زمین انداخت و در خود احساس ترس‏نمود گفت:

 «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما امنتنى‏»;خدایا! به حق محمد و آل محمد

از تو در خواست مى‏نمایم كه مراایمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انك انت‏الاعلى‏» (21) نترس. مسلما تو برترى.

اى یهودى، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مى‏كرد و به‏من و نبوت من ایمان نمى‏آورد.

ایمان و نبوتش هیچ نفعى به حال اونداشت.

اى یهودى! از ذریه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى(ع) كه‏زمان خروجش عیسى بن مریم

براى یارى او فرود مى‏آید و پشت‏سر اونماز مى‏خواند. (22)

سیاستمدارى پیامبر(ص)

در عرف جهانى امروز «سیاست‏» را به معناى نیرنگ و دروغ براى‏كسب قدرت و سلطه بر

مردم تعریف مى‏كنند، اما «سیاست‏» در لغت،به معناى «اداره كردن امور مملكت و

حكومت كردن است‏». خداوندمتعال پیامبر خاتم(ص) جانشینان بر حق او، ائمه معصومین

 را ازبهترین سیاستمداران شمرده است در زیارت جامعه، در وصف ائمه‏علیهم السلام كه

پرورش یافتگان مكتب نبوتند، آمده است: «وساسه‏العباد».

فضیل بن یسار مى‏گوید: از امام صادق(ع) شنیدم كه به بعضى ازاصحاب قیس ماصر فرمود:

خداوند عز و جل پیغمبرش را تربیت‏كرد و نیكو تربیت فرمود. چون تربیت او را تكمیل نمود، فرمود:

«انك لعلى خلق عظیم‏»; تو بر اخلاق عظیمى استوارى. سپس امر دین‏و امت را به

 او واگذار نمود تا سیاست و اداره بندگانش را به‏عهده بگیرد، سپس فرمود:

«ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم‏عنه فانتهوا» (23)

، آنچه را رسول خدا براى شما آورد، بگیرید،(و اجرا كنید)

 و از آنچه نهى كرد، خود دارى نمایید. رسول‏خدا(ص) استوار، موفق و موید به

روح القدس بود و نسبت‏به سیاست‏و تدبیر خلق هیچ گونه لغزش و خطایى

نداشت و به آداب خدا تربیت‏شده بود،... . (24)

زهد و وارستگى

حضرت محمد(ص) هرگز نسبت‏به دنیا و لذایذ زودگذر آن میلى نشان‏نداد و به آن،

توجهى نكرد. آن حضرت براى هدایت مردم و رساندن‏آن‏ها به سعادت دنیا و آخرت

 وارد عرصه سیاست‏شد.

امام صادق(ع) مى‏فرماید: روزى رسول خدا(ص) در حالى كه محزون‏بود، از منزل

 خارج شد فرشته‏اى بر او نازل شد، در حالى كه كلیدگنج‏هاى زمین را به همراه داشت.

 فرشته گفت: اى محمد(ص)، این‏كلیدهاى گنج‏هاى زمین است. پروردگارت مى‏فرماید:

 این كلیدها رابگیر و در گنج‏هاى زمین را باز كن و آنچه مى‏خواهى از آن استفاده‏نما. بدون

این كه نزد من ذره‏اى از آن‏ها كم شود.

پیامبر(ص) فرمود: دنیا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد.

كسانى دور آن جمع مى‏شوند كه عقل ندارند.

فرشته گفت: به آن خدایى كه تو را به حق مبعوث نمود! وقتى درآسمان چهارم كلیدها

 را تحویل مى‏گرفتم، همین سخن را از فرشته‏دیگرى شنیدم. (25)

ابن سنان مى‏گوید: امام صادق(ع) فرمود: مردى نزد پیامبر(ص) آمد،در حالى كه آن

حضرت روى حصیرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن‏حضرت اثر گذاشته بود، و بر

بالشى از لیف خرما تكیه نموده بود،كه بر گونه‏هاى گلگونه‏اش نفوذ كرده بود. آن مرد

در حالى كه‏جاهاى اثر كرده را مسح مى‏نمود، گفت: كسرى و قیصر (پادشاهان‏ایران و روم)

هرگز چنین راضى نمى‏شوند و بر حریر و دیبامى‏خوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدایى)

بر این حصیر!

پیامبر(ص) فرمود: به خدا من از آن‏ها برتر و گرامى‏تر هستم. من‏كجا و دنیا كجا! مثال زورگذر بودن دنیا،

 مثال شخصى است كه بردرختى سایه دار عبور مى‏كند، لحظه هایى از سایه درخت استفاده‏مى‏كند

 و وقتى سایه تمام شد، از آن جا كوچ مى‏كند و درخت را رهامى‏كند. (26)

هیچ زمینه‏اى از زندگى پیامبر(ص) نیست، مگر این كه امام صادق(ع)در آن زمینه سخنانى با ارزش دارد.

به عنوان حسن ختام، به ذكر خطبه‏اى از آن حضرت در توصیف‏پیامبر(ص) اكتفا مى‏كنیم.

خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)

برد بارى، وقار و مهربانى خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و كارهاى‏زشت مردم مانع نشود كه دوست‏ترین و شریف‏ترین پیغمبرانش، یعنى‏محمد بن عبدالله(ص) را براى مردم بر گزیند.

محمد بن عبدالله(ص) در حریم عزت تولد یافت: در خاندان شرافت‏اقامت گزید،

حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بیان‏كردند و حكمیان در وصفش

اندیشه نمودند، او پاكدامنى بى نظیر،هاشمى نسبى بى مانند و بى مانندى از اهل مكه بود.

حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانت‏ها و اخلاق نبوت سرشته‏شده بود.

 اوصاف خویشتن دارى‏هاى رسالت‏بر او مهر شده بود تا آن‏گاه كه مقدرات و قضا

و قدر الهى عمر او را به پایان رسانید وحكم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت.

 هر امتى، امت‏پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تاپدر بزرگوارش،

عبدالله، هر پدرى او را به پدر دیگر تحویل داداصل و نسبش به ناپاكى آمیخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروع‏پلید نگشت. ولادتش در بهترین طایفه، گرامى‏ترین نواده (بنى‏هاشم)، شریف‏ترین قبیله

(فاطمه مخزومیه) و محفوظترین شكم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترین دامن بود.

خدا او را برگزید، پسندید و انتخاب كرد سپس كلیدهاى دانش وسرچشمه‏هاى

حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت‏بربندگان و بهار جهانیان باشد.

خداوند كتابى را بر او نازل كرد، كه بیان و توضیح هر چیزى درآن است و آن را به

لغت عربى، بدون هیچ انحرافى قرار داد، به‏امید این كه مردم پرهیزكار شوند. آن را

براى مردم بیان كرد ومعارف آن را روشن ساخت و با آن، دینش را آشكار ساخت و

 واجباتى‏را لازم شمرد و حدودى را براى مردم وضع نمود و بیان كرد. آن‏هارا براى

 مردم آشكار نمود و آن‏ها را آگاه ساخت. آن حضرت در آن‏امور، راهنمایى به سوى

نجات و نشانه‏هاى هدایت‏به سوى خدامى‏باشد.

رسول خدا(ص) رسالتش را تبلیغ كرد، ماموریتش را آشكار ساخت،بارهاى

 سنگین نبوت را كه به عهده گرفته بود، به منزل رسانید وبه خاطر پرورگارش

 صبر كرد و در راهش جهاد نمود.

با برنامه‏ها و انگیزه‏هایى كه براى مردم پى ریزى نمود و مناره‏هایى كه نشانه‏هاى

آن را بر افراشت، براى امتش خیر خواهى كرد، وآن‏ها را به سوى نجات و رستگارى

 فرا خواند و به یاد خدا تشویق وبه راه هدایت دلالت كرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند

. آن حضرت‏نسبت‏به مردم دلسوز و مهربان بود.


پى نوشت‏ها:

1- حجر، آیه‏9. «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون‏»

2- قلم، آیه 4.

3- فتح، آیه‏29.

4- مصباح الشریعه، ترجمه زین العابدین كاظمى، ص‏126.«خلقنى‏الله من صفوه نوره...»

5- جلاء العیون. ص 11.

6- همان، ص‏36.

7- بحار الانوار، ج‏16، ص‏101.

8- مناقب، ج 1، ص 150.

9- سفینه البحار، ج 1، ص‏433.

10- بحار الانوار، ج‏17، ص 30،

11- هند بن ابى هاله، فرزند حضرت خدیجه(س) از شوهر قبلى اش بودكه در

خانه پیامبر اسلام رشد و نمو نمود.

12- بحار الانوار، ج‏16، ص 147148.

13- كلیات سعدى، فصل طیبات، ص‏533 532.

14- بقره، آیه‏146.

15- فتح، آیه‏29.

16- بقره، آیه‏89.

17- تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 138 و ج 5، ص‏77.

18- انبیاء، آیه‏107.

19- اصول كافى، ترجمه سید جواد مصطفوى، ج 2، ص 325.

20- همان، ص 321.

21- طه، آیه 68.

22- بحار الانوار، ج‏16، ص‏366. به نقل از جامع الاخبار،ص 98.

23- حشر، آیه‏7.

24-اصول كافى،ج 2 ص 5 و 6.

25-بحارالانوار،ج 16 ص 266.

26-بحارالانوار،ج 16 ص 282 و 283.

27-اصول كافى ج 2 332 و 333.


ماهنامه كوثر شماره 40


پیامبر رحمت

میلاد پیامبر اكرم(ص)

سرانجام پس از قرنها، انتظار عالم خلقت به سر آمد و بزرگ هدایتگر انسانها پا

 به عرصه و جود نهاد. برترین مخلوق خدا ظاهر شد، باران «رحمة للعالمین» باریدن گرفت،

 چشمه رافت و هدایت فیضان كرد و نور محمدى عالم ملك و ملكوت را منور نمود. در شهرى كه شرافتش را از و لادت او دریافت كرد، چشم به جهان گشود :

«لا اقسم بهذا البلد ، و انت حل بهذا البلد:

اى پیامبر چون تو در این شهر هستى به این شهر قسم مى خورم.»

امام على(ع) در رابطه با مكان تولد پیامبر فرموده اند: «مولده بمكة»

مكه این شهر امن خدا، زادگاه آخرین سفیر الهى بر خلایق گردید. شهرى كه

بواسطه دعاى ابراهیم محل امان و امن همه موجودات اعم از نبات و حیوان و انسان گردید

:«و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد آمنا»

تعبیر قرآن در آیات ابتداى سوره بلد نشان مى دهد كه مكه به خاطر اقامت پیامبر

 در این شهر و تولدشان درآن، شرافت  یافته و مورد قسم خداوند واقع گشته است.

ولادت رسول اكرم را در عام الفیل معادل سال 570 میلادى گفته اند. روز ولادت ایشان

17  ربیع الاول بود .

امام على (ع) در خطبه اى میلاد پیامبر(ص) را اینگونه توصیف مى كنند:«كریما میلاده»

 پیامبرى كه براى كرامت بخشیدن به انسانها مبعوث شده و غایت بعثت او انحصار در

 تتمیم مكارم اخلاقى دارد، میلاد او نیز همواره با كرامت و به دور از هر دنائت و پستى

 بوده است.

برنامه انبیاء تكریم انسانهاست. و چون دین اسلام اتم و اكمل ادیان است و پیامبر

-اكرم انبیاء- براى تتمیم كرامتها پا به عرصه وجود نهاده است، لذا در عالم وجود، میلادى

كریم تر از این میلاد رخ نداده است.چ

با میلاد پیامبر(ص) حوادث شگرف و تحولات عجیبى در زمین و آسمان پدید آمد. در روایتى

از امام صادق(ع) نقل شده كه ابلیس در آسمان هاى هفتگانه رفت و آمد مى كرد وقتى

 عیسى(ع) متولد شد ابلیس از سه آسمان محروم گردید، و در چهار آسمان دیگر آمد

و شد داشت و با تولد پیامبر اكرم(ص) از رفت و آمد هفت آسمان محروم و ممنوع گردید

 و ستارگان آسمان، شیطان را از آسمان مى راندند.

حوادثى نیز در زمین رخ داد. از جمله آنها به لرزه درآمدن ایوان كسرى و فرو ریختن

چهارده كنگره آن، خاموش شدن آتشكده فارس، خشك شدن دریاچه ساوه،

سرنگون شدن بتها و اتفاقات دیگرى كه در كتب تاریخ اسلام به تفصیل بیان شده است.

 


پیامبر خدا

تاریخ ولادت  پیامبر رحمت

پیامبر اسلام  صلی الله علیه و اله و سلام  در طلوع فجر  روز 

 جمعه  و بقولی  شب هنگام  طلوع فجر  17 ربیع الاول  سال 

571 میلادی  .  چهل سال قبل از بعثت  در سال شكست

اصحاب فیل  در شهر مكه متولد شد

نام  محمد  صلی الله علیه و اله و سلم   از مشهورترین 

 نام های امن حضرت  است  كه در قران چهار بار امده است

1محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الكفار

2 و امنوا بما نزل علی محمد و هو الحق

3 ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسوال الله و 

خاتم نبین

4 و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل

 و اما اسم اسمانی ان حضرت احمد است كه در كتاب های  

 پیامبران گذسته امده است

5 و مبشرا  برسول یاتی من بعدی اسمه احمد

 

پیامبر خدا

 و اما صفات پیامبر خدا  كه در قران امده است و هر  یك از 

  این صفات  معنای خاص خودش را دارند  به  این قرار است
1. اول المسلمین: سوره انعام، آیه 163.
2. اول المؤمنین: سوره شعراء، آیه 51.
3. اول العابدین: سوره زخرف، آیه 81.
4. برهان: سوره نساء، آیه 174.
5. بشیر: سوره سباء، آیه 28.
6. خاتم النبین: سوره احزاب، ‌آیه 40.
7. داعیاً الی الله: سوره‌احزاب، آیه 46.
8. رحمه للعالمین: سوره‌انبیاء، آیه 107.
9. رحیم: سوره توبه، ‌آیه 128.
10. رسول: سوره آل عمران، آیه 144.
11. رسول الله: سوره فتح،‌ آیه فتح.
12. رسول مبین: سوره زخرف،‌ آیه 29.
13. رسول كریم: سوره حاقه، آیه 40.
14. رئوف: سوره‌ توبه، آیه 128.
15. سراج منیر: سوره احزاب، 46.
16. شاهد: سوره احزاب، آیه 45.
17. شهید: سوره بقره، آیه 143.
18. صاحب: سوره‌ نجم، آیه 2.
19. طه: سوره طه، آیه 20.
20. عبدالله:‌ سوره اسراء، آیه 1.
21. مبشر: سوره اسراء، آیه 105.
22. مدثر: سوره مدثر، آیه 1.
23. مذّكر: سوره غاشیه، آیه 21.
24. مزمل: سوره مزمل، آیه 1.
25. منذر: سوره رعد،‌آیه 7.
26. ناصح امین:‌ سوره‌ اعراف، آیه ‌68.
27. النبی: ‌سوره‌ انفال،‌ آیه 43.
28. النبی الامی: سوره اعراف، آیه 158.
29. نذیر: سوره هود، آیه‌ 12.
30. نذیر مبین: سوره عنكبوت،‌ آیه 50.
31. ولی: سوره مائده، آیه 55.
32. یس (یاسین): سوره یس، آیه‌1.



حیا

حیاء لباس اسلام است

از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده است كه پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمودند اسلام عریان است و لباس اش شرم وحیا است و وفا به عهد زینت اوست . و عمل صالح و كردار شایسته جوان مردی اوست . و پایه و ستونش ورع و پرهیزكاری است. برای هر چیز پایه و اساسی است پایه و اساس اسلام . محبت به اهل بیت پیامبر صلی الله و علیه و اله و سلم است

سلمان فارسی می گوید اگر شخصی در گناه كردن به درجه طغیان برسد خداوند هلاكت او را اراده كند اول چیزی كه از او می گیرد حیا ء است


نماز

 

قل لعبادی الذین امنوا یقیموا الصلواة

ابراهیم ایه 31

سبب عزت موجود نماز است نماز          زینت درگه معبود نماز است نماز

بی نماز از نظر لطف خدا محروم است      شرع را مقصد و مقصود نماز است نماز

كور و كورانه مكن زهد و ورع جود و سخا     بود طاعت همه از بود نماز است نماز

پیش سلطان همه كس تحفه لایق ببرد       تحفه بر حضرت معبود نماز است نماز

شاه عطشان كه همه عاشق و دیوانه اوست       گفت عز‍‍و شرف وجود نماز است نماز

به پیمبر چو خدا امر به معراج نمود              گفت معراج تو مقصود نماز است نماز

به نماز عذر نباشد چو به تن جا نداری           انچه حق از همه بستود نماز است نماز

نزد میزان عمل موقع دیوان حساب           قاضی وشاهد و مقصود نماز است نماز

هر چیز صورت و نمای دارد اینكه گفتیم صورت و نما به اعتبار مضاف الیه است مثلا صورت انسان نمای ساختمان و........و همت انسان همیشه بر این است كه صورت خود را بیاراید و ساختمان را نما سازی كند حالا ببینیم صورت و یا نمای دین چیست؟

جواب این سوال را از پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله و سلم یاد بگیریم كه فرموده است

لكل شی وجه و وجه دینكم الصلاة فلا یشینن احدكم وجه دینه

برای هر چیز صورتی است و صورت دین شما نماز است

هیچ كس از شما وجه و صورت دینش را كه نماز است زشت جلوه ندهد

فروغ كافی ج3ص270

شفارشات لقمان


حضرت لقمان و نماز

حضرت لقمان به فرزندش می فرماید یا بنی اقم الصوة و امر بالمعروف و انه عن المنكر واصبر علی ما اصابكان ذالك من عزم الامور

پسرم نماز را بر پا دار. چرا كه نماز مهمترین پیوند تو با خالق است نماز قلب تو را بیدار و روح تو را مصفا . و زندكی تو را روشن می سازد اثار كناه را از جنت می شوید و نور ایمان را در سرای قلبت پرتو افكن می كند و تو را از فحشا و منكر ات باز می دارد

بعد از برنامه نماز به بهترین دستو ر اجتماعی یعنی امر به معروف و نهی از منكر پرداخته می گوید مردم را به نیكی ها و معروف دعوت كن و از منكرات و زشتی ها باز دار و بعد از این دستورات مهم عملی به مساله صبر و استقامت پرداخته و می گوید در برابر مصائب و مشكلات كه بر تو وارد می شود صابر و شكیبا باش كه این وظیفه حتمی و كار های اساسی هر انسانی است

لقمان 17

تفسیر نمونه ج17ص53


حیا


حیاء لباس اسلام است

از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده است كه پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمودند اسلام عریان است و لباس اش شرم وحیا است و وفا به عهد زینت اوست . و عمل صالح و كردار شایسته جوان مردی اوست . و پایه و ستونش ورع و پرهیزكاری است. برای هر چیز پایه و اساسی است پایه و اساس اسلام . محبت به اهل بیت پیامبر صلی الله و علیه و اله و سلم است

سلمان فارسی می گوید اگر شخصی در گناه كردن به درجه طغیان برسد خداوند هلاكت او را اراده كند اول چیزی كه از او می گیرد حیا ء است


رحمت خدا


رحمت خدا بر سر نماز گزار سایه می اندازد

ابی حمزه از امام باقر علیه السلام نقل می كند كه پیامبر خدا صلی علیه و اله و سلم فرمودند وقتی بنده خدا به نماز ایستاد تا اخر نماز مورد نظر خداوند متعال قرار می گیرد و رحمت خدا از بالای سر او تا اطراف اسمان سایه می افكند فرشته ها به دور او جمع شده او را طواف می كنند و خدای حكیم ملائكه ای را مامور می كند كه بالای سر او ایستاده بگوید ای نماز گزار اگر بدانی كه چه كسی تو را نگاه می كند و با چه كسی راز و نیاز می كنی ؟

به كسی توجه و اعتنا نكرده و هر گز از جای خود حركت نمی كنی


حافظان قران و عاملان


از پیامبر اكرم صلی علیه و اله و سلم روایت شده كه حضرت فرمودند تعداد درجات بهشت به تعداد ایات قران است وقتی كه اهل قران وارد بهشت شد

به او گفته می شود بخوان و بالا برو بر هر ایه از قران یك درجه است پس بالاتر از مقام و

درجه حافظ قران درجه ای نیست حافظ قران بالا ترین درجه را در بهشت خواهد داشت در روایت دیگر از حضرت امام صادق علیه السلام وارد شده كه فرمودند

حافظ قران كه به اون عمل نماید با سفیران بزرگوار فرمانبردار الهی خواهد بود این تعبیر به خوبی نشان می دهد كه حافظان و مفسران و عاملان به قران در ردیف این سفیران و همگام انها هستند نه اینكه خود انها می باشند و این یك واقعیت است كه وقتی این دانشمند و حافظان كاری شبیه فرشتگان و حاملان وحی انجام دهند در ردیف انها قرار میگیرند

به هر حال از مجموع این گفتار استفاده میشود تمام كسانی كه در راه حفظ قران و احیای ان می كوشند مقامی والا همچون مقام فرشتگان كرام برره دارند

اصول كافی ج4ص413


برزخ


تعلیم قران در قبر

از حفص بن غیاث روایت شده است كه گفت شنیدم حضرت صادق علیه السلام به مردی چنین فرمود ایا میل داری همواره در دنیا و باقی باشی ؟گفت اری فرمود چرا ؟گفت برای اینكه مكرر سوره مباركه قل هوالله احد را قرائت كنم حضرت اندكی تامل نمودند سپس فرمودند ای حفص هر كس از دوستان و شیعیان ما بمیرد و قران را نتواند بخواند در گور به او بیاموزند تا خداوند بدان درجه او را در بهشت بالا برد زیرا درجات بهشت به تعداد ایات قران بود و به قاری گفته می شود بخوان و بالا برو

اصول كافی ج2ص606


قران


بهر گیری از قران

ابن وهب می گوید امام صادق علیه السلام فرمودند كسی كه سه كار انجام دهد از

موهبت محروم نخواهد ماند

1 كسی كه دعا كند از استجابت ان بهرمند گردد

2كسی كه شگر كند بر نعمتش افزوده می شود

3كسی كه توكل كند امورش سامان می یابد

سپس برای هر كدام از موارد فوق به ایه ای از قران استدلال كرد و فرمود

در مورد اول مومن 60 ادعونی استجب لكم مرا بخوانید تا دعای شما را اجابت كنم

مورد دوم ابراهیم ایه 7 لئن شكرتم لازیدنكم هر گاه شاكر و سپاسگزار خدا باشید قطعا بر نعمت شما می افزایم

مورد سوم طلاق ایه 3 و من یتوكل علی الله فهو حسبه و هر ان كس كه بر خدا توكل كند پس خدا او را كافی است

به این ترتیب می بینیم امامان ما در وعظ و ارشاد مردم از ایات قران بهره می گرفتند و گاه مثل حدیث فوق ایات قران را ذكر می كردند تا گفتارشان به بركت قران امیخته باشد و بهتر اثر كند


 

رحمت خدا بر سر نماز گزار سایه می اندازد

ابی حمزه از امام باقر علیه السلام نقل می كند كه پیامبر خدا صلی علیه و اله و سلم فرمودند وقتی بنده خدا به نماز ایستاد تا اخر نماز مورد نظر خداوند متعال قرار می گیرد و رحمت خدا از بالای سر او تا اطراف اسمان سایه می افكند فرشته ها به دور او جمع شده او را طواف می كنند و خدای حكیم ملائكه ای را مامور می كند كه بالای سر او ایستاده بگوید ای نماز گزار اگر بدانی كه چه كسی تو را نگاه می كند و با چه كسی راز و نیاز می كنی ؟

به كسی توجه و اعتنا نكرده و هر گز از جای خود حركت نمی كنی

 

تعلیم قران در قبر

از حفص بن غیاث روایت شده است كه گفت شنیدم حضرت صادق علیه السلام به مردی چنین فرمود ایا میل داری همواره در دنیا و باقی باشی ؟گفت اری فرمود چرا ؟گفت برای اینكه مكرر سوره مباركه قل هوالله احد را قرائت كنم حضرت اندكی تامل نمودند سپس فرمودند ای حفص هر كس از دوستان و شیعیان ما بمیرد و قران را نتواند بخواند در گور به او بیاموزند تا خداوند بدان درجه او را در بهشت بالا برد زیرا درجات بهشت به تعداد ایات قران بود و به قاری گفته می شود بخوان و بالا برو

اصول كافی ج2ص606

از پيامبر اكرم صلي عليه و اله و سلم روايت شده كه حضرت فرمودند تعداد درجات بهشت به تعداد ايات قران است وقتي كه اهل قران وارد بهشت شد

به او گفته مي شود بخوان و بالا برو بر هر ايه از قران يك درجه است پس بالاتر از مقام و

درجه حافظ قران درجه اي نيست حافظ قران بالا ترين درجه را در بهشت خواهد داشت در روايت ديگر از حضرت امام صادق عليه السلام وارد شده كه فرمودند

حافظ قران كه به اون عمل نمايد با سفيران بزرگوار فرمانبردار الهي خواهد بود اين تعبير به خوبي نشان مي دهد كه حافظان و مفسران و عاملان به قران در رديف اين سفيران و همگام انها هستند نه اينكه خود انها مي باشند و اين يك واقعيت است كه وقتي اين دانشمند و حافظان كاري شبيه فرشتگان و حاملان وحي انجام دهند در رديف انها قرار ميگيرند

به هر حال از مجموع اين گفتار استفاده ميشود تمام كساني كه در راه حفظ قران و احياي ان مي كوشند مقامي والا همچون مقام فرشتگان كرام برره دارند

اصول كافي ج4ص413

هشدار خدا به فرزندان ادم

    سوره       اعراف ایه 26   یابنی ادم قد انزلنا علیكم لباسا یواری  سواتكم  و ریشا

خداوند متعال در ایه شریفه می فرمایند  ای فرزندان ادم  ما لباسهایی  بر شما فرو  فرستادیم

كه اندام شما  را می  پوشاند  و زشتیهای  بدنتان  را پنهان  می سازد  و مایه زینت  شماست  بلكه لباس

تجمل و زینت كه اندام شما را زیباتر از انچه هست نشان می دهد  كه مراقب فریبكاری شیطان باشید

 زیرا شیطان سابقه  دشمنی  خود را با پدر انها نشان داده  همانطور كه لباس بهشتی را بر اثر و سوسه های شیطان از اندام  او بیرون كرد

 قران

بخوان ایات بس زیبای قران            کلام نغز  و روح افزای قران

سحر گاهان  تلاوت کن به اخلاص       سپس  اندیشه در معنای قران

بخوان این معجزه  وانگه بیندیش          همین بس شاهد گویای قران

شفای انچه درد و است و مصائب        بجوی از مکتب  ولای قران

هدایت افرین  است و سعادت           اطاعت گر کنی فتوای قران

نگنجد فهم اسرارش به افکار           که بی پایان بود  دریای قران

قران و صلواه اضطراب را از بین می برد


بر اساس پژوهش جمعی از محققان كه روی مجموعه ای از داوطلبان در آمریكا انجام گرفته و در مجله آمریكایی "قلب" منتشر شده، گوش فرا دادن به صدای قرآنی كه با ترتیل خوانده شده است، تغییرات فیزیولوژیك غیر اِرادی در دستگاه عصبی ایجاد می كند و موجب از میان رفتن حالتهای روحی نامتعادل همانند اضطراب می شود.


در این آزمایش كه به كمك دستگاههای الكترونیكی كنترل كننده مغز انجام گرفت، مشخص شده كه فركانس موجهای مغزی، در گوش فرا دادن به ترتیل قرآن از 12 - 13 موج در ثانیه كه مربوط به حالت آرامش عمیق روحی است، كاهش می یابد.

به گفته این محقّقان، افرادی كه به زبان عربی نیز آشنایی ندارند، آرامش و شادی درونی را هنگام گوش فرا دادن به قرآن احساس می كنند.


معجزات علمی قرآن

خورشید یكی از نشانه‌های الهی است كه خداوند در قرآن از آن و حركت‌های ان یاد كرده و به آن قسم خورده است2. از این رو ،‌بسیاری از مفسران و صاحب‌نظران و متخصصان كیهان‌شناسی در این مورد اظهار نظر كرده‌اند. آیاتی كه در این مورد به آن‌ها استناد شده عبارت‌اند از:

« وَآیَةُ لَهُمْ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَاهُمْ مُظْلِمُونَ وَالشَّمْسَ تَجْرِی لِمُسْتَقَرِّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلیِمِ.» [سوره یس(36)، آیه 37ـ38].

« نشانه‌ای [دیگر] برای آنها شب است كه روز را [مانند پوست] از آن بر می‌كنیم و به ناگاه آنان در تاریكی فرو می‌روند و خورشید به [سوی] قرارگاه ویژه خود روان است. تقدیر آن عزیز دانا این است

قرآن كریم معجزه جاویدان حضرت محمد r است. دانشمندان از دیرباز وجود گوناگونی را برای اعجاز قرآن بیان كرده‌اند. همزمان با كشفیات علمی در دو قرن اخیر،‌اعجاز علمی قرآن نیز مطرح شد. عده‌ای از مفسران و صاحب‌نظران كوشیده‌اند تا با انطباق پاره‌ای از آیات قرآن بر كشفیات جدید علوم تجربی، این ادعا را به اثبات برسانند. یكی از مواردی كه این انطباق از دلیل‌ها و قرینه‌های استوار برخوردار است. آیات مربوط به خورشید و حركات آن است.

نوشتاری كه پیش‌رو دارید كه به بررسی همه جانبه این موضوع پرداخته است.

مقدمه

اعجاز علمی قرآن به مطالب و اسرار علمی گفته می‌شود كه در قرآن بیان شده و در عصر نزول قرآن برای بشر ناشناخته بوده و پس از پیشرفت علوم در سده‌های اخیر كشف شده است. هر چند تفسیر علمی قرآن كریم سابقه‌ای هزار ساله دارد، ولی ادعای اعجاز علمی قرآن در دو قرن اخیر مطرح شده است. در این دوره برخی از كشفیات علوم تجربی توسط دانشمندان بر آیات قران منطبق شده و صحت و اتقان این كتاب الهی بیش از پیش به اثبات رسیده است.

با تحقیق به عمل آمده توسط نگارنده معلوم شد كه مفسران و صاحب‌نظران در مورد اعجاز عملی قرآن بیش از 300 آیه را مورد استناد قرار داده و آنها را با علوم تجربی منطبق ساخته‌اند. با نقد و بررسی مطالب ارائه شده در تفسیرها و كتاب‌های مربوطه به این نتیجه رسیدیم كه تنها شش مورد را می‌توان از دلیل‌های اعجاز علمی قرآن برشمرد. این شش مورد عبارت‌اند از: حركت خورشید، نیروی جاذبه ، لقاح ابرها، زوجیت اشیا، ترتیب مراحل خلقت انسان و ممنوع بودن شرابخواری.1

در این مقاله، به اعجاز علمی قرآن در بیان حركات خورشید می‌پردازیم.

 

2- خورشید و حركات آن در آیات قرآن
 

خورشید یكی از نشانه‌های الهی است كه خداوند در قرآن از آن و حركت‌های ان یاد كرده و به آن قسم خورده است2. از این رو ،‌بسیاری از مفسران و صاحب‌نظران و متخصصان كیهان‌شناسی در این مورد اظهار نظر كرده‌اند. آیاتی كه در این مورد به آن‌ها استناد شده عبارت‌اند از:

« وَآیَةُ لَهُمْ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَاهُمْ مُظْلِمُونَ وَالشَّمْسَ تَجْرِی لِمُسْتَقَرِّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلیِمِ.» [سوره یس(36)، آیه 37ـ38].

« نشانه‌ای [دیگر] برای آنها شب است كه روز را [مانند پوست] از آن بر می‌كنیم و به ناگاه آنان در تاریكی فرو می‌روند و خورشید به [سوی] قرارگاه ویژه خود روان است. تقدیر آن عزیز دانا این است.»

 

«لَا الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلُّ فِی فَلَكِ یَسْبَحُونَ» [سوره یس (36) آیه 40]

نه خورشید را سزد كه به ما رسد، و نه شب به روز پیشی جوید و هر كدام در سپهری شناورند.

 

« وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلُّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ» [ سوره انبیاء(21) آیه 43]

« اوست آن كسی كه شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورده است. هر كدام از این دو در مداری [معین] شناورند.»

 

« وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلُّ یَجْرِی لِاَجَلِ مُسَمّیً» [سوره رعد(13)آیه 2]

« و خورشید و ماه را رام گردانید؛ هر كدام برای مدتی معین به سیر خود ادامه می‌دهند.»

 

« وَسَخَّرَ لَكُمْ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَیْنِ » [سوره ابراهیم(149 آیه 33]

« خداوند خورشید و ماه را در حالی كه هر دو در حال حركت هستند، به نفع شما مقهور و مسخر گردانید.

 

2ـ1ـ نكته‌های تفسیری

1ـ آیات بالا برای معرفی نشانه‌های حق است و به مردم یادآوری می‌شود تا ایمان آنان تقویت شود: از این رو، آیات سوره یس با كلمه «وَآیَةُ لَهُمة...» شروع می‌شود و آیه 2 سوره رعد با جمله « لَعَلَّكُمْ بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ» ؛ « امید كه شما به نقادی پروردگارتان یقین حاصل كنید» پایان می‌یابد.

2ـ  « لام» در كلمه « لمستقر» ممكن است به چند معنا باشد:

الف: لام به معنای « الی» (خورشید به سوی قرارگاه خود روان است)3؛

ب: لام به معنای «فی» (خورشید در قرارگاه خود روان است)4؛

ج: لام برای غیات «تا» باشد(خورشید تا قرارگاه خود روان است)5؛

د: لام به معنای تأكید باشد(خورشید روان است مر قرارگاه خود را).

3ـ  آیه بالا به نحو دیگری نیز قراءت شده است: « وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لامُسْتَقَرَّلَهَا » ؛ « خورشید روان است و قرارگاه ندارد.6»

4 ـ  كلمه مستقر در « لمستقر » ممكن است میمی، یا اسم زمان و یا اسم مكان باشد . پس بدین معناست « خورشید به طرف قرار گرفتن خود حركت می‌كند » و یا تا آن جا كه قرار گیرد حركت می‌كند.» یعنی تا سرآمدن اجل آن و یا زمان استقرار و یا محل استقرارش حركت می‌كند7

این احتمال(سرآمدن اجل یا زمان اسقرار) به وسیله آیه « كُلِّ یَجْرِی لاِجَلِ مُسَمّیً » [سوره رعد(13) آیه 2] تأیید می‌شود؛ چرا كه « لاجل مسمی» به جای « لمستقرلها» به كار رفته است. مگر آن كه ادعا شود كه آیه « وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمْسْتَقَرِّلَهَا» [سوره یس (36) آیه 38] می‌خواهد در مورد خورشید به مطلب تازه‌ای اشاره كند كه در آیات دیگر [سوره فاطر(35)آیه 13؛سوره رعد(13)آیه 2؛ سوره زمر(39) آیه 5] اشاره نشده بود. یعنی خورشید و ماه هر دو زمان استقرار و پایان زمانی حركت دارند و علاوه بر آن، خورشید پایان‌مكانی نیز دارد.

5 ـ ابن كثیر نیز در تفسیر خود در مورد « لمستقر لها » دو احتمال را مطرح كرده است:

اول : مقصود مستقر مكانی باشد. یعنی تحت عرش الهی كه نزدیك زمین است.

دوم : مقصود انتهای سیر خورشید در قیامت باشد8.

6ـ فلك در لغت به معنای كشتی است و فلك به معنای مجرای كواكب است كه به سبب شباهت آن با كشتی (در شناور بودن) فلك نامیده شده است9.

تفسیر نمونه در معنای فلك نوشته است:

« كلمه فلك در لغت به معنی برآمدن پستان دختران و شكل دورانی به خود گرفتن است سپس به قطعاتی از زمین كه مدور است و یا اشیای مدور دیگر نیز اطلاق شده و از همین رو به مسیر دورانی كواكب نیز اطلاق می‌شود.10»

سید هبة الدین شهرستانی با ذكر 14 دلیل اثبات می‌كند كه كلمه « فلك» در اسلام به معنای مدار نجوم و مجرای كواكب است11.

7ـ یسبحون از ماده « سباحت» در اصل به معنای حركت سریع در آب و هواست12.

8ـ دائبین از ریشه « دأب» است كه به معنای « ادامه دادن به سیر » است ، و به معنای عادت مستمره هم می‌آید13.

البته تفسیر نمونه نوشته است: دائب از ریشه « دئوب» به معنی استمرار چیزی در انجام یك برنامه به صورت یك حالت و سنت است... ولی در معنی دائب، « حركت در مكان » نیفتاده است؛ و لذا نورافشانی و اثر تربیتی، خورشید را مدلول دائب می‌كند14

اما به نظر می‌رسد كه با توجه به سخن راغب اصفهانی ایشان به یكی از معانی دائب توجه نكرده است(ادامه دادن به سیر) . هر چند كه تفسیرنمونه هیچ منبع لغوی را نیز در این مورد معرفی نكرده است.

 

 

3ـ خورشید و حركات آن در تاریخ علم

خورشید ستاره‌ای است كه هر انسانی می‌تواند هر روز آن را ببیند و حركت كاذب روزانه (از طرف مشرق به مغرب)15 همیشه توجه انسان را به خود جلب كرده است.

انسان‌ها تا قرن‌ها فكر می‌كردند كه خورشید به دور زمین می‌چرخد و هیئت پیشیده بطلمیوسی نیز بر همین اساس پایه‌گذاری شده بود كه زمین، مركز جهان 16. حكیم مزبور كره زمین را ساكن و مركز كلیه كرات پنداشته بود.

« سه چهارم از سطح زمین را آب فراگرفته و كره هوا به مجموع خاك و آب احاطه كرده و كره هوا را كره آتش در میان گرفته و آتش را كره قمر در آغوش دارد. (فلك قمر را جز خود ماه ستاره‌ای نیست) و پس از فلك قمر افلاك عطارد و زهره و شمس و مریخ و مشتری و زحل به ترتیب هر فلك بعدی محیط بر فلك قبلی است و هر یك را فقط یك ستاره است كه هم به نام آن نامیده می‌شود.

پس از فلك زحل كره هشتم یا فك ثوابت است كه جمیع كواكب ثابته مانند میخ بر پیكر آن كوبیده است. پس از فلك هشتم كره نهم یا فلك اطلس است كه تمام افلاك هشت‌گانه به ترتیبی كه ذكر شد؛ در شكم آن جا دارد. (مانند پیازی كه لایه‌لایه بر همدیگر هستند) فلك مزبور خالی از ستاره و دارای قطر نامحدود است... و در یك شبانه‌روز با كلیه افلاكی كه در جوف آن است، به گرد زمین می‌چرخد.17»

هیئت بطلمیوسی هفده قرن بر فكر بشر حكومت كرد و پس از آن كپرنیك (1544 م ) هیئت جدید (هیئت كپرنیكی) را ارائه داد كه بر اساس آن زمین به دور خورشید می‌چرخید؛ ولی شكل چرخش را دایره‌ای می‌دانست كه پس از كپلر(1650 م) شكل بیضوی گردش زمین به دور خورشید را كشف كرد. سپس عقیده این دو نفر توسط گالیله ایتالیایی مدلل گردید 18 و از آن پس نظام منظومه شمسی به صورت نوین پایه‌گذاری شد كه سیارات به دور خورشید می‌چرخد (عطارد ـ زهره ـ زمین ـ مریخ ـ مشتری ـ زحل ـ اورانوس ـ نپتون ـ پلوتون ).

ولی هنوز عقیده اخترشناسان (حتی كپرنیك، كپلر و گالیله) بر آن بود كه خورشید ثابت ایستاده است19. حتی در ادعانامه‌ای كه علیه گالیله در دادگاه خوانده شد، او را به اعتقاد به سكون خورشید(برخلاف گفته كتاب مقدس كه خورشید را كه متحرك می‌دانست20) متهم كردند و او حاضر نشد حركت خورشید را بپذیرد21.

در اعصار جدید روشن شد كه خورشید دارای چند حركت است:

اول: حركت وضعی كه هر 5/25 روز یك بار به دور خود می‌چرخد.

دوم: حركت انتقالی از جنوب آسمان به سوی شمال آن كه هر ثانیه 5/19 كیلومتر همراه با منظومه شمسی حركت می‌كند.

سوم : حركتی انتقالی كه با سرعت 225 كیلومتر در ثانیه به دور مركز كهكشان می‌گردد؛ كه در این حركت نیز منظومه شمسی را به همراه خود می‌برد22.

البته برای خورشید حركت‌های دیگری نیز گفته شده كه در « نكته‌های علمی» اشاره می‌كنیم.

 

4ـ اسرار علمی در آیات مربوط به خورشید

در مورد آیات مربوط به حركت خورشید مفسران قرآن دو گروه شده‌اند:

گروه اول: مفسران قدیمی؛ مفسران قرآن كریم از دیر زمان در پی فهم آیات مربوط به حركت خورشید بودند ولی از طرفی نظریه هیئت بطلمیوسی بر جهانیان سایه افكنده بود و از طرف دیگر، ظاهر آیات قرآن (در مورد حركت خورشید و زمین در مدار خاص خودشان)هیئت بطلمیوسی را برنمی‌تافت. از این‌رو، برخی از مفسران در پی آن شدند تا با توجیه خلاف ظاهری آیات قرآن را با هیئت بطلمیوسی و حركت كاذب روزانه خورشید سازگار كنند.

طبری (310 ق) در تفسیرش حركت خورشید را بر همان حركت روزانه، و محل استقرار خورشید را دورترین منازل، در غروب می‌داند23.

طبرسی(م548 ق)، مفسر گران قدر شیعه می‌گوید:

« در مورد استقرار خورشید سه قول است:

یك: خورشید جریان می‌یابد تا این كه دنیا به پایان برسد. بنابراین، به معنای این است كه محل استقرار ندارد؛

دو: خورشید برای زمان معینی جریان دارد و از آن‌جا تجاوز نمی‌كند؛

سه: خورشید در منازل خود در زمستان و تابستان حركت می‌كند و از آن‌ها تجاوز نكند.

پس همان ارتفاع و هبوط خورشید محل استقرار اوست24».

شهرستانی در مورد آیه:« كُلُّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ »      [سوره یس (36) آیه 40] نوشته است: « هر یك در فلكی شنا می‌كنند.»

مكرر گفتیم كه ظاهر این آیه با هیئت قدیم راست نمی‌آمد؛ زیرا بنابر آن هیئت،حركت كوكب در جسم فلك ممتنع است و از این جهت قدما ظاهر آیه را حمل بر مجاز كرده سباحت را هم به معنای مطلق حركت گرفته و گفته‌اند مقصد این است كه هر ستاره‌ای با فلك خود بالتبع حركت می‌كند.»

این در حالی است كه در آیه « فی » (در) دارد یعنی خورشید در فلك و مدار شناور است .

هم‌چنین در مورد آیه « وَالشَّمْسُ تَجْرِی»[سوره یس (36) آیه 38] نوشته است: « متقدمان بدین آیه احتجاج كرده حركتی را كه از طلوع و غروب آفتاب مشاهده می‌شود متعلق به جرم خورشید دانسته‌اند. ولی در معنای كلمه « مستقر» دچار اضطراب و اختلاف عقیده شده‌اند.

... برخی گفته‌ ‏آفتاب سیر می‌كند تا مستقر خود كه برج حمل است. (كه لازمه آن سكون خورشید در برج حمل است و این معنا باطل است)25»

عجب این است كه صاحب تفسیر نمونه نیز در تفسیر آیه «كُلُّ فِی فَلَكِ یَسْبَحُونَ» [ سوره یس (36) آیه 40] احتمال می‌دهد كه مقصود همین حركت خورشید بر حسب حس ما یا حركت ظاهری [كاذب و خطای دید] باشد و آن احتمال را در كنار احتمالات دیگر می‌اورد و رد نمی‌كند.26 در حالی كه این آیات در مقام شمارش آیات خداست و حركت كاذب نمی‌تواند آیه و نشانه الهی باشد27.

گروه دوم: مفسران و صاحب‌نظران جدید؛ پس از آن كه در هیئت جدید، حركت زمین به دور خورشید معنای جدیدی پیدا كرد و متخصصان، صاحب‌نظران و مفسران قرآن در این مورد اظهار نظرهای متفاوتی كردند و برداشت‌های زیبایی از آیات به عمل آوردند، كه بدان‌ها اشاره می‌كنیم:

الف: حركت انتقالی خورشید در درون كهكشان راه شیری (حركت طولی9؛}

مفسر معاصر، آیة الله مكارم شیرازی پس از اشاره به تفسیرهای « تجری» [سوره یس(36) آیه 38] نوشته است:

« آخرین و جدیدترین تفسیر برای آیه فوق همان است كه اخیراً دانشمندان كشف كرده اند. آن، حركت خورشید با مجموعه منظومه شمسی در وسط كهكشان ما به سوی یك سمت معین و ستاره دوردستی كه آن را ستاره وگا نامیده‌اند، می‌باشد.28»

در جای دیگر« جریان » را اشاره به حركت طولی می‌داند29.

تذكر: در این معنا باید « لام » در « لمستقر لها » را به معنای « الی » بگیریم. یعنی: « خورشید به سوی قرارگاه خود جریان دارد.» همان‌گونه كه برخی از نویسندگان عرب بدان تصریح كرده‌اند.

یكی از صاحب‌نظران پس از این كه حركت خورشید از جنوب به سوی شمال آسمان را 5/19 كیلومتر در ثانیه می‌داند، در ادامه به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم در مورد حركت خورشید استناد می‌جوید30.

یكی دیگر از نویسندگان معاصر در مورد كلمه « مستقر‌ » در آیه « تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا » نوشته است:

« این حركت به سوی قرارگاه شاید همان حركت خورشید به سوی ستاره وگا باشد كه علم نجوم امروز بدان پی برده است و سپس آن را معجزه علمی قرآن می‌داند31

علامه طباطبایی u پس از آن كه جریان شمس را همان حركت خورشید می‌داند، نوشته است:

« اما از نظر علمی تا آنجا كه بحث‌های علمی حكم می‌كند قضیه درست بر عكس (حس) است. یعنی خورشید دور زمین نمی‌گردد بلكه زمین به دور خورشید می‌گردد و نیز اثبات اینكه خورشید یا سیاراتی كه پیرامون آن هستند به سوی ستاره(نسر ثابت 9 حركت انتقالی دارند... .32»

سید هبة الدین شهرستانی حركت خورشید را به طرف ستاره‌ای بر ران راست « جائی» معرفی می‌كند و در جای دیگر آن را به طرف مجموعه نجوم (هركیل) می‌داند33؛ و كلمه « تجری» را اشاره به حركت انتقالی خورشید می‌داند34.

طنطاوی در تفسیر الجواهر نیز پس از ذكر مقدمه‌ای در انواع حركات، آیه بالا را بر حركت خورشید و مجموعه همراه او به دور یك ستاره (كوكب) حمل می‌كند و سپس مطالبی طولانی در مورد حركت‌های هواپیماها، اتومبیل‌ها و ... می‌دهد كه ربطی به تفسیر آیه ندارد35.

در همین مورد، كتاب زنده جاوید و اعجاز قرآن اثر مهندس محمد علی سادات، و نیز قرآن و اخرین پدیده‌های علمی، اثر مهندس جعفر رضایی فر، و نیز القرآن الكریم و العم الحدیث ، اثر دكتر منصور محمد حسب النبی، مطالب مشابهی دارند.

ب: حركت انتقالی خورشید همراه با كهكشان: (حركت دورانی)

آیة الله مكارم شیرازی: در مورد آیه « كُلُّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ » [سوره یس(369 آیه 40] « هر كدام از آن‌ها در مسیر خود شناورند» دو احتمال می‌دهند:

یك: حركت خورشید به حسب حس ما یا حركت ظاهری[حركت كاذب روزانه خورشید كه در اثر حركت زمین به خطا دیده می‌شود وعرف مردم این حركت را به خورشید نسبت می‌دهند.]؛

دوم: منظور از شناور بودن خورشید در فلك خود، حركت آن همراه با منظومه شمسی و همراه با كهكشانی كه ما در آن قرار داریم، می‌باشیم؛ هر چند كه امروزه ثابت شده است كه منظومه شمسی ما جزئی از كهشكشان عظیمی است كه به دور خود در حال گردش است .

در پایان، این آیه « فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ » را اشاره به حركت دورانی خورشید می‌داند كه برخلاف هیئت بطلمیوسی حاكم در زمان نزول قرآن سخن گفته است و بدین ترتیب معجزه علمی دیگری از قرآن به ثبوت می‌رسد36.

یكی از صاحب‌نظران نیز پس از آن كه حركت دورانی خورشید را هر 200 میلیون سال یك بار با سرعت 225 كیلومتر در ثانیه به دور مركز كهكشان می داند به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم برای اثبات حركت خورشید استناد می‌جوید37.

دكتر موریس بوكای با استناد به آیه 33 سوره انبیاء و 40 سوره یس « كُلُّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ » نتیجه می‌گیرد كه قرآن تصریح كرده كه خورشید روی مداری حركت می‌كند. در حالی كه این مطلب بر خلاف هیئت بطلمیوسی رایج در عصر پیامبرr بود. او می‌گوید« با این كه نظر بطلمیوس در زمان پیامبر اسلام r هم مورد گرایش بود در هیچ جای قران به چشم نمی خورد. »

سپس با اشاره به ترجمه‌های غلط قرآن به زبان فرانسه كه فلك را به معنای مغسوس (كره آسمانی ـ میله آهنی) آورده‌اند چون نمی‌توانستند حركت دورانی خورشید را تصور كنند. می‌گوید اولین ترجمه قرآن كه به زبان فرانسوی كلمه « فلك» را « مدار» ترجمه كرد ترجمه « حمیدالله» دانشمند پاكستانی بود38.

سید هبة الدین شهرستانی در مورد حركت خورشید و منظومه شمسی(از قول برخی) نقل كرده است:

« خورشید با همه اتباع خود به دور روشن‌ترین ستاره‌ای كه در ثریاست می‌چرخد و نام آن ستاره به زبان فرنگی « الكبوتی» و به زبان عربی « عقد الثریا» است.»

برخی دیگر از نویسندگان مثل عبدالرزاق نوفل همین حركت دورانی را به آیات قرآن [سوره یس (36) آیه 40] نسبت داده‌اند.»39

استاد مصباح یزدی نیز با طرح آیه بالا [سوره یس(36) آیه 40] نوشته است:

« قرآن، فلك را چون دریایی می‌داند،‌كه اجرام در آن حركت دارند و شناورند. پیداست كه منظور فضایی است كه این اجرام بر آن حركت می‌كنند و مدار حركتشان را در آن فضا تعیین می‌كنند . نه آن‌چنان كه قدما می‌گفتند: فلك حركت می‌كند و آن‌ها در فلك ثابت‌اند.

قرآن از ابتدا« فرضیه فلكیات» قدیم را مردود دانسته است... پس از این آیه می‌توان استفاده برد كه اجرای علوی، همه در حركت‌اند و این چیزی است كه نجوم جدید اثبات می‌كند.» 40

تذكر: به نظر می‌رسد كه ظاهر آیه همین معنای دوم (حركت خورشید در یك مدار) است كه با توجه به جمله ذیل آیه « كُلُّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ » تأیید می‌شود.

ج: حركت وضعی خورشید به دور خود

در تفسیر نمونه آمده است:

« بعضی دیگر آن « تجری» [سوره یس(36) آیه 38] را اشاره به حركت وضعی كره آفتاب دانسته‌‌اند؛ زیرا مطالعات دانشمندان به طور قطع ثابت كرده كه خورشید به دور خود گردش می‌كند.»41

سپس در پاورقی توضیح داده است كه بر طبق این تفسیر « لام» در «المستقرلها»به معنای «فی» (در) است.42

تذكر: در این صورت معنا این گونه می‌شود: «خورشید در قرارگاه خود جریان دارد.» [و به دور خود می‌چرخد].

احمد محمد سلیمان نیز در كتاب القرآن و العلم نوشته است كلمه لام در عربی 13 معنا دارد و سپس توضیح می‌دهد كه اگر لام به معنای «فی» باشد حركت وضعی خورشید را می‌رساند و اگر به معنای « الی» باشد حركت انتقالی خورشید را می‌رساند و سپس می‌گوید این معجزه بلاغی قرآن است كه یك كلمه «لمستقرلها» دو معجزه علمی را باهم می‌رساند43.

سید هبة الدین شهرستانی نیز از علامه مرعشی شهرستانی (سید محمد حسین 9 و غیر او نقل می‌كند كه احتمال داده‌اند؛ كلمه « مستقر» به معنای محل استقرار و حرف لام به معنای « فی» و مقصود حركت وضعی آفتاب باشد44.

یكی از صاحب‌نظران نیز پس از آن كه حركت وضعی خورشید را 5/25 روز یك مرتبه به دور خود معرفی می‌كند به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم در مورد اثبات حركت خورشید استناد می‌جوید45.

برخی دیگر از نویسندگان مثل؛ محمد علی سادات، آیه 38 و 40 سوره یس را دلیل حركت وضعی خورشید گرفته‌اند46.

یكی دیگر از صاحب‌نظران نیز با ذكر این كه ممكن است لام در كلمه « لمستقر» به معنای «فی» یا « تأكید» باشد آن را اشاره به حركت وضعی خورشید می‌داند47.

د: ادامه حیات خورشید تا زمان معین

یكی از صاحبنظران در مورد آیه «كُلُّ یَجْرِی لِاَجَلٍ مُسَمّیً » ؛ « هر یك از خورشید و ماه تا زمان معینی به گردش خود ادامه می‌دهند» نوشته است:

« ظاهراً مقصود از این كه خورشیدو ماه تا زمانی معینی به گردش خود ادامه می‌دهند. این است كه زمانی فراخواهد رسید كه این چراغ‌های آسمانی خاموش گردد و آن روز قیامت است.48»

همین معنا را سید هبة الدین شهرستانی در مورد آیه « وَالشَّمْسً تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا » پذیرفته و نوشته است: مقصود از جریان حركت انتقالی آفتاب است در اعماق فضا و مراد از « مستقر » زمان استقرار است نه مكان استقرار و معنا چنین می‌شود: آفتاب حركت می‌كند تا هنگامی كه باید قرار گیرد. یعنی روز قیامت.

تذكر: در این صورت « مستقر » را در آیه اسم زمان معنا كرده‌اند.

فیزیك‌دانان جدید نوشته‌اند:

« خورشید می‌تواند تا 10 میلیارد سال بدرخشد و از این عمر طولانی پنج میلیارد سال آن گذشته است. بنابراین، اكنون خورشید در نیمه راه زندگی خود قرار دارد.49»

هـ : حركات درونی خورشید

به نظر می‌رسد كه كلمه « تجری » در آیه «وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا » معنای دیگری را نیز بدهد. یعنی بین كلمه « تحرك» و تجری» تفاوتی هست و آن این كه كلمه « تحرك» فقط حركت را می‌رساند مثل حركت اتومبیلی كه به جلو یا عقب می‌رود ولی زیر و رو نمی‌شود. اما كلمه « تجری» در مورد مایعات مثل آب به كار می‌رود كه در هنگام حركت علاوه بر جلو رفتن، زیر رو هم می‌شود و بر سر هم می‌خورد.

امروزه دانشمندان كشف كرده‌اند كه خورشید علاوه بر حركت وضعی، انتقالی طولی، انتقالی دورانی دارای یك حركت دیگر هم هست؛ چرا كه درون خورشید همیشه انفجارات هسته‌ای صورت می‌گیرد تا انرژی نورانی و گرما را تولید كند و روشنی بخش ما باشد. 50 و همین انفجارات باعث زیر و رو شدن مواد مذاب داخل خورشید شده و گاه تا كیلومترها به بیرون پرتاب می‌شود51.

به عبارت ، دیگر خورشید فقط حركت نمی‌كند بلكه مثل آب جریان دارد و همیشه زیر و رو می‌شود؛ و این لطافت تعبیر قرآنی غیر از طریق وحی نمی‌تواند صادر شده باشد و از این رو ممكن است اعجاز علمی قرآن را برساند.

تذكر: در این جا ممكن است  گفته شود كه با توجه به كاربرد واژه « تجری » در قرآن كه در مورد حركت ماه و خورشید هر دو بكار رفته است[ سوره فاطر(35) آیه 13؛ سوره زمر(39)آیه 5؛ سوره لقمان(31) آیه 29] « وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلُّ یَجْرِی لِاَجَلٍ مُسَمّیً » [سوره رعد(13) آیه 2] در حالی كه ماه از مواد مذاب تشكیل نشده است. پس همیشه، واژه تجری به معنای مذاب بودن، متعلق به جریان(مثل آب و خورشید نیست. بلكه این تعبیر كنایه است كه در این موارد فضا را مثل یك اقیانوسی در نظر گرفته است كه ماه و خورشید مثل یك كشتی در آن شناور هستند . پس این واژه دلالت قطعی بر یك معنا(شناور بودن یا مذاب بودن) در مورد خورشید ندارد . از این رو نمی‌توان گفت كه اعجاز علمی قرآن را ثابت می‌كند.

تذكر دیگر: برخی از صاحب‌نظران (دكتر السید الجمیلی) نیز با طرح آیه 36 سوره یس حركت خورشید و منظومه شمسی را 700 كیلومتر در ثانیه دانسته‌اند. ولی نوع حركت را مشخص نكرده‌اند كه ، دورانی به دور مركز كهكشان است یا مستقیم52.

 

5ـ نتیجه

در مورد انطباق حركت‌های خورشید با آیات قرآن، می‌توان به نتیجه‌های زیر رسید:

1ـ سه احتمال در كلمه « مستقر» [سوره یس (36) آیه 38] وجود دارد: مصدر میمی ـ اسم مكان ـ اسم زمان. هم‌چنین چند احتمال در معنای لام « لمستقر» وجود دارد: به معنای الی ـ فی ـ غایة . در مورد كلمه « جریان » چهار احتمال وجود دارد: حركت انتقالی طولی ـ حركت وضعی ـ ادامه حیات زمانی ـ حركت درونی خورشید.

در اثر ضرب این احتمالات در یك دیگر عدد 36 حاصل می‌شود. یعنی 36 احتمال در معنای آیه متصور است و ممكن است در واقع همه این احتمالات مراد آیه باشد.

پس این احتمال هم وجود دارد كه جریان (حركت) دیگری هم برای خورشید وجود داشته باشد كه كشف نشده و آن هم مراد باشد . از این رو، نمی‌توان به طور قطعی گفت كه مقصود آیه یكی از این احتمالات است و نفی احتمالات (شناخته شده یا كشف نشده) دیگر كرد.

البته همان‌طور كه بیان كردیم ظاهر آیه [سوره یس (36) آیه 37ـ40] همان معنای دوم (حركت دورانی خورشید در یك مدار ثابت ) است، كه با واژه « یسبحون» در ذیل آیه تأیید می‌شود.

2ـ حركت انتقالی خورشید به طرف یك مكان نامعلوم را می‌توان از كلمه «لمستقر » استفاده كرد. اما تعیین این مكان (ستاره وگا ـ جائی یا هركیل یا ...) و یا تحمیل آن بر آیه قرآن صحیح به نظر نمی‌رسد؛ چرا كه تعیین قطعی این مكان مشخص نیست. از این‌رو، نمی‌توان مكان‌های حدسی را به قرآن نسبت داد.

3ـ اشارات صریح قرآن به حركت خورشید ( هر كدام از معانی حركت و جریان را كه در نظر بگیریم) از مطالب علمی قرآن و نوعی رازگویی است؛چون كه قرآن كریم در زمانی سخن از مدار (فلك) خورشید و جریان و حركت واقعی آن گفت كه هیئت بطلمیوسی فقط همین حركت كاذب را به رسمیت می‌شناخت و این مطلب عظمت علمی قرآن و آورنده آن (پیامبر اسلام r ) را نشان می‌دهد.

4ـ آیا این اشارات علمی قران اعجاز علمی آن را اثبات می‌كند؟

در این مورد می‌توان تفصیل قایل شد؛ یعنی بگوییم بخشی از این حركت‌ها قبلاً توسط كتاب مقدس گزارش شده بود از این رو، اخبار قرآن در این مورد اعجاز علمی نیست. اما آن بخشی كه توسط كتاب مقدس گزارش نشده بود و توسط قرآن بر خلاف هیئت بطلمیوسی بیان شد، اعجاز علمی قرآن است.

قسم اول یعنی بخشی كه كتاب مقدس خبر داد، همان جمله‌ای است كه می‌گوید: « و [خورشید ] مثل پهلوان از دویدن در میان شادی می‌كند.53»

از این جمله فقط حركت انتقالی دورانی خورشید استفاده می‌شود چون پهلوانان در میادین به طرف جلو و به صورت دورانی می‌دو

نوری

سایت معجزات علمی قرآن



معجزات علمی قرآن

وَمِنْ آیَاتِهِ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ ﴿۳۷﴾ فصلت

« نه به خورشید و نه به ماه هیچکدام سجده نکنید، بلکه به خدائی سجده کنید که آنها را (یعنی: ماهها و خورشیدها را) آفـرید».

نکـتـه آیه: خورشیدها و ماهها وجود دارد:

در زبان عربی «ضـمـیـر» برای مفـرد (یکی) و برای مثنی (دوتا) و برای جمع (سه تا و بالاتر از آن) صـرف مـی شود. آیـه از مـاه و خـورشـیـد که دوتا هستند صحبت می کند ولی بجای ضمیر دوتائی مناسبِ آنها که «هُـمـا» به معنی «آنـدو» باشد، ضمیر جمع «هُـنَّ» به معنی «آنـهـا» بکار برده است. یعنی می گوید: به خدائی سجده کنید که خورشـیـدها و ماهـهـا را آفـرید.

در زمـان محـمـد و تا پیش از اختراع تـلـسـکـوپ کـسـی خورشـیدی و ماهی غیر ماه و خورشیدی که می بینیم را نمی شناخت. از زمـان اختراع و بکارگیری تـلـسـکـوپ (هـزار سـال پـس از محمد) تا کـنون (در منظومه شمسی) دهـها ماه کشف شـده است. تعداد ماه های سیاره مـشـتری که تا کنون شـنـاخـتـه شده 16 تا است، مریخ دو تا، کـیوان 19 تا، اورانـوس 15 تا و نپتون 8 تا.

خـورشـیـد نـیـز چنانکه آیـه آنرا جمع بسـته تنها خورشید منظومه شمسی ما نیست، بلکه در هـسـتی مـیـلـیاردهـا خـورشـیـد وجود دارد.

بازتاب نور خورشید توسط ماه

هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاء وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللّهُ ذَلِكَ إِلاَّ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ﴿۵﴾ یونس

 

«اوست که خورشید را نور اصلی و ماه را نور بازتابی قرار داد».

«ضیاء و ضوء» درخشش و تابشی است که از خود شئ ساطع می شود، مانند تابش و درخشش چراغ و شمع. و «نور»  روشـنـائی و تابـشی است که از خـود شئ ساطع نمی شود بلکه بازتاب تابش ضیاء است. و اینکه آیه می گوید: خـورشـیـد «ضیاء» است و ماه «نور»، به این معنی است که تابش خورشید از خود آن است ولی تابـش ماه از خـود آن نیست بـلـکه بازتاب تابش خورشید است. (این موضوع در سوره نوح و به نقـل از حضرت نوح آمـده. یعـنی وی چند هـزار سال پـیش از میلاد حضرت مسیح به مـردم گـفـتـه بـوده که: تـابـش خـورشید از خود آن و تابش ماه بازتاب تابش خورشید است. ولی مردم طـبـق معـمـول بوی می خندیده اند).

نوری

منبع سایت معجزات علمی قرآن