عکس

نویدهاى امام باقر(علیه السلام) در مورد ظهور

1- ابوحمزه ثمالى آورده است كه: در یكى از روزها در محضر درس امام محمدباقر علیه السلام بودم، هنگامى كه حاضران ‏رفتند، امام باقر علیه السلام فرمود:
اباحمزه! از رخدادهایى كه خداوند آن را قطعى ساخته است قیام قائم ماست. هر كس در آنچه مى‏گویم ‏تردید كند با حال كفر به خدا، او را ملاقات خواهد كرد. آنگاه افزود: پدر و مادرم فداى وجود گرانمایه او باد كه همنام و هم‏كنیه من است و هفتمین امام پس از من. پدرم فداى كسى باد كه زمین را لبریز از عدل و داد مى‏كند همان گونه كه به هنگامه ظهورش از ستم و بیداد لبریز است .
یا اباحمزه! هر كس سعادت دیدار او را داشت و همان گونه كه به پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیه‌السلام سلام و درود مى‏گوید بر آن حضرت درود گفت و فرمانبردار او گردید، بهشت‏ بر او واجب مى‏گردد و هر كس به آن وجود گرانمایه سلام نگفت، خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و او را در آتش سوزان جاى خواهد داد و چه بدجایى است جایگاه ستمكاران!
2- بانوى دانش پژوهى كه به (ام‏هانى) شهرت داشت آورده است كه بامدادى بر حضرت باقر علیه السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آیه‏اى از قرآن شریف، ذهن و فكرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است .
فرمود: كدام آیه ام‏هانى؟ بپرس!
گفتم: این آیه شریفه كه مى‏فرماید: فلا اقسم بالخنس. الجوار الكنس.
فرمود: به! به! چه مسئله خوبى پرسیدى، این مولود گرانمایه‏اى است در آخرالزمان. او (مهدى) این عترت پاك ‏است. مهدى خاندان وحى و رسالت، براى او غیبت و حیرتى است كه گروهى در آن گمراه مى‏گردند و گروه‌هایى راه حق و هدایت را مى‏یابند. خوشا به حالت اگر او و زمان او را درك كنى ... و خوشا به حال آنان ‏كه او را درك خواهند نمود.


شعر

گفت پيغامبر علي را کاي علي

شير حقي پهلوان پردلي

ليک بر شيري مکن هم اعتماد

اندر آ در سايه‌ي نخل اميد

اندر آ در سايه‌ي آن عاقلي

کش نداند برد از ره ناقلي

ظل او اندر زمين چون کوه قاف

روح او سيمرغ بس عالي‌طواف

گر بگويم تا قيامت نعت او

هيچ آن را مقطع و غايت مجو

در بشر روپوش کردست آفتاب

فهم کن والله اعلم بالصواب

يا علي از جمله‌ي طاعات راه

بر گزين تو سايه‌ي خاص اله

هر کسي در طاعتي بگريختند

خويشتن را مخلصي انگيختند

تو برو در سايه‌ي عاقل گريز

تا رهي زان دشمن پنهان‌ستيز

از همه طاعات اينت بهترست

سبق يابي بر هر آن سابق که هست

چون گرفتت پير هين تسليم شو

همچو موسي زير حکم خضر رو

صبر کن بر کار خضري بي نفاق

تا نگويد خضر رو هذا فراق

گرچه کشتي بشکند تو دم مزن


گرچه طفلي را کشد تو مو مکن

دست او را حق چو دست خويش خواند

تا يد الله فوق ايديهم براند

دست حق ميراندش زنده‌ش کند

زنده چه بود جان پاينده‌ش کند

هرکه تنها نادرا اين ره بريد

هم به عون همت پيران رسيد

دست پير از غايبان کوتاه نيست

دست او جز قبضه الله نيست

غايبان را چون چنين خلعت دهند

حاضران از غايبان لا شک به‌اند

غايبان را چون نواله مي‌دهند

پيش مهمان تا چه نعمتها نهند

کو کسي کو پيش شه بندد کمر

تا کسي کو هست بيرون سوي در

چون گزيدي پير نازک‌دل مباش

سست و ريزيده چو آب و گل مباش

ور بهر زخمي تو پر کينه شوي

پس کجا بي‌صيقل آيينه شوي

 

مولوي

فضیلت ماه ذی الحجه

فضیلت ماه ذی الحجه

 

ماه ذی الحجه  اخرین ماه  سال قمری است  و ماهی است  بسیار  پر برکت . بزرگان  دین هنگامی که این  ماه وارد می شد  اهمیت  ویژه ای  به عبادت  در ان  می دادند  مخصوصا  در دهه  اول این ماه

 

در بعضی از روایات  امده  است  شب های دهگانه ای  که در قران  در سوره  والفجر و لیال عشر به ان  سوکند یاد کرده است شب های  دهه اول  این ماه شریف است  و این سوگند  به خاطر  عظمت  ان است

 

خداوند  در سوره حج  ایه 28 ضمن  بیان  فریضه  بزرگ حج  سخن از ایام معلومات  گفته است  که مومنان باید  در ان  به یاد خدا باشند  یکی از  تفسیر های معرف ایام  معلومات  که در روایات  نیز امده است ده روز  اول ماه ذی الحجه  است  بنابرین هم شب های  ان عزیز است و هم روزهای  ان

 

 در حدیثی  از رسول  خدا صلی الله  علیه و اله و سلم  می خوانیم  که  عبادت و کار نیک در هیچ ایامی  به اندازه این ایام   فضیلت ندارد

 

وجود دو عید مهم اسلامی  عید قربان  و عید غدیر  عید ولایت  و روز عرفه  و خاطره دعای عجیب و بسیار گرانبهای امام حسین  ع در عرفات  شکوه و عظمت  خاصی  به این ماه  بخشیده  و سزاوار است  همه مومنان  مخصو صا  جوانان  پاکدل از فضای اکنده از معنویت این ماه غافل نشوند  و در خود سازی و تهذیب نفس بکوشند  که به پیشرفت های مهمی نائل  می شوند

 

 

 

روز نهم  روز عرفه

 

اعمال روز عرفه

برای روز عرفه  چند عمل وارد شده  است

 

روزه گرفتن 

غسل کردن  قبل از غروب افتاب

زیارت امام حسین ع

دعا کردن برای همه

جوانی علی علیه السلام الگویی برای جوانان

جوانی علی علیه السلام الگویی برای جوانان

 
 
 

جوانی علی علیه السلام الگویی برای جوانان

- می گویند باید از حضرت علی (ع) الگو بگیریم!‌ اما چگونه؟!... من یك جوان هستم! یك جوان با خصوصیات خاص دوران جوانی! یك جوان با شور و نشاط خاص این دوران كه به خنده و تفریح، به شور و احساسات نیاز دارد و به الگویی كه مرا به شور آورد!

- با تمام این حرفها، باز هم بهترین الگو برای تو و برای همه،‌مولای متقیان است: و بخصوص جوانی شان!

- جوانی حضرت علی (ع) ؟!

الگو گرفتن یك الگو

- بله ! خود امیرالمؤمنین هم در جوانی شان، الگو داشته اند. الگویشان هم پیامبر بوده است. علی (ع) از شش سالگی همراه و همراز پیامبر و در خانه ایشان زندگی می كرده اند و در همه امور زندگی شان، حتی جزیی ترین مسائل هم به پیامبر اقتدا می نمودند. یعنی خود ایشان هم از یك انسان كامل و والای دیگر، الگو می گرفته اند.

- اما چگونه ؟!

- پیامبر اكرم (ص) و علی (ع) همواره با هم بودند، از هنگام عبادت و خلوت در غار حرا گرفته تا مراحل مختلف دعوت خویشان، دعوت عمومی در خانه خدا و حتی سفرهای تبلیغی پیامبر. علی (ع) همیشه اول صبح به دیدار پیامبر می رفت و آنگاه یكدیگر را شاداب ودر آغوش می كشیدند و احوال هم را می پرسیدند. آندو بزرگوار اوقات زیادی از شبانه روز را در كنار هم به كار و تلاش می پرداختند و گاه علی (ع) خالصانه عرق از پیشانی پیامبر (ص) پاك می كرد و ا یشان نیز صمیمانه از او تشكر می نمود.

علی (ع) خود در این باره می فرمایند : ((پیامبر (ص) مرا در دامن خود پرورید. من كودك بودم، پیامبر مرا چون فرزند خود در آغوش گرمش می فشرد و در استراحتگاه مخصوص خود جای می داد... هرگز نیافت كه من دروغی بگویم و در كردار من اشتباهی رخ دهد. من همچون بچه شتری تازه كه پیوسته به دنبال مادرش هست، به دنبال او می رفتم. او هر روز نكته های تازه ای از اخلاق را برای من آشكار می ساخت. و مرا فرمان میداد كه در خط او حركت كنم. آن حضرت مدتی از سال در كوه حرا به سر می برد و كسی جز من او را نمی دید... من نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی خوش ودل انگیز نبوت را احساس می كردم.. موقعیتی كه من در محضر رسول الله داشتم برای هیچ كس نبود.))

- بسیار خوب!‌ تمام این حرفها درست! اما حضرت علی، پیامبر را می دیده اند، وجودشان را لمس می كرده و به ایشان اقتدا می كرده اند اما من چه؟! من كه حضرت علی را نمی بینم، چگونه         می توانم از ایشان الگو بگیریم؟!

- تاریخ كه روح، افعال و رفتار امیرالمؤمنین را دیده و نقل كرده است. از او استفاده كن! از دیدگان تاریخ!

- آری! مگر تو نمی گفتی الگویی می خواهی كه تو را به شور بیاورد. آنچه می تواند یك جوان را به شور بیاورد، دیدن حماسه آفرینی ها و شورمندی های كسی است كه به او علاقمند است. حال چه كس دیگری را سراغ داری كه به اندازه امیرالمؤمنین ، حماسه آفریده باشد. در همان كودكی كه مصادف بود با آغاز بعثت پیامبر، كودكانی كه به تحریك مشركان،‌پیامبر را آزار می دادند و سنگ می پراندند، با شجاعت از اطراف پیامبر دور می كرد. چه كسی ، شب را در بستری پر خطر بجای دیگری،بجای محبوبش خوابیده و از آن شب به عنوان لذتبخش ترین شب عمرش یاد كرده است؟ مگر رشادتهای امیرالمؤمنین را در جنگ بدر نشنیده ای؟! آن هنگام او فقط 25 سال داشته است و به گفته مورخین نیمی از كشته شدگان این جنگ با ضرب شمشیر علی (ع) از پای در آمده بودند. می دانی در جنگ احد زمانیكه علی (ع) 26 سال داشت،انجا كه در همان اوائل جنگ پرچمدار9 لشكر دشمن را بهخاك انداخت و بعد هم هنگامی كه پیامبر در خطرمحاصره بود پروانه وار به دور آن حضرت می چرخید و از وجود مباركشان محافظت می كرد همه مردم چه ندایی را از آسمان شنیدند:

  ((لا فتی الا علی،‌ لا سیف الا ذوالفقار))

((علی از همه جوانها بهتر است و ذوالفقار او از همه شمشیرها برنده تر))

- اما جنگ خندق و شجاعت بی همتای علی (ع) و داوطلب شدن ایشان جهت مبارزه با عمروبن عبدود یكی از نیرومندترین مردان عرب آری همانجا بود كه پیامبر به واسطه اخلاص علی (ع) در این مقابله بی نظیر فرمود :

(( ضربه علی یوم الخندق، افضل من عباده الثقلین))

به راستی كه چنین حمله ای در وصف هیچ دلیر مرد دیگری بیان نشده! در آن زمان امیرالمؤمنین 28 سال بیشتر نداشت!

در جنگ خیبر نیز هنگامیكه تمام مردان با تجربه و جنگ دیده سپاه اسلام، شكست خورده بازگشتند، علی (ع) به میدان آمد و با فتح قلعه محكم و مقاوم خیبر آن پیروزی بزرگ را برای اسلام به ارمغان آورد.

به راستی كه هیچ جوان دیگری،‌ چنین جوانی پرشور و هیجان انگیزی نداشته است.

همه مردان بزرگ تاریخ بشریت و پیشاپیش همه آنان علی (ع) در دوران جوانی از رموز موفقیت خود بهره برده، راههای پرپیچ و خم آن را با درخشندگی پشت سر نهاده،  توانسته اند كارهای بزرگی را به انجام رسانند.

تفریح و شادی علی (ع)

- می دانی ای دوست عزیز: من هم حرفهای تو را می پذیرم. اما جنگ و شور و حماسه فقط بخشی از زندگی انسان است. جیزهای دیگری هم هستند كه آدمی باید به آنها هم توجه كند. الگوی كامل، باید در آن زمینه ها هم حرف برای گفتن داشته باشد. اینطور نیست؟

- حتماً همینطور است. و من به تو می گویم كه امیرالمؤمنین در آن موارد هم، الگویی قابل قبول و كامل ارایه می دهد. آخر تو درباره زندگی امیرالمؤمنین چه فكر كرده ای؟

فكر می كنی تمام زندگی حضرت علی (ع) در جنگ و عبادت خلاصه شده؟

 

- یعنی اینطور نبوده است؟!

- نه كه نبوده است! حضرت علی (ع)، مردی خوش رو و خندان بوده اند. همیشه تبسم خوش آیندی بر لب داشته اند كه دل مؤمنان را شاد می كرده است. ایشان تفریح هم می كرده اند. منتها تفریح در دیدگاه علی (ع) ولگردی و اتلاف وقت یا روز را به شب رساندن نبود.

- پس تفریح علی (ع) چگونه بود ؟

علی (ع) كار را تفریح می دانست.

تفریح او را، مسافرت، كمك به دیگران، تحصیل و تدریس، سرودن، نوشتن، حفظ و قرائت قرآن، مباحثه، نگریستن به طبیعت و ورزش تشكیل می داد. پرداختن به ورزشهای شمشیربازی، پرتاب نیزه، اسب سواری، كشتی، وزنه برداری و شركت در مسابقات ورزشی هم برای ایشان جنبه تفریح داشته است.

- چقدر جالب بوده است! احتمالاً به دلیل همین دیدگاه امیرالمؤمنین نسبت به تفریح و زندگی بوده است كه اگر سرتاسر زندگی شان را مرور كنیم،‌ لحظه ای توقف و سكون در آن نمی یابیم. گویی حتی یك لحظه هم با لحظه قبلی شان مشابه نبوده است. و درست به دلیل همین دیدگاه بود كه شوخی و خنده هم در سیره مولای متقیان، شكل دیگری داشت.

- مگر شوخی و خنده علی (ع) چگونه بود؟

امیرالمؤمنین اهل شوخی و مزاح بود، اما نه شوخی های زننده و بی مزه! بلكه مزاح های معنادار و آموزنده!

هرگاه كه یكی از یاران و دوستانش را غمگین و گرفته می دید، با شوخی او را خوشحال می كرد تا اندكی از اندوهش كم شود. از همه مهمتر اینكه، شادی علی (ع) هنگامی بود كه یك كافر، مسلمان می شد. جنگی به پیروزی ختم می شد، غذایی به فقیر می رساند، دل غمدیده ای را شاد می كرد،‌مشكلی را از كسی مرتفع می كرد و كودك یتیمی را ذوق زده می نمود. نكته دیگر هم این بود كه مولای متقیان در شوخی هایش مراقب و محافظ حدود شرعی بود تا حتی به شوخی دروغ نگوید،‌ دل مؤمنی را نشكند یا با زن و دختر نامحرمی، شوخی ننماید.

علی و ارتباط با زنان و دختران

- به طور مثال همین چگونگی ارتباط داشتن با زنها و دخترهای نامحرم در جامعه، یكی از معضلات امروز ما جوانها است. بخاطر اینكه نه الگوی مناسبی در مورد آ‌ن ارائه شده و نه دیدگاه دین در مورد آن به خوبی مشخص و تبیین شده است. تازه، تندروی ها و كج رویهای گروهها و طبقات گوناگون در مرحله عمل را هم به آن اضافه كن.

اگر به سیره امیرالمؤمنین دقت كنی،‌می بینی كه حضرت علی (ع) در سنین جوانی با زنان سالخورده اسلام سلام و احوالپرسی می نمود ولی با دختران و زنان جوان نه! حتی سلام هم نمی كرد. در حالیكه پیامبر در همان زمان با زنان و دختران هم سلام و احوالپرسی می كردند. چون زمانی كه علی (ع) 20 ساله و درعنفوان جوانی چنین عمل می نمود، پیامبر اكرم (ص) قریب 50 سال از عمر شریفشان می گذشت بنابراین از آنجا كه احتمال پیش آمدن گناه دست كم برای طرف مقابل دور از ذهن نبود،‌علی (ع) این تربیت شده مكتب پیامبر به عنوان یك جوان سعی داشت مسائل ارتباطی و حدود بین دختر و پسر یا به عبارتی زن و مرد را مراعات كند. هر چند وجود نازنین آن حضرت مبرا و پاكیزه از هر گونه آلودگی بود.

از طرفی پیامبر سه دختر جوان به نامهای زینب، ام كلثوم و فاطمه در خانه داشتند. حضرت علی (ع) با اینكه از كودكی به این خانه رفت و آمد داشتند،‌ اما در این رفت و آمدها نهایت دقت را به عمل می آوردند. در حالیكه همین علی (ع) در دوران خلافتش، وقتی كه حدود 60 سال سن داشت و همسر شهیدی را نیازمند كمك دید، به یاری او شتافت.

 

پس در ارتباط با افراد نامحرم ،‌چیزی كه بیش از عوامل دیگر اهمیت دارد

نیت و انگیزه طرفین و از همه مهمتر عدم امكان وجود مفسده درا ین ارتباط برای هر دو نفر است!

یاری رساندن به نیازمند و در طلب رضای خدا آنهم در حد ضرورت مطلوب است و لیكن این سیره جدای از بهانه جویی برای آشنایی و استمتاعات و لذت جویی و هرگونه آلودگی دیگر است.

به راستی كه كسی چون حضرت علی (ع)، در سنین جوانی اش و در ریزترین حركات و رفتارهایش بهترین الگوی نسل جوان ماست.

 

 


تاریخ آخرین ویرایش:- -



ماجرای خواندنی شعر معروف شهریار درباره حضرت علی(ع)

ماجرای خواندنی شعر معروف شهریار درباره حضرت علی(ع)

line_05.gif
.
line_05.gif


آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولی امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند.
           
حضرت فرمودند: شاعران اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید. آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند.
فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار آمد.
 
حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان!
شهریار این شعر را خواند:
 
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
 
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را
 
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه ی بقا را
 
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
 
برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
 
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
 
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
 
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
 
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
 
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
 
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
 
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
 
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
 
"همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را "
 
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
 
آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم.
 
فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست؟
 
گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می کند.
 
گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید.
 
چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام.
 
از او پرسیدم : این شعر "علی ای همای رحمت " را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام.
 
مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت ، شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند. سپس فرمودند: شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند. آنها نیز آمدند. بعد فرمودند شهریار ما کجاست؟ شهریار را بیاورید! و شما هم آمدید. آن گاه حضرت فرمودند: شهریار شعرت را بخوان! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید.
 
شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام.
 
آیت الله مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را دیده ام.
 ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند: یقیناً در سرودن این غزل، به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است.

دیوان شهریار


ماجرای خواندنی شعر معروف شهریار درباره حضرت علی(ع)

ماجرای خواندنی شعر معروف شهریار درباره حضرت علی(ع)

line_05.gif
.
line_05.gif


آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولی امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند.
           
حضرت فرمودند: شاعران اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید. آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند.
فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار آمد.
 
حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان!
شهریار این شعر را خواند:
 
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
 
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را
 
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه ی بقا را
 
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
 
برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
 
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
 
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
 
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
 
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
 
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
 
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
 
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
 
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
 
"همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را "
 
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
 
آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم.
 
فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست؟
 
گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می کند.
 
گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید.
 
چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام.
 
از او پرسیدم : این شعر "علی ای همای رحمت " را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام.
 
مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت ، شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند. سپس فرمودند: شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند. آنها نیز آمدند. بعد فرمودند شهریار ما کجاست؟ شهریار را بیاورید! و شما هم آمدید. آن گاه حضرت فرمودند: شهریار شعرت را بخوان! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید.
 
شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام.
 
آیت الله مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را دیده ام.
 ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند: یقیناً در سرودن این غزل، به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است.

دیوان شهریار



ذکرهای ایام هفته  هر کدام در هر روز صد مرتبه

 ذکرهای ایام هفته  هر کدام در هر روز صد مرتبه

شنبه        یا رب العالمین

یکشنبه       یا ذوالجلا والاکرام

دوشنبه   یا قاضی الحاجات

سه شنبه    یا ارحم الراحمین

چهار شنبه    یاحی و یا قیوم

پنچ شنبه        لا اله الا الله ملک الحق المبین       

جمعه           صلواه                 

روایت از امام صادق و باقر ع  است که فرمودند

اعمال شخص در میزان  گذاشته می شود

پس  سبک باشد  میزانش پس بیرون اوردند  صلواه را و بگذارند  در میزانش پس سنگین شود

ثواب الاعمال 

معجزات علمی قرآن

خورشید یكی از نشانه‌های الهی است كه خداوند در قرآن از آن و حركت‌های ان یاد كرده و به آن قسم خورده است2. از این رو ،‌بسیاری از مفسران و صاحب‌نظران و متخصصان كیهان‌شناسی در این مورد اظهار نظر كرده‌اند. آیاتی كه در این مورد به آن‌ها استناد شده عبارت‌اند از:

« وَآیَةُ لَهُمْ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَاهُمْ مُظْلِمُونَ وَالشَّمْسَ تَجْرِی لِمُسْتَقَرِّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلیِمِ.» [سوره یس(36)، آیه 37ـ38].

« نشانه‌ای [دیگر] برای آنها شب است كه روز را [مانند پوست] از آن بر می‌كنیم و به ناگاه آنان در تاریكی فرو می‌روند و خورشید به [سوی] قرارگاه ویژه خود روان است. تقدیر آن عزیز دانا این است

قرآن كریم معجزه جاویدان حضرت محمد r است. دانشمندان از دیرباز وجود گوناگونی را برای اعجاز قرآن بیان كرده‌اند. همزمان با كشفیات علمی در دو قرن اخیر،‌اعجاز علمی قرآن نیز مطرح شد. عده‌ای از مفسران و صاحب‌نظران كوشیده‌اند تا با انطباق پاره‌ای از آیات قرآن بر كشفیات جدید علوم تجربی، این ادعا را به اثبات برسانند. یكی از مواردی كه این انطباق از دلیل‌ها و قرینه‌های استوار برخوردار است. آیات مربوط به خورشید و حركات آن است.

نوشتاری كه پیش‌رو دارید كه به بررسی همه جانبه این موضوع پرداخته است.

مقدمه

اعجاز علمی قرآن به مطالب و اسرار علمی گفته می‌شود كه در قرآن بیان شده و در عصر نزول قرآن برای بشر ناشناخته بوده و پس از پیشرفت علوم در سده‌های اخیر كشف شده است. هر چند تفسیر علمی قرآن كریم سابقه‌ای هزار ساله دارد، ولی ادعای اعجاز علمی قرآن در دو قرن اخیر مطرح شده است. در این دوره برخی از كشفیات علوم تجربی توسط دانشمندان بر آیات قران منطبق شده و صحت و اتقان این كتاب الهی بیش از پیش به اثبات رسیده است.

با تحقیق به عمل آمده توسط نگارنده معلوم شد كه مفسران و صاحب‌نظران در مورد اعجاز عملی قرآن بیش از 300 آیه را مورد استناد قرار داده و آنها را با علوم تجربی منطبق ساخته‌اند. با نقد و بررسی مطالب ارائه شده در تفسیرها و كتاب‌های مربوطه به این نتیجه رسیدیم كه تنها شش مورد را می‌توان از دلیل‌های اعجاز علمی قرآن برشمرد. این شش مورد عبارت‌اند از: حركت خورشید، نیروی جاذبه ، لقاح ابرها، زوجیت اشیا، ترتیب مراحل خلقت انسان و ممنوع بودن شرابخواری.1

در این مقاله، به اعجاز علمی قرآن در بیان حركات خورشید می‌پردازیم.

 

2- خورشید و حركات آن در آیات قرآن
 

خورشید یكی از نشانه‌های الهی است كه خداوند در قرآن از آن و حركت‌های ان یاد كرده و به آن قسم خورده است2. از این رو ،‌بسیاری از مفسران و صاحب‌نظران و متخصصان كیهان‌شناسی در این مورد اظهار نظر كرده‌اند. آیاتی كه در این مورد به آن‌ها استناد شده عبارت‌اند از:

« وَآیَةُ لَهُمْ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَاهُمْ مُظْلِمُونَ وَالشَّمْسَ تَجْرِی لِمُسْتَقَرِّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلیِمِ.» [سوره یس(36)، آیه 37ـ38].

« نشانه‌ای [دیگر] برای آنها شب است كه روز را [مانند پوست] از آن بر می‌كنیم و به ناگاه آنان در تاریكی فرو می‌روند و خورشید به [سوی] قرارگاه ویژه خود روان است. تقدیر آن عزیز دانا این است.»

 

«لَا الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلُّ فِی فَلَكِ یَسْبَحُونَ» [سوره یس (36) آیه 40]

نه خورشید را سزد كه به ما رسد، و نه شب به روز پیشی جوید و هر كدام در سپهری شناورند.

 

« وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلُّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ» [ سوره انبیاء(21) آیه 43]

« اوست آن كسی كه شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورده است. هر كدام از این دو در مداری [معین] شناورند.»

 

« وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلُّ یَجْرِی لِاَجَلِ مُسَمّیً» [سوره رعد(13)آیه 2]

« و خورشید و ماه را رام گردانید؛ هر كدام برای مدتی معین به سیر خود ادامه می‌دهند.»

 

« وَسَخَّرَ لَكُمْ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَیْنِ » [سوره ابراهیم(149 آیه 33]

« خداوند خورشید و ماه را در حالی كه هر دو در حال حركت هستند، به نفع شما مقهور و مسخر گردانید.

 

2ـ1ـ نكته‌های تفسیری

1ـ آیات بالا برای معرفی نشانه‌های حق است و به مردم یادآوری می‌شود تا ایمان آنان تقویت شود: از این رو، آیات سوره یس با كلمه «وَآیَةُ لَهُمة...» شروع می‌شود و آیه 2 سوره رعد با جمله « لَعَلَّكُمْ بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ» ؛ « امید كه شما به نقادی پروردگارتان یقین حاصل كنید» پایان می‌یابد.

2ـ  « لام» در كلمه « لمستقر» ممكن است به چند معنا باشد:

الف: لام به معنای « الی» (خورشید به سوی قرارگاه خود روان است)3؛

ب: لام به معنای «فی» (خورشید در قرارگاه خود روان است)4؛

ج: لام برای غیات «تا» باشد(خورشید تا قرارگاه خود روان است)5؛

د: لام به معنای تأكید باشد(خورشید روان است مر قرارگاه خود را).

3ـ  آیه بالا به نحو دیگری نیز قراءت شده است: « وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لامُسْتَقَرَّلَهَا » ؛ « خورشید روان است و قرارگاه ندارد.6»

4 ـ  كلمه مستقر در « لمستقر » ممكن است میمی، یا اسم زمان و یا اسم مكان باشد . پس بدین معناست « خورشید به طرف قرار گرفتن خود حركت می‌كند » و یا تا آن جا كه قرار گیرد حركت می‌كند.» یعنی تا سرآمدن اجل آن و یا زمان استقرار و یا محل استقرارش حركت می‌كند7

این احتمال(سرآمدن اجل یا زمان اسقرار) به وسیله آیه « كُلِّ یَجْرِی لاِجَلِ مُسَمّیً » [سوره رعد(13) آیه 2] تأیید می‌شود؛ چرا كه « لاجل مسمی» به جای « لمستقرلها» به كار رفته است. مگر آن كه ادعا شود كه آیه « وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمْسْتَقَرِّلَهَا» [سوره یس (36) آیه 38] می‌خواهد در مورد خورشید به مطلب تازه‌ای اشاره كند كه در آیات دیگر [سوره فاطر(35)آیه 13؛سوره رعد(13)آیه 2؛ سوره زمر(39) آیه 5] اشاره نشده بود. یعنی خورشید و ماه هر دو زمان استقرار و پایان زمانی حركت دارند و علاوه بر آن، خورشید پایان‌مكانی نیز دارد.

5 ـ ابن كثیر نیز در تفسیر خود در مورد « لمستقر لها » دو احتمال را مطرح كرده است:

اول : مقصود مستقر مكانی باشد. یعنی تحت عرش الهی كه نزدیك زمین است.

دوم : مقصود انتهای سیر خورشید در قیامت باشد8.

6ـ فلك در لغت به معنای كشتی است و فلك به معنای مجرای كواكب است كه به سبب شباهت آن با كشتی (در شناور بودن) فلك نامیده شده است9.

تفسیر نمونه در معنای فلك نوشته است:

« كلمه فلك در لغت به معنی برآمدن پستان دختران و شكل دورانی به خود گرفتن است سپس به قطعاتی از زمین كه مدور است و یا اشیای مدور دیگر نیز اطلاق شده و از همین رو به مسیر دورانی كواكب نیز اطلاق می‌شود.10»

سید هبة الدین شهرستانی با ذكر 14 دلیل اثبات می‌كند كه كلمه « فلك» در اسلام به معنای مدار نجوم و مجرای كواكب است11.

7ـ یسبحون از ماده « سباحت» در اصل به معنای حركت سریع در آب و هواست12.

8ـ دائبین از ریشه « دأب» است كه به معنای « ادامه دادن به سیر » است ، و به معنای عادت مستمره هم می‌آید13.

البته تفسیر نمونه نوشته است: دائب از ریشه « دئوب» به معنی استمرار چیزی در انجام یك برنامه به صورت یك حالت و سنت است... ولی در معنی دائب، « حركت در مكان » نیفتاده است؛ و لذا نورافشانی و اثر تربیتی، خورشید را مدلول دائب می‌كند14

اما به نظر می‌رسد كه با توجه به سخن راغب اصفهانی ایشان به یكی از معانی دائب توجه نكرده است(ادامه دادن به سیر) . هر چند كه تفسیرنمونه هیچ منبع لغوی را نیز در این مورد معرفی نكرده است.

 

 

3ـ خورشید و حركات آن در تاریخ علم

خورشید ستاره‌ای است كه هر انسانی می‌تواند هر روز آن را ببیند و حركت كاذب روزانه (از طرف مشرق به مغرب)15 همیشه توجه انسان را به خود جلب كرده است.

انسان‌ها تا قرن‌ها فكر می‌كردند كه خورشید به دور زمین می‌چرخد و هیئت پیشیده بطلمیوسی نیز بر همین اساس پایه‌گذاری شده بود كه زمین، مركز جهان 16. حكیم مزبور كره زمین را ساكن و مركز كلیه كرات پنداشته بود.

« سه چهارم از سطح زمین را آب فراگرفته و كره هوا به مجموع خاك و آب احاطه كرده و كره هوا را كره آتش در میان گرفته و آتش را كره قمر در آغوش دارد. (فلك قمر را جز خود ماه ستاره‌ای نیست) و پس از فلك قمر افلاك عطارد و زهره و شمس و مریخ و مشتری و زحل به ترتیب هر فلك بعدی محیط بر فلك قبلی است و هر یك را فقط یك ستاره است كه هم به نام آن نامیده می‌شود.

پس از فلك زحل كره هشتم یا فك ثوابت است كه جمیع كواكب ثابته مانند میخ بر پیكر آن كوبیده است. پس از فلك هشتم كره نهم یا فلك اطلس است كه تمام افلاك هشت‌گانه به ترتیبی كه ذكر شد؛ در شكم آن جا دارد. (مانند پیازی كه لایه‌لایه بر همدیگر هستند) فلك مزبور خالی از ستاره و دارای قطر نامحدود است... و در یك شبانه‌روز با كلیه افلاكی كه در جوف آن است، به گرد زمین می‌چرخد.17»

هیئت بطلمیوسی هفده قرن بر فكر بشر حكومت كرد و پس از آن كپرنیك (1544 م ) هیئت جدید (هیئت كپرنیكی) را ارائه داد كه بر اساس آن زمین به دور خورشید می‌چرخید؛ ولی شكل چرخش را دایره‌ای می‌دانست كه پس از كپلر(1650 م) شكل بیضوی گردش زمین به دور خورشید را كشف كرد. سپس عقیده این دو نفر توسط گالیله ایتالیایی مدلل گردید 18 و از آن پس نظام منظومه شمسی به صورت نوین پایه‌گذاری شد كه سیارات به دور خورشید می‌چرخد (عطارد ـ زهره ـ زمین ـ مریخ ـ مشتری ـ زحل ـ اورانوس ـ نپتون ـ پلوتون ).

ولی هنوز عقیده اخترشناسان (حتی كپرنیك، كپلر و گالیله) بر آن بود كه خورشید ثابت ایستاده است19. حتی در ادعانامه‌ای كه علیه گالیله در دادگاه خوانده شد، او را به اعتقاد به سكون خورشید(برخلاف گفته كتاب مقدس كه خورشید را كه متحرك می‌دانست20) متهم كردند و او حاضر نشد حركت خورشید را بپذیرد21.

در اعصار جدید روشن شد كه خورشید دارای چند حركت است:

اول: حركت وضعی كه هر 5/25 روز یك بار به دور خود می‌چرخد.

دوم: حركت انتقالی از جنوب آسمان به سوی شمال آن كه هر ثانیه 5/19 كیلومتر همراه با منظومه شمسی حركت می‌كند.

سوم : حركتی انتقالی كه با سرعت 225 كیلومتر در ثانیه به دور مركز كهكشان می‌گردد؛ كه در این حركت نیز منظومه شمسی را به همراه خود می‌برد22.

البته برای خورشید حركت‌های دیگری نیز گفته شده كه در « نكته‌های علمی» اشاره می‌كنیم.

 

4ـ اسرار علمی در آیات مربوط به خورشید

در مورد آیات مربوط به حركت خورشید مفسران قرآن دو گروه شده‌اند:

گروه اول: مفسران قدیمی؛ مفسران قرآن كریم از دیر زمان در پی فهم آیات مربوط به حركت خورشید بودند ولی از طرفی نظریه هیئت بطلمیوسی بر جهانیان سایه افكنده بود و از طرف دیگر، ظاهر آیات قرآن (در مورد حركت خورشید و زمین در مدار خاص خودشان)هیئت بطلمیوسی را برنمی‌تافت. از این‌رو، برخی از مفسران در پی آن شدند تا با توجیه خلاف ظاهری آیات قرآن را با هیئت بطلمیوسی و حركت كاذب روزانه خورشید سازگار كنند.

طبری (310 ق) در تفسیرش حركت خورشید را بر همان حركت روزانه، و محل استقرار خورشید را دورترین منازل، در غروب می‌داند23.

طبرسی(م548 ق)، مفسر گران قدر شیعه می‌گوید:

« در مورد استقرار خورشید سه قول است:

یك: خورشید جریان می‌یابد تا این كه دنیا به پایان برسد. بنابراین، به معنای این است كه محل استقرار ندارد؛

دو: خورشید برای زمان معینی جریان دارد و از آن‌جا تجاوز نمی‌كند؛

سه: خورشید در منازل خود در زمستان و تابستان حركت می‌كند و از آن‌ها تجاوز نكند.

پس همان ارتفاع و هبوط خورشید محل استقرار اوست24».

شهرستانی در مورد آیه:« كُلُّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ »      [سوره یس (36) آیه 40] نوشته است: « هر یك در فلكی شنا می‌كنند.»

مكرر گفتیم كه ظاهر این آیه با هیئت قدیم راست نمی‌آمد؛ زیرا بنابر آن هیئت،حركت كوكب در جسم فلك ممتنع است و از این جهت قدما ظاهر آیه را حمل بر مجاز كرده سباحت را هم به معنای مطلق حركت گرفته و گفته‌اند مقصد این است كه هر ستاره‌ای با فلك خود بالتبع حركت می‌كند.»

این در حالی است كه در آیه « فی » (در) دارد یعنی خورشید در فلك و مدار شناور است .

هم‌چنین در مورد آیه « وَالشَّمْسُ تَجْرِی»[سوره یس (36) آیه 38] نوشته است: « متقدمان بدین آیه احتجاج كرده حركتی را كه از طلوع و غروب آفتاب مشاهده می‌شود متعلق به جرم خورشید دانسته‌اند. ولی در معنای كلمه « مستقر» دچار اضطراب و اختلاف عقیده شده‌اند.

... برخی گفته‌ ‏آفتاب سیر می‌كند تا مستقر خود كه برج حمل است. (كه لازمه آن سكون خورشید در برج حمل است و این معنا باطل است)25»

عجب این است كه صاحب تفسیر نمونه نیز در تفسیر آیه «كُلُّ فِی فَلَكِ یَسْبَحُونَ» [ سوره یس (36) آیه 40] احتمال می‌دهد كه مقصود همین حركت خورشید بر حسب حس ما یا حركت ظاهری [كاذب و خطای دید] باشد و آن احتمال را در كنار احتمالات دیگر می‌اورد و رد نمی‌كند.26 در حالی كه این آیات در مقام شمارش آیات خداست و حركت كاذب نمی‌تواند آیه و نشانه الهی باشد27.

گروه دوم: مفسران و صاحب‌نظران جدید؛ پس از آن كه در هیئت جدید، حركت زمین به دور خورشید معنای جدیدی پیدا كرد و متخصصان، صاحب‌نظران و مفسران قرآن در این مورد اظهار نظرهای متفاوتی كردند و برداشت‌های زیبایی از آیات به عمل آوردند، كه بدان‌ها اشاره می‌كنیم:

الف: حركت انتقالی خورشید در درون كهكشان راه شیری (حركت طولی9؛}

مفسر معاصر، آیة الله مكارم شیرازی پس از اشاره به تفسیرهای « تجری» [سوره یس(36) آیه 38] نوشته است:

« آخرین و جدیدترین تفسیر برای آیه فوق همان است كه اخیراً دانشمندان كشف كرده اند. آن، حركت خورشید با مجموعه منظومه شمسی در وسط كهكشان ما به سوی یك سمت معین و ستاره دوردستی كه آن را ستاره وگا نامیده‌اند، می‌باشد.28»

در جای دیگر« جریان » را اشاره به حركت طولی می‌داند29.

تذكر: در این معنا باید « لام » در « لمستقر لها » را به معنای « الی » بگیریم. یعنی: « خورشید به سوی قرارگاه خود جریان دارد.» همان‌گونه كه برخی از نویسندگان عرب بدان تصریح كرده‌اند.

یكی از صاحب‌نظران پس از این كه حركت خورشید از جنوب به سوی شمال آسمان را 5/19 كیلومتر در ثانیه می‌داند، در ادامه به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم در مورد حركت خورشید استناد می‌جوید30.

یكی دیگر از نویسندگان معاصر در مورد كلمه « مستقر‌ » در آیه « تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا » نوشته است:

« این حركت به سوی قرارگاه شاید همان حركت خورشید به سوی ستاره وگا باشد كه علم نجوم امروز بدان پی برده است و سپس آن را معجزه علمی قرآن می‌داند31

علامه طباطبایی u پس از آن كه جریان شمس را همان حركت خورشید می‌داند، نوشته است:

« اما از نظر علمی تا آنجا كه بحث‌های علمی حكم می‌كند قضیه درست بر عكس (حس) است. یعنی خورشید دور زمین نمی‌گردد بلكه زمین به دور خورشید می‌گردد و نیز اثبات اینكه خورشید یا سیاراتی كه پیرامون آن هستند به سوی ستاره(نسر ثابت 9 حركت انتقالی دارند... .32»

سید هبة الدین شهرستانی حركت خورشید را به طرف ستاره‌ای بر ران راست « جائی» معرفی می‌كند و در جای دیگر آن را به طرف مجموعه نجوم (هركیل) می‌داند33؛ و كلمه « تجری» را اشاره به حركت انتقالی خورشید می‌داند34.

طنطاوی در تفسیر الجواهر نیز پس از ذكر مقدمه‌ای در انواع حركات، آیه بالا را بر حركت خورشید و مجموعه همراه او به دور یك ستاره (كوكب) حمل می‌كند و سپس مطالبی طولانی در مورد حركت‌های هواپیماها، اتومبیل‌ها و ... می‌دهد كه ربطی به تفسیر آیه ندارد35.

در همین مورد، كتاب زنده جاوید و اعجاز قرآن اثر مهندس محمد علی سادات، و نیز قرآن و اخرین پدیده‌های علمی، اثر مهندس جعفر رضایی فر، و نیز القرآن الكریم و العم الحدیث ، اثر دكتر منصور محمد حسب النبی، مطالب مشابهی دارند.

ب: حركت انتقالی خورشید همراه با كهكشان: (حركت دورانی)

آیة الله مكارم شیرازی: در مورد آیه « كُلُّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ » [سوره یس(369 آیه 40] « هر كدام از آن‌ها در مسیر خود شناورند» دو احتمال می‌دهند:

یك: حركت خورشید به حسب حس ما یا حركت ظاهری[حركت كاذب روزانه خورشید كه در اثر حركت زمین به خطا دیده می‌شود وعرف مردم این حركت را به خورشید نسبت می‌دهند.]؛

دوم: منظور از شناور بودن خورشید در فلك خود، حركت آن همراه با منظومه شمسی و همراه با كهكشانی كه ما در آن قرار داریم، می‌باشیم؛ هر چند كه امروزه ثابت شده است كه منظومه شمسی ما جزئی از كهشكشان عظیمی است كه به دور خود در حال گردش است .

در پایان، این آیه « فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ » را اشاره به حركت دورانی خورشید می‌داند كه برخلاف هیئت بطلمیوسی حاكم در زمان نزول قرآن سخن گفته است و بدین ترتیب معجزه علمی دیگری از قرآن به ثبوت می‌رسد36.

یكی از صاحب‌نظران نیز پس از آن كه حركت دورانی خورشید را هر 200 میلیون سال یك بار با سرعت 225 كیلومتر در ثانیه به دور مركز كهكشان می داند به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم برای اثبات حركت خورشید استناد می‌جوید37.

دكتر موریس بوكای با استناد به آیه 33 سوره انبیاء و 40 سوره یس « كُلُّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ » نتیجه می‌گیرد كه قرآن تصریح كرده كه خورشید روی مداری حركت می‌كند. در حالی كه این مطلب بر خلاف هیئت بطلمیوسی رایج در عصر پیامبرr بود. او می‌گوید« با این كه نظر بطلمیوس در زمان پیامبر اسلام r هم مورد گرایش بود در هیچ جای قران به چشم نمی خورد. »

سپس با اشاره به ترجمه‌های غلط قرآن به زبان فرانسه كه فلك را به معنای مغسوس (كره آسمانی ـ میله آهنی) آورده‌اند چون نمی‌توانستند حركت دورانی خورشید را تصور كنند. می‌گوید اولین ترجمه قرآن كه به زبان فرانسوی كلمه « فلك» را « مدار» ترجمه كرد ترجمه « حمیدالله» دانشمند پاكستانی بود38.

سید هبة الدین شهرستانی در مورد حركت خورشید و منظومه شمسی(از قول برخی) نقل كرده است:

« خورشید با همه اتباع خود به دور روشن‌ترین ستاره‌ای كه در ثریاست می‌چرخد و نام آن ستاره به زبان فرنگی « الكبوتی» و به زبان عربی « عقد الثریا» است.»

برخی دیگر از نویسندگان مثل عبدالرزاق نوفل همین حركت دورانی را به آیات قرآن [سوره یس (36) آیه 40] نسبت داده‌اند.»39

استاد مصباح یزدی نیز با طرح آیه بالا [سوره یس(36) آیه 40] نوشته است:

« قرآن، فلك را چون دریایی می‌داند،‌كه اجرام در آن حركت دارند و شناورند. پیداست كه منظور فضایی است كه این اجرام بر آن حركت می‌كنند و مدار حركتشان را در آن فضا تعیین می‌كنند . نه آن‌چنان كه قدما می‌گفتند: فلك حركت می‌كند و آن‌ها در فلك ثابت‌اند.

قرآن از ابتدا« فرضیه فلكیات» قدیم را مردود دانسته است... پس از این آیه می‌توان استفاده برد كه اجرای علوی، همه در حركت‌اند و این چیزی است كه نجوم جدید اثبات می‌كند.» 40

تذكر: به نظر می‌رسد كه ظاهر آیه همین معنای دوم (حركت خورشید در یك مدار) است كه با توجه به جمله ذیل آیه « كُلُّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ » تأیید می‌شود.

ج: حركت وضعی خورشید به دور خود

در تفسیر نمونه آمده است:

« بعضی دیگر آن « تجری» [سوره یس(36) آیه 38] را اشاره به حركت وضعی كره آفتاب دانسته‌‌اند؛ زیرا مطالعات دانشمندان به طور قطع ثابت كرده كه خورشید به دور خود گردش می‌كند.»41

سپس در پاورقی توضیح داده است كه بر طبق این تفسیر « لام» در «المستقرلها»به معنای «فی» (در) است.42

تذكر: در این صورت معنا این گونه می‌شود: «خورشید در قرارگاه خود جریان دارد.» [و به دور خود می‌چرخد].

احمد محمد سلیمان نیز در كتاب القرآن و العلم نوشته است كلمه لام در عربی 13 معنا دارد و سپس توضیح می‌دهد كه اگر لام به معنای «فی» باشد حركت وضعی خورشید را می‌رساند و اگر به معنای « الی» باشد حركت انتقالی خورشید را می‌رساند و سپس می‌گوید این معجزه بلاغی قرآن است كه یك كلمه «لمستقرلها» دو معجزه علمی را باهم می‌رساند43.

سید هبة الدین شهرستانی نیز از علامه مرعشی شهرستانی (سید محمد حسین 9 و غیر او نقل می‌كند كه احتمال داده‌اند؛ كلمه « مستقر» به معنای محل استقرار و حرف لام به معنای « فی» و مقصود حركت وضعی آفتاب باشد44.

یكی از صاحب‌نظران نیز پس از آن كه حركت وضعی خورشید را 5/25 روز یك مرتبه به دور خود معرفی می‌كند به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم در مورد اثبات حركت خورشید استناد می‌جوید45.

برخی دیگر از نویسندگان مثل؛ محمد علی سادات، آیه 38 و 40 سوره یس را دلیل حركت وضعی خورشید گرفته‌اند46.

یكی دیگر از صاحب‌نظران نیز با ذكر این كه ممكن است لام در كلمه « لمستقر» به معنای «فی» یا « تأكید» باشد آن را اشاره به حركت وضعی خورشید می‌داند47.

د: ادامه حیات خورشید تا زمان معین

یكی از صاحبنظران در مورد آیه «كُلُّ یَجْرِی لِاَجَلٍ مُسَمّیً » ؛ « هر یك از خورشید و ماه تا زمان معینی به گردش خود ادامه می‌دهند» نوشته است:

« ظاهراً مقصود از این كه خورشیدو ماه تا زمانی معینی به گردش خود ادامه می‌دهند. این است كه زمانی فراخواهد رسید كه این چراغ‌های آسمانی خاموش گردد و آن روز قیامت است.48»

همین معنا را سید هبة الدین شهرستانی در مورد آیه « وَالشَّمْسً تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا » پذیرفته و نوشته است: مقصود از جریان حركت انتقالی آفتاب است در اعماق فضا و مراد از « مستقر » زمان استقرار است نه مكان استقرار و معنا چنین می‌شود: آفتاب حركت می‌كند تا هنگامی كه باید قرار گیرد. یعنی روز قیامت.

تذكر: در این صورت « مستقر » را در آیه اسم زمان معنا كرده‌اند.

فیزیك‌دانان جدید نوشته‌اند:

« خورشید می‌تواند تا 10 میلیارد سال بدرخشد و از این عمر طولانی پنج میلیارد سال آن گذشته است. بنابراین، اكنون خورشید در نیمه راه زندگی خود قرار دارد.49»

هـ : حركات درونی خورشید

به نظر می‌رسد كه كلمه « تجری » در آیه «وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا » معنای دیگری را نیز بدهد. یعنی بین كلمه « تحرك» و تجری» تفاوتی هست و آن این كه كلمه « تحرك» فقط حركت را می‌رساند مثل حركت اتومبیلی كه به جلو یا عقب می‌رود ولی زیر و رو نمی‌شود. اما كلمه « تجری» در مورد مایعات مثل آب به كار می‌رود كه در هنگام حركت علاوه بر جلو رفتن، زیر رو هم می‌شود و بر سر هم می‌خورد.

امروزه دانشمندان كشف كرده‌اند كه خورشید علاوه بر حركت وضعی، انتقالی طولی، انتقالی دورانی دارای یك حركت دیگر هم هست؛ چرا كه درون خورشید همیشه انفجارات هسته‌ای صورت می‌گیرد تا انرژی نورانی و گرما را تولید كند و روشنی بخش ما باشد. 50 و همین انفجارات باعث زیر و رو شدن مواد مذاب داخل خورشید شده و گاه تا كیلومترها به بیرون پرتاب می‌شود51.

به عبارت ، دیگر خورشید فقط حركت نمی‌كند بلكه مثل آب جریان دارد و همیشه زیر و رو می‌شود؛ و این لطافت تعبیر قرآنی غیر از طریق وحی نمی‌تواند صادر شده باشد و از این رو ممكن است اعجاز علمی قرآن را برساند.

تذكر: در این جا ممكن است  گفته شود كه با توجه به كاربرد واژه « تجری » در قرآن كه در مورد حركت ماه و خورشید هر دو بكار رفته است[ سوره فاطر(35) آیه 13؛ سوره زمر(39)آیه 5؛ سوره لقمان(31) آیه 29] « وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلُّ یَجْرِی لِاَجَلٍ مُسَمّیً » [سوره رعد(13) آیه 2] در حالی كه ماه از مواد مذاب تشكیل نشده است. پس همیشه، واژه تجری به معنای مذاب بودن، متعلق به جریان(مثل آب و خورشید نیست. بلكه این تعبیر كنایه است كه در این موارد فضا را مثل یك اقیانوسی در نظر گرفته است كه ماه و خورشید مثل یك كشتی در آن شناور هستند . پس این واژه دلالت قطعی بر یك معنا(شناور بودن یا مذاب بودن) در مورد خورشید ندارد . از این رو نمی‌توان گفت كه اعجاز علمی قرآن را ثابت می‌كند.

تذكر دیگر: برخی از صاحب‌نظران (دكتر السید الجمیلی) نیز با طرح آیه 36 سوره یس حركت خورشید و منظومه شمسی را 700 كیلومتر در ثانیه دانسته‌اند. ولی نوع حركت را مشخص نكرده‌اند كه ، دورانی به دور مركز كهكشان است یا مستقیم52.

 

5ـ نتیجه

در مورد انطباق حركت‌های خورشید با آیات قرآن، می‌توان به نتیجه‌های زیر رسید:

1ـ سه احتمال در كلمه « مستقر» [سوره یس (36) آیه 38] وجود دارد: مصدر میمی ـ اسم مكان ـ اسم زمان. هم‌چنین چند احتمال در معنای لام « لمستقر» وجود دارد: به معنای الی ـ فی ـ غایة . در مورد كلمه « جریان » چهار احتمال وجود دارد: حركت انتقالی طولی ـ حركت وضعی ـ ادامه حیات زمانی ـ حركت درونی خورشید.

در اثر ضرب این احتمالات در یك دیگر عدد 36 حاصل می‌شود. یعنی 36 احتمال در معنای آیه متصور است و ممكن است در واقع همه این احتمالات مراد آیه باشد.

پس این احتمال هم وجود دارد كه جریان (حركت) دیگری هم برای خورشید وجود داشته باشد كه كشف نشده و آن هم مراد باشد . از این رو، نمی‌توان به طور قطعی گفت كه مقصود آیه یكی از این احتمالات است و نفی احتمالات (شناخته شده یا كشف نشده) دیگر كرد.

البته همان‌طور كه بیان كردیم ظاهر آیه [سوره یس (36) آیه 37ـ40] همان معنای دوم (حركت دورانی خورشید در یك مدار ثابت ) است، كه با واژه « یسبحون» در ذیل آیه تأیید می‌شود.

2ـ حركت انتقالی خورشید به طرف یك مكان نامعلوم را می‌توان از كلمه «لمستقر » استفاده كرد. اما تعیین این مكان (ستاره وگا ـ جائی یا هركیل یا ...) و یا تحمیل آن بر آیه قرآن صحیح به نظر نمی‌رسد؛ چرا كه تعیین قطعی این مكان مشخص نیست. از این‌رو، نمی‌توان مكان‌های حدسی را به قرآن نسبت داد.

3ـ اشارات صریح قرآن به حركت خورشید ( هر كدام از معانی حركت و جریان را كه در نظر بگیریم) از مطالب علمی قرآن و نوعی رازگویی است؛چون كه قرآن كریم در زمانی سخن از مدار (فلك) خورشید و جریان و حركت واقعی آن گفت كه هیئت بطلمیوسی فقط همین حركت كاذب را به رسمیت می‌شناخت و این مطلب عظمت علمی قرآن و آورنده آن (پیامبر اسلام r ) را نشان می‌دهد.

4ـ آیا این اشارات علمی قران اعجاز علمی آن را اثبات می‌كند؟

در این مورد می‌توان تفصیل قایل شد؛ یعنی بگوییم بخشی از این حركت‌ها قبلاً توسط كتاب مقدس گزارش شده بود از این رو، اخبار قرآن در این مورد اعجاز علمی نیست. اما آن بخشی كه توسط كتاب مقدس گزارش نشده بود و توسط قرآن بر خلاف هیئت بطلمیوسی بیان شد، اعجاز علمی قرآن است.

قسم اول یعنی بخشی كه كتاب مقدس خبر داد، همان جمله‌ای است كه می‌گوید: « و [خورشید ] مثل پهلوان از دویدن در میان شادی می‌كند.53»

از این جمله فقط حركت انتقالی دورانی خورشید استفاده می‌شود چون پهلوانان در میادین به طرف جلو و به صورت دورانی می‌دو

نوری

سایت معجزات علمی قرآن



معجزات علمی قرآن

وَمِنْ آیَاتِهِ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ ﴿۳۷﴾ فصلت

« نه به خورشید و نه به ماه هیچکدام سجده نکنید، بلکه به خدائی سجده کنید که آنها را (یعنی: ماهها و خورشیدها را) آفـرید».

نکـتـه آیه: خورشیدها و ماهها وجود دارد:

در زبان عربی «ضـمـیـر» برای مفـرد (یکی) و برای مثنی (دوتا) و برای جمع (سه تا و بالاتر از آن) صـرف مـی شود. آیـه از مـاه و خـورشـیـد که دوتا هستند صحبت می کند ولی بجای ضمیر دوتائی مناسبِ آنها که «هُـمـا» به معنی «آنـدو» باشد، ضمیر جمع «هُـنَّ» به معنی «آنـهـا» بکار برده است. یعنی می گوید: به خدائی سجده کنید که خورشـیـدها و ماهـهـا را آفـرید.

در زمـان محـمـد و تا پیش از اختراع تـلـسـکـوپ کـسـی خورشـیدی و ماهی غیر ماه و خورشیدی که می بینیم را نمی شناخت. از زمـان اختراع و بکارگیری تـلـسـکـوپ (هـزار سـال پـس از محمد) تا کـنون (در منظومه شمسی) دهـها ماه کشف شـده است. تعداد ماه های سیاره مـشـتری که تا کنون شـنـاخـتـه شده 16 تا است، مریخ دو تا، کـیوان 19 تا، اورانـوس 15 تا و نپتون 8 تا.

خـورشـیـد نـیـز چنانکه آیـه آنرا جمع بسـته تنها خورشید منظومه شمسی ما نیست، بلکه در هـسـتی مـیـلـیاردهـا خـورشـیـد وجود دارد.

بازتاب نور خورشید توسط ماه

هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاء وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللّهُ ذَلِكَ إِلاَّ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ﴿۵﴾ یونس

 

«اوست که خورشید را نور اصلی و ماه را نور بازتابی قرار داد».

«ضیاء و ضوء» درخشش و تابشی است که از خود شئ ساطع می شود، مانند تابش و درخشش چراغ و شمع. و «نور»  روشـنـائی و تابـشی است که از خـود شئ ساطع نمی شود بلکه بازتاب تابش ضیاء است. و اینکه آیه می گوید: خـورشـیـد «ضیاء» است و ماه «نور»، به این معنی است که تابش خورشید از خود آن است ولی تابـش ماه از خـود آن نیست بـلـکه بازتاب تابش خورشید است. (این موضوع در سوره نوح و به نقـل از حضرت نوح آمـده. یعـنی وی چند هـزار سال پـیش از میلاد حضرت مسیح به مـردم گـفـتـه بـوده که: تـابـش خـورشید از خود آن و تابش ماه بازتاب تابش خورشید است. ولی مردم طـبـق معـمـول بوی می خندیده اند).

نوری

منبع سایت معجزات علمی قرآن

ذکر تسبیح  حضرت  زهرا   ع

ذکر تسبیح  حضرت  زهرا   ع

 

بعد از هر نمازی  بسیار  سفارش  شده است

 

 و دارای  فضایل  فراوانی است

امام  صادق ع  فرمودند 

 هر که این تسبیح را بعد از  نماز بگوید  پیش از ان که پاها یش را از 

حالت نماز  بگرداند  امرزیده  شود  و بهشت  بر او  واجب  گردد و نزد

  خدا  از ان که هزار رکعت  نماز  بگزارد  در هر روزی بهتر از  است  

 و ان  بعد از هر نماز بلافاصله  34 مرتبه  الله اکبر  33 مرتبه الحمدلله

33 مرتبه سبحان الله

منبع دو هزار و یک ختم  ص 309

نوری

 

پرتوى از سيره و سيماى امام محمّد باقر(عليه السلام

بسمه تعالی

سلامبر همه دوستان وخوانندگان عزیز

مطالبی در باره امام باقر (ع)

میلاد باسعادت ان جناب را بر همهگان تبریگ میگوئیم

امام محمّد باقر(عليه السلام)

پرتوى از سيره و سيماى امام محمّد باقر(عليه السلام)

حضرت امام محمّد باقر(عليه السلام) اوّل ماه رجب، يا سوم صفر سال 57 هجرى قمرى در مدينه متولّد گرديد.
پدر بزرگوارش، حضرت على بن الحسين، زينالعابدين(عليه السلام)، و مادر مكرّمهاش، فاطمه معروف به «امّ عبدالله» دختر امام حسن مجتبى مىباشد.
از اين رو، آن حضرت از ناحيه پدر و مادر به بنىهاشم منسوب است.
شهادت امام باقر(عليه السلام) در روز دوشنبه 7 ذيحجّه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى، به دستور هشام بن عبدالملك خليفه اموى، به وسيله خوراندن سمّ، اتّفاق افتاد و مزار شريفش در مدينه در قبرستان بقيع مىباشد.
آن حضرت يكى از اطفال اسير فاجعه كربلا مىباشد كه در آن وقت سه سال و شش ماه و ده روز از سنّ مباركش گذشته بود.
حضرت باقر(عليه السلام) به علم و دانش و فضيلت و تقوا معروف بود و پيوسته مرجع حلّ مشكلات علمى مسلمانان به شمار مىرفت.
وجود امام محمّد باقر(عليه السلام) مقدّمهاى بود براى اقدام به وظايف دگرگونسازى امّت.
زيرا مردم، او را نشانههاى فرزند كسانى مىشناختند كه جان خود را فدا كردند تا موج انحراف ـ كه نزديك بود نشانههاى اسلام را از ميان ببرد ـ متوقّف گردد.
آنان از اين رو قربانى شدند تا مسلمانان بدانند كه حكّامى كه به نام اسلام حكومت مىكنند، از تطبيق اسلام با واقعيت آن به اندازهاى دوراند كه مفاهيم كتاب خدا و سنّت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در يك طرف قرار دارد و آن حاكمان منحرف در طرف ديگر.
امام باقر(عليه السلام) بر آن شد تا انحراف حاكمان و دورى آنان از حقايق اسلام را به مردم بفهماند و براى مسلمانان آشكار سازد كه چنان امورى تحقّق يافته است.
هشام بن عبدالملك خليفه نابكار اموى وقتى به امام(عليه السلام) اشارت مىكند و مىپرسد كه اين شخص كيست؟ به او مىگويند او كسى است كه مردم كوفه شيفته و مفتون اويند.
اين شخص، امام عراق است.
در موسم حجّ، از عراق و خراسان و ديگر شهرها، هزاران مسلمان از او فتوا مىخواستند و از هرباب از معارفاسلام از او مىپرسيدند.
اين امر اندازه نفوذ وسيع او را در قلوب تودههاى مردم نشان مىداد.
از سوى فقيهان بزرگ كه وابسته به حوزههاى فكرى و علمى بودند، مسائل دشوار در محضر او مطرح مىشد و گفتگوهاى بسيار با امام به عمل مىآمد، از او پاسخ مىخواستند تا امام را در تنگنا قرار دهند و در مقابل مردم او را به خاموشى وادارند، ولى آن حضرت با پاسخهاى قانعكننده و مستدلّ و محكم خود آنان را به اعجاب وامىداشت.
حوزه علمى او براى صدها دانشمند و محدّث كه تربيت كرده بود پايگاهى مهّم به شمار مىآمد.
جابر جعفى گويد: «ابوجعفر هفتاد هزار حديث براى من روايت كرد.» و محمّد بن مسلم گويد: «هر مسئله كه در نظرم دشوار مىنمود از ابوجعفر(عليه السلام)مىپرسيدم تا جايى كه سى هزار حديث از او سؤال كردم.»امام باقر(عليه السلام) شيعيان خود را چنين وصف مىكند:«همانا شيعه ما، شيعه على، با دست و دل گشاده و از سر گشادهدستى و بىريايى از ما طرفدارى مىكنند و براى زنده نگاهداشتن دين، متّحد و پشتيبان ما هستند.
اگر خشمگين گردند، ستم نمىكنند و اگر خرسند باشند از اندازه نمىگذرند.
براى آن كس كه همسايه آنان باشد بركت دارند و با هر كس كه با آنان مخالف باشد طريق مسالمت پيش مىگيرند.
و شيعه ما اطاعت خدا مىكند

ادامه نوشته

مصاحبه‏ای جالب با شیخ بهلول

مصاحبه‏ای جالب با شیخ بهلول

(قسمت اول)

9d

آن‏چه در پی می‌آید بخش اول گفت‌وشنودی نشر نایافته است که درسال 1380 با مجاهد و عارف روشن ضمیر، ‌فقید سعید مرحوم علامه شیخ محمدتقی بهلول گنابادی انجام گرفته است. آن‏چه آن سالک گرانمایه دراین مجال بیان داشته روایتی دقیق از دوران سرکوب روحانیت و مظاهر فرهنگ دینی توسط رضاخان است که بیان شیرین آن بزرگوار آن را خواندنی‌تر ساخته است.

 

آقای بهلول! شما یکی از نوادر روزگار ما هستید و زندگی پر فراز و نشیب و سراسر مبارزه شما گواهی بر این مدعاست. با تشکر از اینکه دعوت ما را برای انجام این گفت‌وگو پذیرفتید. با اینکه قریب به 100 سال از عمر شما می‌گذرد، خانه و کاشانه‌ای ندارید و این سؤال برای همه علاقه‌مندان به شما مطرح است که روزگار بر شما چگونه می‌گذرد؟

بنده الآن 92 سال عمر دارم. زندگی من غیر از چهار سالی که در ایران زن‌دار بودم و یک سال هم در افغانستان، همیشه به تجرد گذشته است. از همسر ایرانی خود فرزندی نداشتم و بچه‏ی زن افغانی من هم مرده به دنیا آمد.

 

از پدر و مادر و خانواده و تربیت دوران کودکی‌تان برایمان تعریف کنید.

من حافظه خارق‌العاده‌‌ای داشتم و پدرم بر خلاف بقیه پدرها که برای بچه‌هایشان اوسانه [قصه و افسانه] می‌گویند، به جای آن برای من جغرافیا می‌گفت و من در شش سالگی و در حالی که هنوز الفبا نخوانده بودم، ‌‌جغرافی‌دان خوبی بودم و پایتخت هر کشوری را که از من می‌پرسیدند، بلد بودم. پدر من دادستان و در عین حال مدرس بزرگ حوزه سبزوار بود. ایشان در درس حکمت، شاگرد حاج ملاهادی حکیم مشهور سبزواری و در درس خارج فقه و اصول، شاگرد حاج میرزا ابراهیم سبزواری، از مراجع بزرگ بود.

دو معلم مدارس جدید شاگرد پدر من بودند. آن‏ها چون حافظه مرا دیدند، از پدرم خواهش کردند که این بچه شش ساله را به ما بدهید تا به او درس بدهیم و در ظرف سه سال تصدیق کلاس ششم را بگیرد و چنین و چنان. پدرم می‌خواست این کار را بکند و چه خوب شد که نکرد که اگر می‌کرد، من به خاطر همان هوش و حافظه‌ام از لامذهب‌ترین مردم دوره پهلوی می‌شدم! در دوره پهلوی دو نفر از حیث لامذهبی لنگه نداشتند. یکی تیمورتاش، وزیر دربار پهلوی بود که می‌گفت به 70 دلیل ثابت می‌کنم که خدا نیست و یکی هم دادگر رئیس مجلس شورای ملی بود که یک روز در بهارستان، پشت پنجره مجلس نشسته بود و تماشا می‌کرد و دید که یک سگ نر و یک سگ ماده در خیابان به هم چسبیده‌اند. وکلا را صدا زد و گفت: «آرزو می‌کنم روزی ایران آن قدر پیشرفت کند که زن و مرد بتوانند این طور آزادانه در خیابان‌ها با هم بگردند و کسی کاری‌شان نداشته باشد.» هر دوی آنها هم به دست پهلوی کشته شدند، ولی من اگر در دست پهلوی می‌افتادم، از حیث لامذهبی از هر دوی آنها جلو می‌زدم!

اما خدا نخواست. برایم روپوش مدرسه هم دوخته بودند و قرار بود به مدارس جدید بروم که فرمان عزل پدرم از تهران آمد. پدرم فرمان را پاره کرد و گفت: «چه بهتر! من از سبزوار بی‏زارم» و سبزوار را یله کرد و به وطن اصلی خودمان یعنی «گناباد» برگشتیم. در آن تاریخ در گناباد مدرسه جدید نبود، این بود که به جای آن، شاگرد خاله پدرم شدم که به بچه‌ها قرآن درس می‌داد. شش‌سال و نیمه بودم که قرآن را نزد او شروع کردم و در هشت سالگی حافظ کل قرآن شدم که الآن هم هستم.

شیخ بهلول

بعد از آن درس عربی را نزد پدرم شروع کردم و هم‏زمان منبری مجالس زنانه هم شدم. در 14 سالگی که بالغ شدم، پدرم گفت که دیگر حرام است به مجالس زنانه بروی و روضه بخوانی. شش ماه تمام نه برای مردان و نه برای زنان روضه نخواندم. برای زن‌ها ممنوع بودم که روضه بخوانم و برای مردها هم خجالت می‌کشیدم. یک شب در شب شهادت امام حسن (علیه السلام) در مجلسی که بانی آن پدرم بود، به خودم جرأت دادم و در مسجد «بیلند» روضه خوبی خواندم و از آن به بعد روضه‌خوان رسمی مجالس گناباد شدم.

 

ماجرای شما با صوفی‌های گناباد چه بود؟

در منبر خنده‌های زیادی به صوفیان گناباد می‌کردم و به مرشدشان قلنبه‌های زیادی می‌گفتم و قصه‌هایی از رسوایی‌های صوفی‌ها تعریف می‌کردم و مردم از ته دل می‌خندیدند و می‌فهمیدند که این‏ها چه جانورهایی هستند، برای همین مریدان مرشدشان دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند مرا بکشند. یک شب می‌خواستم بروم روضه بخوانم که سر راهم کمین کردند و جلوی مرا گرفتند و گفتند: ‌«کجا می‌روی؟» گفتم: ‌«باید بروم روضه بخوانم.» یکی‌شان محکم زد تخت سینه‌ام، یکی دیگر زد توی گوشم و سومی با لگد به گرده‌ام زد. چهارمی هم چاقو کشید. من وسط آن معرکه گرفتار شده بودم که «اردلانی»، فرماندار گناباد که از مهمانی به خانه‌اش برمی‌گشت، این قضیه را دید. سوت زد و سربازها ریختند و آن‏ها را گرفتند و 17 روزی در حبس بودند.

پدرم مرد سیاسی هوشیار و دانشمندی بود و متوجه شد که این‏ها بالاخره یک بلایی سر من می‌آورند، برای همین مرا به سبزوار برد که در آن جا درست درس بخوانم. در سبزوار منبر نرفتم و درسم خیلی پیش رفت، ولی بالاخره مردم سبزوار وادارم کردند منبر بروم. همان سال اولی که در مسجد جامع سبزوار منبر رفتم، مخالفت من با پهلوی شروع شد.

چگونه و به چه شکل با رضاشاه مبارزه می‌کردید؟

با تعریف کردن قصه‌ها و لطیفه‌های معنادار بر منبر. این قصه‌ها به‌قدری روشن بودند که مردم عوام هم منظورم را می‌فهمیدند، چه رسد به خواص! یادم هست در همان سال، پهلوی اعلامیه‌ای را نشر داد که منظورش این بود که در دوره سابق که آخوندها و علما به عنوان امر به معروف و نهی از منکر مزاحم مردم می‌شدند، به خاطر این بود که دولت ایران ضعیف بود و به این طور کارها نمی‌رسید؛ ولی امروز دولت قوی شده و به همه کارها می‌رسد. حرف‌هایی را که خوب باشند، خود دولت امر می‌کند و حرف‌هایی را که بد باشند، خود دولت منع می‌کند. کار خوب آن است که مجلس شورای ملی بگوید خوب است و کار بد آن است که از سوی مجلس منع شود. آخوندها و علما از این به بعد حق ندارند به عنوان امر به معروف و نهی از منکر مزاحم مردم شوند و اگر شدند، تعقیب خواهند شد.

در آن روزها دو تن از علمای بزرگ ما فوت شده بودند. یکی «حاج شیخ محمدتقی بافقی یزدی»، شوهر خواهر «شیخ عبدالکریم حائری» مشهور بود که وقتی زن پهلوی بی‌حجاب به حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) آمد، او را بیرون کرد و به همین خاطر شیخ را گرفتند و به تهران بردند و هشت سال تحت نظر بود و بالاخره در تهران مرد. دیگری «حاج آقا نورالله اصفهانی»، برادر «آقا نجفی اصفهانی» از مؤسسین مشروطیت بود. حاج آقا نورالله به قم آمد که مانع از کارهای پهلوی شود که مریض شد و پهلوی هم از موقعیت استفاده و کرد آنچه را که کرد.

این خبرها به سبزوار و به من می‌رسید و من مخالفتم را از همان موقع با پهلوی شروع کردم. روی منبر مثالی زدم و گفتم: «اگر یک بچه انگلیسی از پدرش بپرسد آلمانی بهتر است یا انگلیسی؟ جواب خواهد شنید انگلیسی» و همین طور یک یک کشورها را نام بردم تا رسیدم به ایران و گفتم: «اگر بپرسد ایرانی بهتر است یا انگلیسی؟ پدرش می‌گوید: بچه‌ام دهنم را بست. ایران با یک تمدن دو سه هزار ساله معلوم است که بهتر است، ولی این را می‌گویم که یک ایرانی دانشمند سیاستمدار ملت‌پرور رعیت‌نوازی که مثل اعلیحضرت رضاشاه پهلوی به همه صفات عالیه آراسته باشد، از انگلیسی هیچ کمتر نیست!» و به این ترتیب به اهل فن فهماندم که رضاشاه انگلیسی است! این اولین منبری بود که در سبزوار در مخالفت با رضاشاه حرف زدم و هشت سالی از این مخالفت‌ها داشتیم تا به قضیه مسجد گوهرشاد منتهی شد.

 

علامه بهلول

قضیه باغ ملی چیست؟

ماه رمضان در مسجد سبزوار منبر می‌رفتم، ولی منبرم مخالفت صریح با پهلوی نداشت که به جنگ برسد. گوشه و کنایه می‌گفتم. پهلوی هم هنوز آن قدر قدرت نداشت که آخوند را به کنایه‌گویی به بند بکشد، ولی من هم مراقب بودم که خیلی صریح حرف نزنم.

یک سال و نیم از اقامتم در سبزوار گذشته بود و هنوز کسی از مردم سبزوار ندیده بود که من به باغ ملی بروم! یک روز در آن‏جا تدارک جشن می‌دیدند که رفتم. مردم با تعجب به من می‌گفتند: «چطور شده ‌شیخ هوس باغ و تماشا کرده؟» از خود من هم پرسیدند: «شیخ! هوس تماشا کرده‌ای؟» گفتم: ‌«هوس مرگ تماشا را کرده‌ام. از دلم خون می‌ریزد که شب اول ماه محرم، در سبزوار مهمانی اروپایی راه بیندازند.» وقتی با مردم حرف زدم، گفتند: «شیخ! درست می‌گویی» و کم‌کم در میان مردم ولوله افتاد که شیخ چرا آمده و وقتی موضوع دهان به دهان گشت، حس کردم که دارند حرف مرا تصدیق می‌کنند. وقتی دیدم وضعیت این طوری است، رو کردم به مردم و گفتم: «ای مردم! شما همه‌تان می‌گویید که این جشن بد است؛ پس چرا همگی قیام نمی‌کنید؟» یکی از میان جمعیت گفت: «شیخ! شما اگر مجتهد نیستید، ولی برای ما از مجتهد هم محترم‌ترید. اگر شما جلو بیفتید، ما حاضر هستیم هر چه را که بگویید اجرا کنیم» گفتم : ‌«از میان شما دو نفر که شجاع‌تر هستند، بروند و به شهردار بگویند که مؤمنین سبزوار در باغ ملی جمع شده‌اند. این‏ها شهردار را بیاورند تا من با او حرف بزنم.» دو نفر رفتند و به شهردار گفتند. او فهمید که او را برای چه می‌خواهیم و به شهربانی خبر داد. آنها هم به او گفتند تو برو، اگر مشکلی پیش آمد ما کمک می‌کنیم. شهردار آمد و گفت: «آقایان! چه می‌گویید؟» من جلو افتادم و گفتم : ‌«ما می‌گوییم به حرمت ماه محرم، باید این جشن‌ها تعطیل شوند.» او با یک هیبتی گفت : ‌«این مجلس را اعلیحضرت رضاشاه پهلوی برای مهمان عزیزشان اعلیحضرت پادشاه افغانستان برقرار کرده‌اند و هیچ کس حق مداخله ندارد. شما هم اگر از این حرف‌ها بزنید، ما به شهربانی می‌گوییم که شما را دستگیر کنند.»

من با او صحبت می‌کردم و در عین حال خیابان روبه‌رو را هم می‌دیدم و متوجه شدم که سه پلیس شهربانی رو به باغ ملی می‌آیند، ولی هنوز به باغ نرسیده بودند که پلیس دیگری دوان دوان آمد و به آن‏ها یک چیزی گفت و آن‏ها را از نیمه راه برگرداند. من از هوشیاری‌ای که خدا به من داده، مطلب را گرفتم. آن‏ها پلیس‌هایی را برای دستگیری ما فرستاده بودند و بعد جاسوس‌ها به آن‏ها خبر داده بودند که اجتماع مردم خیلی زیاد است و آن‏ها از انقلاب ترسیده و پلیس‌ها را برگردانده بودند. این را که فهمیدم، دلاور شدم و یک‏مرتبه رو کردم به مردم و گفتم: ‌»مردم! شهردار که قبول نمی‌کند این جشن را برچیند، مثل این‏که دست ندارد. شما که دست دارید، این جشن را برچینید.»

تا این امر را دادم، برادر زن شجاع ما که عبدالوهاب نام داشت، دست انداخت و ریسه‌ای را از دیوار کند و گفت: ‌«مرگ بر پهلوی و مهمانش امان‌الله خان!» و ریسه را محکم به زمین زد. شهردار به التماس افتاد و گفت‌: ‌«آقایان! خواهش می‌کنم بی‌نظمی نکنید. خود ما جمعش می‌کنیم.» ‌به او گفتم: « ‌15 دقیقه وقت داری که ما برویم مسجد، نماز شام را بخوانیم و برگردیم. اگر برگشتیم و دیدیم چیزی باقی مانده، همه را آتش خواهیم زد.»

مردم را به مسجد بردم و نماز شام را خواندیم و برگشتیم و دیدیم هیچ خبری نیست. همه جا را پاک کرده بودند. به امان‌الله‌خان خبر دادند که به سبزوار نیا که اوضاع شلوغ شده! آن‏ها به‌قدری ترسیدند که سبزوار که هیچ، در نیشابور هم توقف نکردند!

 

بعد از واقعه مسجد گوهرشاد شما به چه طریق از معرکه گریختید؟

کسانی که دور من بودند و می‌جنگیدند، مرا از معرکه بیرون کشیدند و چهار نفر از باوفاترین ‌آن‏ها با من ماندند. داخل کوچه‌ای شدیم و دیدیم در خانه‌ای باز است و خانمی در برابر در ایستاده است. به ما گفت: «کجا می‌روید؟» یکی از ما گفت: «صدایت را بالا نبر. ما از کشتار مسجد گوهرشاد فرار کرده‌ایم.» خانم سؤال کرد: «شیخ بهلول کجاست؟ آیا او سالم است؟» یکی از همراهان به من اشاره کرد و گفت: «این همان شیخ است.» خانم گفت: «بفرمایید داخل خانه.» بعداً فهمیدیم که این خانم از اهالی قوچان و مقیم مشهد است و از طریق اجاره دادن خانه‌اش به زائرین امام رضا (علیه السلام) امرار معاش می‌کند. تا اذان صبح در خانه آن زن ماندیم. هنگام اذان برای ما لباس پاکیزه آورد و ما لباس‌های خون‌آلودمان را عوض کردیم و نماز خواندیم. صبح وقتی که این خانم داشت از منزل بیرون می‌رفت به او گفتم اخبار شهر را جمع‌آوری کن و برای من بیاور.

حدود ساعت 10 صبح بود که او برگشت و گفت: «مأمورین خیلی سعی می‌کنند تا شهر را به حالت عادی برگردانند. خون‌هایی را که بر در و دیوار حرم بود، شسته‌ و مغازه‌داران و کسبه را هم مجبور کرده‌اند تا مغازه‌های خود را باز کنند. در تمام شهر مأموران به دنبال شیخ بهلول می‌گردند و می‌خواهند خانه‌ها را به نوبت بازرسی کنند.» من دیگر صلاح ندانستم در خانه آن زن بمانم و از همراهانم خواستم به شهر برگردند. خودم هم با آن زن ابتدا به روستای «سیس‌ آباد» و پس از آن به طرف افغانستان حرکت کردم.

ادامه دارد...

منبع: شيعه آنلاين (با اندکی جا‏به‏جایی در ترتیب سؤالات)

تنظیم: رهنما، گروه حوزه علمیه تبیان

گوهري از کلام امام 1 (درس اخلاق

 گوهري از کلام امام 1 (درس اخلاق امام 7) در سهای از امام

 

 

گزيده و چکيده‌اي از سخنان امام خميني که در دروس اخلاق براي طلاب بيان فرمودند٬ به صورت چکيده و قصار خدمت شما ارائه مي‌شود. اگر فرصت نکرديد اين مجموعه اخلاقي (درس اخلاق امام 1-6) را مطالعه کنيد٬ توصيه مي‌کنم حتما اين بخش را مطالعه کنيد:

 

تمام صفات وارسته انسانى در انقطاع كامل إلى اللّه نهفته است.

مقامى كه براى بندگان صالح خدا در نظر گرفته شده، تمام دنيا و ما فيها - با آن جلوه‏هاى ساختگى - در مقابل آن به قدر پشيزى ارزش ندارد.

اين دنيا با تمام زرق و برق ظاهريش ناچيزتر از آن است كه قابل محبت باشد.

تمام صفات وارسته انسانى در انقطاع كامل إلى اللّه نهفته است.

اين زندگى زودگذر بظاهر شيرين در مقابل عذاب غير متناهى چه ارزشى دارد؟ توجه به غير خدا انسان را به حجابهاى ظلمانى و نورانى محجوب مى‏نمايد.

كليه امور دنيوى اگر موجب توجه انسان به دنيا و غفلت از خداوند متعال شود، باعث حجب ظلمانى مى‏شود.

حزب اللّه باشيد از زرق و برق زندگى و جلوه‏هاى ساختگى آن بپرهيزيد.

روحانيى كه خود را پيرو و شيعه على بن ابى طالب عليه السلام مى‏داند، ممكن نيست به مشتهيات دنيا توجهى داشته باشد.

ريشه تمام اختلافاتى كه فاقد هدف مشخص و مقدسى باشد به حب دنيا برمى‏گردد.

انبياى خدا براى اين مبعوث شدند كه آدم تربيت كنند انسان بسازند بشر را از زشتيها، پليديها، فسادها و رذايل اخلاقى دور سازند و با فضايل و آداب حسنه آشنا كنند.

روحانيى كه خود را پيرو و شيعه على بن ابى طالب عليه السلام مى‏داند، ممكن نيست به مشتهيات دنيا توجهى داشته باشد.

 اگر براى خدا قدم برداريد، خداوند متعال مقلّب القلوب است، دلها را به شما متوجه مى‏سازد.

جز به خالق يكتا به احدى توجه نداشته باشيد.

قلب انسان مانند آينه صاف و روشن است، و بر اثر توجه فوق العاده به دنيا و كثرت معاصى كدر مى‏شود.

 

با آلودگى‏هاى روحى، رذايل اخلاقى، معاصى قلبيه و قالبيه چگونه مى‏توان در محضر ربوبى حضور يافت و در مهمانسراى ربّ الارباب كه «معدن العظمة» مى‏باشد وارد شد؟ از خدا بترسيد از عواقب امور بپرهيزيد از خواب غفلت بيدار شويد دورانديش باشيد عواقب امور را بسنجيد عقبه‏هاى خطرناكى كه داريد به يادآوريد، از فشار قبر، عالم برزخ، مشكلات و شدايدى كه به دنبال آن است غفلت نكنيد جهنم با اعمال و كردار زشت انسان روشن مى‏گردد.

اگر بشر با اعمال و كردار خويش آتش نيفروزد، جهنم خاموش است. باطن اين طبيعت جهنم است اقبال به طبيعت اقبال به جهنم است.

آنچه در عالم آخرت واقع مى‏شود چيزى است كه در اين دنيا تهيه گرديده است.

پيش از آنكه فرصت از دست برود چاره بينديشيد شما جوانان رو به پيرى و ما پيران رو به مرگ پيش مى‏رويم.

هر نفسى كه مى‏كشيد، هر قدمى كه برمى‏داريد، و هر لحظه‏اى كه از عمر شما مى‏گذرد، اصلاح مشكلتر گرديده، ممكن است ظلمت و تباهى بيشتر شود.

قلب انسان مانند آينه صاف و روشن است، و بر اثر توجه فوق العاده به دنيا و كثرت معاصى كدر مى‏شود.

تا نيرو و اراده جوانى داريد مى‏توانيد هواهاى نفسانى، مشتهيات دنيايى و خواسته‏هاى حيوانى را از خود دور سازيد.

قلب جوان لطيف و ملكوتى است و انگيزه‏هاى فساد در آن ضعيف مى‏باشد ليكن هر چه سن بالا رود ريشه گناه در قلب قويتر و محكمتر مى‏گردد تا جايى كه كندن آن از دل ممكن نيست.

توبه با لفظ اتوب إلى اللّه تحقق نمى‏يابد بلكه ندامت و عزم بر ترك لازم است.

با خلق خدا حسن سلوك داشته، نيكو معاشرت كنيد و با نظر عطوفت و مهربانى به آنان بنگريد.

با بندگان خوب و صالح خدا نيكى كنيد.

كسى كه ديگر مسلمانان از دست و زبان و چشم او در امان نباشند، در حقيقت مسلمان نيست.

اهانت به بنده خدا اهانت به خداست.


منبع:

جهاداكبر ص :  65

آیت الله حسین آقا نجفی اهری ر واسجان

آیت الله حسین آقا نجفی اهری

آيت الله حسين آقا نجفى اهرى

ولادت

تحصيلات

ازدواج و فرزندان

روياي صادق

اساتيد

اجازات اجتهادى و روايتى

تدريس،تأليف و شاگردان

مهاجرت به اهر

اخلاق و سيره

مبارزات

رحلت

ولادت

حسين آقا نجفى اهرى به سال 1282 ه . ق در خانواده‏اى پارسا وبا تقوا و ساده و بى‏آلايش در شهرستان اهر استان آذربايجان‏شرقى ديده به جهان گشود. پدر بزرگوارش، فتح الله، مادرارجمندش، زهراء، هر دو عاشقان و شيفتگان اهل بيت عصمت وطهارت(عليهم السلام) بودند و در كمال صفا و پاكى زندگى‏مى‏كردند.

تحصيلات

آقا نجفى اهرى از اوان كودكى به تحصيل علم، عشق و علاقه وافرى‏داشت و اين اشتياق در سيماى نورانى و معصوم گونه‏اش نمايان‏بود. در سن ده سالگى به همت والدين ارجمندش موفق به شروع‏تحصيل در زادگاه خود اهر شد و به مدت دوازده سال در محضر«آيت الله ميرزا عبد الغنى مجتهد اهرى‏» و «ملا جواد اهرى‏»زانو زد و به تحصيل علوم مقدماتى و كتاب‏هاى درسى متداول‏طلبه‏هاى آن زمان (نصاب، گلستان، صرف و نحو، منطق، معانى وبيان، اصول و فقه) پرداخت. در سن بيست و دو سالگى براى تكميل‏دروس سطح به حوزه علميه تبريز وارد شد و به مدت نه سال تاسال 1313 ه . ق از محضر بزرگان حوزه تبريز كسب فيض كرد.

ازدواج و فرزندان

مرحوم آقا نجفى اهرى، قبل از عزيمت‏به نجف، در زادگاه خود با دختر مرحوم ملا تقى، فرزند ملاعلى اصغر رواسجانى به نام «فضه‏خانم‏» ازدواج كرد. ثمره ازدواجشان تنها دخترش (رباب) بود كه ‏او را به عقد حاج سيد عباس گرگرى، از فضلاى آذرى نجف، درآورد.

رؤيايى صادق

معظم له بعد از فرا گرفتن دروس سطح به صورت كامل و شايسته درسن سى و يك سالگى (1313 ه . ق) براى رسيدن به مقامات عالى‏علمى و اجتهاد به حوزه كهن و هزار ساله نجف مشرف شد و به‏محافل علمى و جلسات درسى برخى از بزرگان راه يافت. آيت الله‏العظمى نجفى اهرى خود درباره سفر به نجف اشرف مى‏گفت: «در اهرمنزل كرده و منتظر بودم تا زمينه عزيمت‏به نجف اشرف فراهم‏گردد. تقريبا اواسط مهرماه بود. يك شب در عالم رؤيا ديدم كه‏در حرم مطهر ابا عبد الله الحسين (ع) و در ايوان طلا هستم. با دقت ‏به يكى از ستونهاى ايوان طلا چشم دوخته بودم و سعى مى‏كردم‏ تا از اين ستون به پشت‏بام حرم بروم، ناگهان از خواب بيدارشدم. نزديكيهاى صبح بود، وضو ساخته و خود را براى دخول به صبح‏آماده نمودم، و از خداوند متعال خواستم كه اين خواب را برايم‏مبارك گرداند. هنوز اذان صبح نگفته بود كه كوبه در منزلمان به‏صدا در آمد. به پشت در آمده، با نگرانى در را گشوده و پدربزرگوارم را مشاهده نمودم. علت تشريف فرمائيش را به اين صبح‏زودى سئوال نمودم. (پدرش آن زمان در روستاى «رواسجان‏» زندگى‏مى‏كرد.) در جواب فرمودند: امروز آقاى حسن اهرى (پدر دكتر قاسم‏خان) به مكه مشرف‏اند.

زمينه را فراهم ديده و از پدرم خواستم، تا از ايشان بخواهدساعاتى سفرشان را به تاخير اندازد تا من هم همراه آنان به‏نجف مشرف شوم. براى خداحافظى از مادر و ساير بستگان به روستاى‏رواسجان رفتم كه عمويم هم براى همراهيم و تشرف آماده گرديد.

به همراه افراد فوق الذكر حركت نموديم و بعد از طى منزلها اول‏وارد كربلاى معلى گشتيم. وقتى وارد حرم ابا عبد الله الحسين (ع)شديم، ناگهان چشمم به ستونى افتاد كه آن را در خواب ديده بودم‏و درست همان ستون بود. به عمويم گفتم: من اينجا را ديده‏ام وبعد همگى به زيارت نجف مشرف شديم و آقاى حسن اهرى بعد اززيارت حضرت امير (ع) جهت تشرف به مكه آماده شدند و من و عمويم‏از آنان جدا گشتيم و من، بعد از اجازه اقامت و تحصيل در حوزه‏نجف از آقا سيد محمد كاظم طباطبائى يزدى (صاحب عروة الوثقى)،به عمويم گفتم كه من ماندنى شدم و ديگر برنمى‏گردم و چون‏خانواده‏ام را همراهم نبرده بودم،... نامه‏اى به پدرم نوشتم اگرامكان داشت، همسر و دخترم را به نجف بفرستد و پدرم با همت‏والاى خود آنها را به نجف فرستاد.

اساتيد

1- مرحوم ملا جواد اهرى (استاد مقدمات حاج شيخ در اهر)

2- حضرت آيت الله شيخ عبد الغنى مجتهد اهرى (استاد آقا نجفى‏در اهر).

3- حضرت آيت الله العظمى حاج سيد محمد كاظم بن عبد العظيم‏طباطبائى يزدى (صاحب كتاب شريف عروة الوثقى).

4- حضرت آيت الله العظمى شيخ محمد كاظم بن ملا حسين خراسانى.

5- حضرت آيت الله العظمى سيد ابو الحسن اصفهانى.

از ديگر اساتيد آقا نجفى‏اهرى مى‏توان; آقا شيخ محمد حسين نائينى (متوفى 1355 ه . ق)و آقا شيخ عبد الكريم ممقانى را نام برد.

اجازات اجتهادى و روايتى

مرحوم آقا نجفى اهرى بعد از تكميل تحصيلات عاليه، موفق به كسب‏اجازه اجتهاد و نقل روايات از آيات و بزرگانى مانند سيد محمدكاظم طباطبائى يزدى، شيخ محمد حسين نائينى، سيد ابو الحسن‏اصفهانى، شيخ عبد الكريم ممقانى شد كه گوياى موقعيت ممتاز علمى‏آن فقيه فرزانه و توجه اساتيد معظم له به ايشان است. همچنين‏ارجاع مسائلى از ناحيه آيت الله العظمى بروجردى به وى، گوياى‏عنايت ايشان و فضل معظم له بود، به عنوان نمونه به دو حكايت‏اشاره مى‏كنيم:

1- در زمان آقا نجفى اهرى عده‏اى از ثروتمندان اهر جهت پرداخت‏بدهى‏هاى شرعى اموالشان، قبل از تشرف به حج، خدمت آقاى بروجردى‏مى‏رسند. قبل از هر چيز، آقا از آنان مى‏پرسد: از كدام منطقه‏ايران آمده‏ايد؟ آنها در پاسخ مى‏گويند: از ارسباران (اهر). آقا از گرفتن خمس‏خوددارى كرده، مى‏فرماييد تا زمانى كه آقا نجفى اهرى در اهرهستند، من اقدام به چنين كارى نمى‏كنم. برگرديد و خدمت آقا شيخ‏حسين برسيد.

2- مساله ديگر اين كه در زمان حيات آقا نجفى اهرى، شهردارى‏اهر با غصب قبرستانى كه هنوز مورد استفاده اموات مومنين بود،حمامى بنا كرد، اما آقا نجفى به علت غصبى بودن، اجازه غسل درآن حمام را نمى‏داد. مردم (انجمن شهر) از آيت الله العظمى‏بروجردى براى تعيين تكليف استفتا كردند و ايشان از جواب‏خوددارى كرد و به آقا نجفى ارجاع داد و سرانجام حمام به خاطراجازه ندادن آقا براى غسل و استحمام از بين رفت و به مخروبه‏تبديل شد. بعد از رحلت آقا نجفى رژيم طاغوت مدرسه‏اى را به نام(ناموس) در آنجا ساخت كه اين مدرسه بعد از انقلاب به نام شهيدبزرگوار رجائى تغيير نام يافت.

تدريس، شاگردان و تاليف

مرحوم آقا نجفى اهرى در دوران پر بركت عمر شريف خود به مدت ده‏سال در حوزه نجف اشرف در مسجد هندى‏ها و مقبره صاحب عروة‏الوثقى بر كرسى تدريس تكيه زد و كتابهايى مانند قوانين الاصول‏ميرزاى قمى، فرائد الاصول و مكاسب شيخ انصارى را به شاگردانش‏از كشورهاى هندوستان، پاكستان، افغانستان و ايران تدريس‏فرمود.

از شاگردان وى مى‏توان حضرات آيات و حجج اسلام: شيخ‏عبد العلى آخوندى اهرى، مرحوم حاج سيد صادق آل محمد اهرى(اولين امام جمعه اهر بعد از انقلاب)، حاج ميرزا يراله دهقان،حاج آقا بخارايى، حاج آقا نجومى و حاج آقا دهدشتى را نام برد.

آقا نجفى اهرى در كنار تعليم و تربيت، كتاب‏هايى را نيز تاليف‏كرد. فهرست كتاب هاى وى عبارت است از:

1- «حديقة الاحباب‏» كتابى وزين و شامل ادعيه، روايات،كرامات، نصايح و مناقب خاندان عصمت و طهارت است و به تعبيرمولف «كشكولى است جمع آورى شده از كتب معتبره.»

2- «شجره طوبى‏» همانند حديقه است.

3- «رساله عمليه به نام (سدره المنتهى فى دين المصطفى)» درسال (1366 ه . ق) در تبريز به چاپ رسيد.

از حاج شيخ شش كتاب چاپ نشده نيز به يادگار ماند كه عبارت است‏از: 1 و 2- «شرح رسائل و مكاسب شيخ انصارى‏» 3- «مناسك حج‏» 4- «اربع مائه (از فرموده‏هاى امام صادق (ع)» 5- «رد بهائيگرى‏» 6- «آيا قرآن قابل ايراد است؟»

آقا نجفى اهرى دست‏خط خيلى خوبى هم داشت و بخشى از نسخه كتاب‏«رياض العلماء و حياض الفضلاء» تاليف; ميرزا عبد الله بن‏عيسى افندى اصفهانى (قرن 12) به دست‏خط اوست. در اين باره‏حكايتى خواندنى به اين صورت نقل كرده‏اند: آيت الله العظمى‏مرعشى نجفى مى‏خواست در نجف اشرف اين كتاب را از يك زن دست‏فروش‏خريدارى كند اما انگليسى‏ها هم مشترى آن بودند و تا سقف‏400 دينار براى خريد پيشنهاد كردند اما زن حاضر شد كتاب راتنها در برابر 200 دينار به آقا نجفى مرعشى بفروشد. ايشان هم‏با فروختن اسباب و اثاث و حتى لباس‏هاى نوى خود كتاب راخريدارى كرد. بعدها آقا مرعشى بر اثر تهديد و اجبار رژيم عراق‏حاضر شد آن را به انگليسى‏ها بفروشد; اما قبل از فروش به كمك‏جمعى از رفقايش آن را استنساخ كرد كه مرحوم آقا نجفى اهرى يكى‏از آنها بود. و قسمتى از كتاب توسط ايشان نسخه‏بردارى شد والان موجود است.

در فهرست «نسخه‏هاى خطى‏» كتابخانه آقاى‏مرعشى; چنين آورده شده است: «توسط آقا شيخ حسين نجفى اهرى عناوين و نشانيهاى شنگرف تصحيح شده است.»

مراجعت‏به اهر

آقا نجفى اهرى كه همواره با مشكلات ناشى از فقر، دست و پنجه‏نرم مى‏كرد. نقل كرده‏اند گاه براى خريد حداقل مواد غذايى مجبوربه فروش كتاب‏هايش مى‏شد. پس از سى و شش سال تحصيل و تفقه دردين و رسيدن به جايگاه رفيع اجتهاد و كسب اجازات علمى، فقهى‏در سن شصت و هفت‏سالگى به سال (1349 ه . ق) براى هدايت مردم‏به ديار خويش بازگشت تا مصداق آيه نفر گردد. معظم له ازآغاز ورود به منطقه ارسباران (اهر) مرجعيت دينى يافت و دركنار اقامه نمازهاى جماعت ظهر و عصر در مسجد امام خمينى (سفيدسابق) و مغرب و عشا در مسجد شيخ عماد، مدرسه علوم دينى شمس(امام صادق(ع)) را كه به تصرف رژيم منحوس پهلوى درآمده بود،بازپس گرفت و به تربيت‏شاگردان مكتب امام صادق (ع) پرداختند.

حاج شيخ علاوه بر بازسازى مدرسه، باقيات و صالحاتى همچون مرمت‏و بازسازى مسجد امام خمينى (ره) و احداث يك باب «غسالخانه‏»در نزديكى گلزار شهداى اهر از خود به يادگار گذاشت.

اخلاق و سيره

اخلاق پسنديده و فضائل انسانى و صفات پسنديده آقا نجفى اهرى‏زبانزد خاص و عام بود. معظم له به تواضع، حلم، بردبارى، عفو وگذشت، سعه صدر، مدارا و خوش برخوردى، احترام به كوچك و بزرگ،احساس مسؤوليت، هميارى و دستگيرى از فقرا و محرومان وديگرصفات كريمه، معروف بود. در خانه‏اش همواره به روى مراجعين بازبود و هر كس به حضورش مى‏رسيد، بى‏بهره باز نمى‏گشت. محفل اومجلس انس با قرآن و حديث‏بود. نه كسى از ديدار او دلتنگ مى‏شد و نه او از كثرت سئوال و جواب ابراز خستگى مى‏كرد. هر چند ازاو مى‏خواستند، مطلب را تكرار مى‏كرد. عشق و علاقه بى‏اندازه‏اى ‏به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام خاصه حضرت سيد الشهدا عليه السلام و عزادارى‏او داشت. به عنوان نمونه به حكايتى از سجاياى پسنديده‏اش‏اشاره مى‏كنيم: مى‏گويند در زمان حيات معظم له، فردى شراب خوار و لاابالى دراهر كه به شرارت و شرب خمر معروف بود، روزى به قصد اهانت‏به‏آقا نجفى اهرى سر راه او قرار گرفت و به ايشان فحش و ناسزاداد. اطرافيان معظم له خواستند مانع جسارت او شوند; اما آقااجازه نداد و به راه خود ادامه داد. فرداى آن روز آقا به‏مغازه همان فرد رفت و بعد از سلام و احوال‏پرسى گفت: ديروز مثل‏اين كه عصبانى بوديد، اگر قرضى يا مشكلى داريد، من در خدمتتان‏هستم. آن فرد لاابالى كه انتظار چنين رافت و عطوفتى را نداشت،متاثر شد و به پاى آقا افتاد وانگاه از كار زشت‏خود عذرخواهى‏كرد.

مبارزات

در مورد زندگى مبارزاتى آقا نجفى اهرى‏مى‏توان به همراهى و هم‏آوايى وى با بزرگان نجف، در نهضت‏مشروطيت، كه به رهبرى روحانيان آغاز گرديد، و به حمايت همه‏جانبه معظم له از حضرت امام خمينى (ره) در اوائل شكل‏گيرى‏نهضت، اشاره كرد.
معظم له انس و الفت و علاقه زيادى به حضرت‏امام (ره) داشت، از نزديك با ايشان در ارتباط بود و از حركتهاى‏حضرت امام (ره) قاطعانه پشتيبانى مى‏كرد.

. در سال 1343 ه . ش‏بود كه حضرت امام سخنرانى تاريخى و افشاگرانه خود نسبت‏به‏جنايات رژيم سفاك پهلوى و قرارداد ننگين كاپيتولاسيون را ايرادفرمود و به دستگيرى و بازداشت امام انجاميد، مرحوم آقا نجفى‏اهرى، شبانه اعلاميه‏اى صادر فرمود و ضمن محكوم كردن دستگيرى‏حضرت امام، مردم را دعوت به قيام كرد و مهاجرت خود را به‏تهران به اطلاع عموم رساند.

اعلاميه‏هاى حاج شيخ شبانه در كوچه و بازار نصب شد و صبح آن روزشور و غوغاى عجيبى بين مردم راه افتاد.آقا نجفى اهرى درمقابل صفوف به هم فشرده مردم تا دروازه شهر اهر حركت كرد و ازآنجا با بدرقه مردم به همراهى آيت الله سيد جعفر بنى هاشمى‏اهرى جهت اعتراض به بازداشت‏حضرت امام (ره)، به تهران عزيمت‏كرد و به مجمع بزرگ روحانيان طراز اول ايران (حضرات آيات‏عظام: گلپايگانى، مرعشى نجفى، ميلانى، پسنديده (اخوى امام)،شهيدين صدوقى و دستغيب و...) كه در باغ ملك تشكيل شده بود،پيوست. آنان مدت پانزده شبانه روز مشغول برنامه‏ريزى جهت‏آزادى حضرت امام بودند و اعلاميه‏هاى كوبنده‏اى در همين زمينه‏صادر مى‏كردند. متن اين اعلاميه‏ها با امضاء نزديك به پنجاه نفراز بزرگان در بعضى از اسناد و كتب به ثبت رسيده است. همه‏روزه نماز جماعت‏به امامت آقا نجفى اهرى برگزار مى‏گرديد تااينكه يك شب به طور ناگهانى برق منطقه خاموش شد و در تاريكى‏چهار جيپ ارتشى وارد باغ شدند و آقا نجفى اهرى را دستگير و به‏ساواك انتقال دادند. پس از بازجوئى‏هاى انجام شده، معظم له راچشم بسته به تبريز فرستادند و بالاخره پافشارى روحانيان و مردم‏موجب آزادى حضرت امام (ره) شد و امام بعد از آزادى طى تلگراف‏جداگانه‏اى از آقا نجفى اهرى تشكر و قدردانى كرد.

رحلت

حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ حسين نجفى اهرى سرانجام بعد ازصد و چهار سال عمر با بركت و صرف آن در جلب رضاى خالق متعال وخدمت‏براى اعتلاى اسلام و مسلمين در (23 بهمن 1345 ش) نداى‏«ارجعى‏» معبود را لبيك گفت و سبك بال به سوى ملكوت حق وروضه رضوان الهى پر كشيد. پيكر مطهر حاج شيخ بعد از تشييع باعظمت‏بى‏سابقه‏اى در اهر، جهت دفن، به عش آل محمد قم انتقال‏يافت و با حضور حضرات مراجع و علماى اعلام و جمعى از مردم شريف‏شهرهاى اهر، تبريز، تهران و قم از مسجد امام حسن عسكرى (ع) به‏سوى حرم كريمه اهل بيت‏حضرت فاطمه معصومه (س) تشييع شد و بعداز اقامه نماز بر پيكر مطهر آن عالم عامل در مقبره ابو حسين دركنار ياران سفر كرده‏اش، آيت الله شيخ احمد اهرى و آيت الله‏سيد كاظم كوه‏كمرى اهرى به خاك سپرده شد.


مقبره قطلب العارفین  شیخ   شهاب الدین  اهری

 

نماز و جنگ

سلام

ایه 102 سوره مبارکه نسائ

و اذاکنت فیهم فاقمت لهم الصلاه فلتقم طائفه منهم  معک  ولیا خذوا اسلحتهم

در شان نزول این ایه  می کویند  هنگامی که پیامبر  ص با عده ای از مسلمانان به عزم مکه وارد سر زمین حدیبیه شدند

 و این جریان  به گوش  قریش  رسید خالدبن  ولید به سر پرستی یک گروه  دویست نفری برای جلو گیری از پیشروی مسلمانان  به سوی مکه در کوه های نزدیک مکه مستقر  شد  هنگام  ظهر  بلا اذان گفت و پیامبر  ص با مسلمانان  نماز ظهر  را به جماعت  ادا کردند  خالد  از مشاهده  ی  این  صحنه در فکر  فرو رفت  و به سر بازانش گفت  در مو قع  نماز عصر  که در   نظر انها بسیار پر ارزش است  و حتی از نور چشمان خود  گرامی تر  می دارند  باید از فرصت استفاده کرد  و با یک حمله برق اسا و غافلگیرانه در حال نماز کار مسلمانان را یکسره ساخت    در این هنگام ایه فوق نازل شد  و دستور نماز  خوف  را که از هر حمله ی غافلگیرانه جلو گیری  می کند  به مسلمانان  داد و این خود یکی از نکات اعجاز  قران است  که قبل از اقدام دشمن  نقشه های انها را تقش بر اب کرد  و لذا  گفت اند خالد بن ولید با مشاهده این صحنه  مسلمان شد  و

این ایه می خواهد بیان کند نماز نباید ترک شود حتی در هنگام جنگ و جهاد   و برای این که  موقع نماز  به شما حمله نکنند  مسلمانان باید به دو گروه  تقسیم  شده  تا به نوبت  عده ای  نماز بخوانند  و جمعی به پاسداری  و نکهبانی ببردازند

نوری



تاریخ آخرین ویرایش:- -



خوراك و پوشاك على علیه السلام

خوراك و پوشاك على علیه السلام

ألا و ان امامكم قد اكتفى من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه. (نهج البلاغه از نامه 45)

اگر على علیه السلام را در خوراك و پوشاك با دیگران قیاس كنند كسى را نمیتوان یافت كه در اینمورد همانند او باشد،زیرا خوراك آنحضرت بسیار ساده و كم و بطور كلى نان جوینى بود كه سبوس آنرا پاك نمیكردند و در مدت خلافتش حتى مقدار سابق هم بحد اقل خود رسید .

على علیه السلام هرگز دو خورشت یكجا صرف نكرد چنانكه در شب شهادتش نیز بدخترش ام كلثوم كه براى او نان و شیر و نمك فراهم كرده بود فرمود مگر نمیدانى پدرت تا كنون بیش از یك غذا نخورده است؟شیر را بردار و همین نان و نمك كافى است!حضرت باقر علیه السلام فرمود بخدا سوگند شیوه على علیه السلام چنان بود كه مانند بندگان غذا میخورد و بر زمین مى‏نشست،دو پیراهن سنبلانى میخرید و غلامش را مخیر مینمود كه بهترین آنها را بردارد و خود آندیگرى را مى‏پوشید و اگر آستین و یا دامنش بلندتر بود آنرا قطع میكرد.در مدت پنج سال خلافتش آجرى روى آجر نگذاشت و طلا و نقره‏اى نیندوخت بمردم نان گندم و گوشت میخورانید و خود بمنزلش میرفت و نان جو با سركه میخورد و هر گاه با دو كار خدا پسند روبرو میشد سخت‏ترین آنها را انتخاب میكرد و هزار بنده از دسترنج خود آزاد كرد كه در آن دستش خاك آلود و صورتش عرق ریخته بود و كسى را تاب و توان كردار او نبود (1) .ابن جوزى مینویسد روزى عبد الله بن رزین بخانه على علیه السلام رفت و دید آنحضرت كمى گوشت و آرد جو با آب مخلوط كرده و در كاسه‏اى میجوشاند!عبد الله عرض كرد یا امیر المؤمنین این چه غذائى است كه شما میخورید؟شما خلیفه مسلمین هستید و تمام بیت المال در دست شما است و شما مجازید كه باندازه سد جوع از اغذیه قوى طعام بخورید.على علیه السلام فرمود براى والى مسلمین بیش از این جائز نیست!

عبد الله بن ابى رافع گوید روز عید بخدمت على علیه السلام رفتم انبانى كه مهر شده بود نزدش آوردند و در داخل آن نان جوین خشگ و كوبیده بدیدم كه آنحضرت از آن تناول فرمود،عرض كردم یا امیر المؤمنین این انبان را براى چه مهر میكنید؟فرمود:خفت هذین الولدین ان یلینا بسمن او زیت.یعنى براى آن مهر میكنم كه میترسم این دو فرزندم (حسنین علیهما السلام) آنرا با روغن و یا زیت نرمش كنند!

و هر وقت نان و خورشى خواستى بسركه و یا نمك اكتفاء كردى و اگر از این برتر خواستى بسبزى و یا كمى شیر شتر قناعت نمودى و گوشت بسیار كم میخورد و میفرمود:لا تجعلوا بطونكم مقابر الحیوانـشكمهایتان را گورستان حیوانات قرار میدهید (2) .

در كتاب ذخیرة الملوك است كه على علیه السلام در مسجد كوفه معتكف بود موقع افطار عربى نزد آنحضرت آمد على علیه السلام از انبان نان جو كوبیده شده در آورد و مقدارى بعرب داد عرب آنرا نخورد و بگوشه عمامه‏اش بست و آمد بخانه حسنین علیهما السلام و با آنها غذا خورد و گفت در مسجد مرد غریبى دیدم كه جز این نان كوبیده جو چیزى نداشت و دلم برایش سوخت كمى از این غذا براى او ببرم كه بخورد!حسنین علیهما السلام گریه كردند و گفتند او پدر ما امیر المؤمنین علیه السلام است كه با این ریاضت با نفسش مجاهدت میكند (3) .

از سوید بن غفله نقل شده است كه گفت روزى خدمت على علیه السلام مشرف‏شدم دیدم شیر ترشیده‏اى كه بویش بمشام من میخورد در ظرفى جلو آنحضرت نهاده شده و قرص نان خشگیده پر سبوسى هم در دست مباركش میباشد و آن نان بقدرى خشگ بود كه آنجناب آنرا با زانویش میشكست و در آن شیر ترشیده نرم میكرد و میخورد و بمن فرمود نزدیك بیا و از این غذاى ما بخور عرض كردم من روزه دار هستم فرمود از حبیبم رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه هر كس روزه دار باشد و میل بطعامى كند و براى خدا نخورد خداوند از طعامهاى بهشتى باو بخوراند و از شرابهاى آن بنوشاند.

سوید گوید دلم بحال آنحضرت سوخت بفضه كه خادمه منزل بود گفتم از خدا نمیترسى كه سبوس جو را نمیگیرى؟گفت بخدا سوگند خودش دستور فرموده كه سبوسش را نگرفته نان بپزم!حضرت متوجه صحبت ما شد و فرمود بفضه چه گفتى؟عرض كردم باو گفتم چرا سبوس غله را نمیگیرد فرمود پدر و مادرم فداى رسول خدا صلى الله علیه و آله باد كه سبوس طعامش را نمیگرفت و از نان گندم سه روز سیر نشد تا خداوند او را قبض روح فرمود (4) .

عدى بن حاتم نزد على علیه السلام رفت و دید آنحضرت مشغول غذا خوردن است،چون بغذاى او دقت نمود دید یك كاسه آب و مقدارى تكه‏هاى نان جوین و كمى نمك است!!

عرض كرد یا امیر المؤمنین شما روزها اینهمه زحمت میكشید و شبها را در عبادت خدا بسر مى‏برید و غذاى شما هم همین است على علیه السلام فرمود نفس سركش را باید بریاضیت عادت داد تا طغیان نكند آنگاه فرمود:

علل النفس بالقنوع و الا 
طلبت منك فوق ما یكفیها.

یعنى نفس را بوسیله قناعت بیمار و ضعیف گردان و الا از تو بیش از استحقاقش طلب كند (5) .

یكى از رجال ثروتمند حلوائى پخته و مقدارى از آنرا بعنوان تحفه نزد على‏علیه السلام فرستاده بود آنحضرت روپوش ظرف حلوا را برداشت و دید رنگ و بوى خوبى دارد فرمود از رنگ و بویت معلوم است كه طعم خوبى هم دارى ولى هیهات كه من ذائقه خود را بطعم تو آشنا كنم شاید در قلمرو خلافت من كسى پیدا شود كه شب را گرسنه خوابیده باشد!

از احنف بن قیس روایت كرده‏اند كه میگفت روزى نزد معاویه بودم چون موقع غذا شد براى معاویه سفره رنگینى چیدند كه در آن انواع غذاها وجود داشت و چون معاویه مرد اكولى بود در خوراك خود دقت بیشترى مینمود كه از نظر كم و كیف بطور مطلوب باشد.

احنف از دیدن سفره عریض و طویل معاویه گریه كرد،معاویه علت گریه را پرسید احنف گفت بحال على علیه السلام گریه میكنم زیرا روزى در خدمت او بودم موقع افطار كه شد مرا در منزل خود نگهداشت تا باتفاق حسنین علیهما السلام افطار كنیم،چون غذاى مخصوص آنحضرت را آوردند دیدم انبانى است كه بمهر خود او ممهور شده است على علیه السلام مهر از او برگرفت و تكه‏اى از آن نان خشگ را با سركه خورد و مجددا سر كیسه را مهر كرد و بفضه داد!گفتم مگر غیر از شما كس دیگرى هم میتواند از این نان بخورد كه انبان را مهر میكنید؟

على علیه السلام فرمود مهر این كیسه از نظر بخل و امساك نیست بلكه براى اینست كه در غیاب من فرزندان من این نان‏ها را بروغن یا بزیت آغشته میكنند و من براى اینكه آنها باحترام این مهر بآن دست نزنند سر انبان را مهر میكنم!معاویه گفت راست میگوئى اى احنف احدى نمیتواند مثل على علیه السلام باشد و باز كسى نمیتواند منكر فضیلت او باشد.لباس آنحضرت هم متناسب با خوراك او بود شلوارش زبر و خشن و پیراهنش هم كرباس بود در حالیكه بغیر از شام بتمام بلاد اسلامى فرمانروا بود.

اغلب روى خاك مى‏نشست و بهمین جهت ابو تراب نامیده شد فرش خانه‏اش هم حصیر بود كفش خود را وصله میزد و سایر كارهایش را هم خودش انجام میداد.میفرمود بخدا سوگند این رداى من آنقدر وصله خورده است كه از وصال آن خجالت میكشم!و الله لقد رقعت مدرعتى هذه حتى استحییت من راقعها (6) .

در نامه‏اى كه بعثمان بن حنیف والى بصره نوشته است فرماید:من كه امام شما هستم بدو جامه كهنه و دو قرص نان اكتفاء كرده‏ام در صورتیكه میتوانم از جامه‏هاى حریر لباسى فاخر بپوشم و از عسل مصفى و مغز گندم غذاى لذیذ و مقوى تناول كنم ولى هیهات كه هوى و هوس نفس بر من غلبه نماید!آیا بهمین قناعت كنم كه گویند من امام و خلیفه هستم اما در اندوه و پریشانى فقراء شركت نكنم؟أاقنع من نفسى بان یقال امیر المؤمنین و لا أشاركهم فى مكاره الدهر (7) ؟على علیه السلام مى‏فرمود من در خوراك و پوشاك طورى هستم كه اگر فقیرترین مردم مرا ببیند میتواند در برابر فقر و فاقه خود صبور و شكیبا باشد زیرا وقتى امام خود را چنین ببیند از وضع و حال خود راضى میشود.

و باز میفرمود من میدانم كه كسى مثل من نمیتواند زندگى كند اما آیا بین امام و مأموم نباید وجه تشابهى وجود داشته باشد؟پس تا میتوانید از روش من پیروى كنید.

پى‏نوشتها:

(1) امالى صدوق مجلس 47 حدیث .14

(2) ینابیع المودة باب 51 ص 150ـبحار الانوار جلد 41 ص 148

(3) ینابیع الموده باب 51 ص .147

(4) كشف الغمه ص 47ـتاریخ طبرى و كتب دیگر.

(5) بحار الانوار جلد 40 ص .345

(6) نهج البلاغه خطبه 159

(7) نهج البلاغه نامه 45 بعثمان بن حنیف.

 


تاریخ آخرین ویرایش:- -



راز جاودانگی قرآن کریم چیست؟

راز جاودانگی قرآن کریم چیست؟

 

 

در جست­وجوی راز جاودانگی قرآن کریم در مسیر تاریخ، سخن نهایی همۀ پویندگان عرصۀ وحی و مفسّران حقیقی قرآن کریم آن است كه خصوصیات خود این كتاب آسمانی، به آن ضمانت‏ بقا بخشیده و در فراز و فرودهای فرسایشی زمان، آن را از كهنگی نجات داده[1]؛ گرچه عوامل دیگری مانند اهتمام مسلمانان به حفظ قرآن کریم نیز در این امر بی­‏اثر نبوده است.

نخستین و مهم­‏ترین نكته در بیان راز جاودانگی قرآن کریم آن است كه این متن از خدا است نه ساخته و پرداختۀ عقل بشر. این كتاب از سوی كسی است كه به تمام زمان­‏ها، مكان­‏ها، پرسش­‏ها و نیازهای انسان و مخلوقات احاطه دارد و می­‏تواند تا قیام قیامت پاسخ­گوی تمام احتیاجات و سؤالات بشر باشد. بهترین دلیل درستی این سخن، وجود آیات تحدی در قرآن کریم و ناتوانی بشر در آوردن مثل آن است. در واقع این اعجاز، از سوی خدا بودن قرآن کریم را اثبات می‏كند.

در تبیین راز جاودانگی قرآن کریم، خصوصیات و صفات این كتاب آسمانی، از دو منظر درونی و بیرونی قابل بررسی است.

 

صفات درونی قرآن کریم:

1. اعجاز در بعد لفظ قرآن کریم

بخشی از جاودانگی قرآن کریم، مرهون زیبایی و رسایی وصف­ناپذیر كلماتی است كه ساختمان بدیع و بی­سابقه این كتاب آسمانی را به وجود آورده و تمام ادیبان و سخن­سرایان زبردست تاریخ را به ستایش و شگفتی واداشته است. در این گستره می‏ توان به موارد زیر اشاره كرد:

الف) ژرفایی و حكمت­آموزی واژگان:

گزینش و چینش واژه­‏ها در قرآن کریم در پرتو حكمت و دقّت صورت پذیرفته است[2]؛ مانند كلمه­های صراط و سبل. قرآن كریم وقتی در مقام بیان تنها راه مستقیم هدایت است، كلمۀ صراط را به كار می­‏برد و هر جا سخن از راه‏­های انحرافی است، از كلمۀ سبل استفاده می‏­كند؛ چرا كه راه هدایت ‏یكی است و جمع بسته نمی­شود؛ در حالی كه راه­‏های ضلالت و گمراهی متعدد است و به صورت جمع می­آید.

ب) نوگرایی سبك، خوش­آوایی تركیب:

سبك قرآن کریم، نثر متعارف و نیز نظم و شعر نیست؛ ولی ویژگی­های مثبت هر دو را دارد و هر آیه‏ای از موضوعات مختلف سخن می‏گوید. این سبك، تازگی و طراوتی ویژه و انحصاری پدید می­‏آورد؛[3] همانند "وَالطُّورِ * وَكِتَابٍ مَسْطُورٍ * فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ * وَالْبَیْتِ الْمَعْمُورِ * وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ * وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ"[4]

ج) لطافت­گرایی خردمندانه و اخلاقی در بیان واقعیت­‏ها:

این نص گرانسنگ در شرح و تبیین حقیقت، از بالاترین قواعد زیباسازی كلام و مفاهمه بهره می­‏برد. قرآن كریم از زیباترین و گیراترین تشبیهات، كنایات، استعارات و تمثیل­‏ها آكنده است؛ اما در عین حال همواره معیارهای اساسی حقیقت­‏گویی، خردمحوری، ارزش­‏های انسانی و اخلاقی را نیز رعایت می‏­كند؛ مانند آیۀ شریفۀ "...هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ..."[5] كه در آن هر یك از زوجین به لباس تشبیه شده‏اند. لباس باعث زینت و زیبایی، حیا و عفت، صیانت از تعرض و دستبرد بیگانگان است.[6]

د) بیان مطالب و مسائل مختلف در قالب الفاظ كوتاه و موجز:

نظیر بیان هدایت تكوینی به سوی خوبی­ها و مسئلۀ حب و بغض در راه خدا كه اساس ایمان است، در كوتاه­‏ترین عبارت: "و لكن الله حبب الیكم الایمان و زینه فی قلوبكم و كره الیكم الكفر و الفسوق و العصیان‏"[7]

 

2. اعجاز در بُعد محتوایی قرآن کریم

بی­شك آن­چه در كنار اعجاز لفظی قرآن کریم، در جاودانگی قرآن کریم نقش مهم‏تر دارد، اعجاز در قلمرو محتوا است كه شناخت آن به تفكر و تأمل بیش­تر نیازمند است. در این گستره، می‏­توان به موارد مهم زیر اشاره كرد:

الف) هماهنگی با فطرت و سرشت مشترك انسان­ها

برخورداری انسان­‏ها از سرشت طبیعی، غرایز همگون آن­ها را در انگیزه حركات و تحركات و نیازمندی­‏های مختلف روانی و جسمانی متحد ساخته است. قرآن كریم در این باره می‏­فرماید: "...فِطْرتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا..." ([با همان] سرشتی‏ كه خداوند مردم را بر آن سرشت ‏خلق كرد)[8]، و " ...خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ..." (خداوند شما را از نفس واحد آفرید).[9]

از ویژگی­‏های اساسی قرآن کریم كه آن را از تمام نوشته‏­های دیگر ممتاز ساخته، هماهنگی آن با سرشت الهی انسان و پاسخ­گویی به احتیاجات و سؤالات او در تمام اعصار و مكان­‏ها است.

ب) واقع‏گرایی و اعتدال

هنر قرآن کریم در این است كه با نگرش واقع­بینانه به حقیقت وجود انسان و سرنوشت وی، اهداف زندگی او را در یك طبقه­‏بندی منظّم مقدماتی، متوسط، عالی و نهایی سامان و انتظام می­‏بخشد تا تمام استعدادهای ذاتی‏اش پرورش یابد و خاستگاه­‏های وجودی‏اش به شیوه‏ای معتدل و هماهنگ ارضا گردد.[10]

ج) پیراستگی از اختلاف و تناقض

از ضرورت­‏های عالم مادّه و طبیعت، تحول و تكامل است. همۀ موجودات این عالم، وجود تدریجی دارند و در ذات خویش همواره، از ضعف به قوّت و از نقص به كمال می­گرایند. انسان نیز در افكار و آثار خویش پیوسته در حال تحول و تكامل است. كتاب آسمانی قرآن کریم با آن ‏كه در طول 23 سال، در احوالات و شرایط مختلف (سفر و حضر، مكه و مدینه، جنگ و صلح و سختی و آسانی) برای بیان معارف الهی و تعلیم اخلاق پسندیده و بیان قوانین دینی نازل شده، در اجزا و آیات آن، كم‏ترین اختلاف و تناقضی مشاهده نمی­شود.[11] و این ویژگی منحصر به فرد، به قرآن کریم جاودانگی بخشیده و در بقای ابدی آن نقشی مهم ایفا می­كند.

د) بیان مستحكم­‏ترین راه هدایت

"إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ..." (به درستی كه این قرآن به محكم­‏ترین و صحیح­‏ترین راه هدایت می­كند).[12] قرآن و دین اسلام انسان را به راه خیر و سعادت دنیا و آخرتش را تأمین كند؛ فرا می‏­خواند.[13] ارائه مستحكم­‏ترین و صحیح­‏ترین راه هدایت و سعادت، موجب جاودانگی قرآن کریم گشته است.

هـ) معیار تشخیص حق و باطل بودن

"تَبَارَكَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا" (پر بركت است ‏خداوندی كه فرقان [جدا­سازندۀ حق از باطل] را بر بندۀ خود نازل كرد تا هشدار­دهنده‏ای برای جهانیان باشد).[14]

«مبین و فرقان‏» دو وصفی است كه اوج عظمت قرآن کریم را تا ابد برای عالمیان بیان می­‏كند و به عنوان بارقه‏ای از رحمت و بركت الهی در قرآن عظیم تجلی كرده است و از فیض وجود این كتاب حقیقت و واقعیت، چهرۀ دروغین و حق­نمای باطل در هر زمانی، به ویژه دوران پیچیدۀ معاصر، آشكار می‏­گردد.[15]

 

صفات بیرونی قرآن کریم:

آن­چه در كشف راز جاودانگی قرآن کریم قابل تأمل است؛ وجود صفات و ویژگی­هایی است كه با مطالعه و نگاهی از بیرون به قرآن کریم آشكار می­گردد. در میان این صفات، دو وصف، قابل عنایت است؛

1. معجزۀ فكری:

بر خلاف سایر معجزات انبیا(ع) كه از سنخ معجزات محسوس و ملموس بوده و در روزگار حضور خود آن پیامبران رخ داده و اینك اثری از آن­‏ها باقی نمانده است، قرآن کریم (معجزۀ اصلی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم) معجزه‏ای عقلی ـ فرهنگی است كه بر حضور پیامبر(ص) مشروط نیست و در همیشۀ تاریخ جاودان و معرف خویش است.[16] چون قرآن کریم معجزه‏ای اندیشه‏ای و عقلانی است، برای ابد ـ تا زمانی ‏كه فكر باقی است ـ جاودانه می­‏ماند.

2. خاتمیت قرآن کریم:

"مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ..." (محمد(ص) پدر هیچ یك از شما نیست و لكن رسول خداوند و خاتم پیغمبران است...).[17]

پیامبر اكرم(ص)، آخرین پیامبر و رسول الهی در زمین است و شریعت ایشان، كامل­‏ترین دین آسمانی شمرده می­‏شود. از این رو، باید معجزه‏ای ارائه دهد كه تا ابد، حقانیت رسالت و كمال دینش را اثبات كند و با بیان قوانین و احكام جاودانه، انسان‏­ها را به سعادت فردی و اجتماعی رهنمون گردد. امام صادق(ع)، در پاسخ كسی كه از سبب تازگی قرآن کریم در هر تلاوت پرسیده بود، فرمودند: «زیرا خداوند تبارك و تعالی قرآن کریم را برای زمان خاص و مردم خاصّی قرار نداده است. از این رو، در هر زمانی، جدید و برای هر قومی تازه و دل­پذیر است تا روز قیامت».[18]

 

پی­نوشت:

1. معرفت. محمدهادی، التفسیر والمفسرون فی ثوبه القشیب، ج2، ص101.

 2 و 3. سعیدی روشن. محمدباقر، علوم قرآن، صص105 و 106.

 4. سورۀ مبارکۀ طور؛ آیۀ شریفۀ 106.

 5. سورۀ مبارکۀ بقره؛ آیۀ شریفۀ 187.

 6. سعیدی روشن. محمدباقر، علوم قرآن، صص107، 109.

 7. معرفت. محمدهادی، التفسیر والمفسرون فی ثوبه القشیب.

 8. سورۀ مبارکۀ روم؛ آیۀ شریفۀ 30.

 9. سورۀ مبارکۀ نساء؛ آیۀ شریفۀ 1.

 10. سعیدی روشن. محمدباقر، علوم قرآن، ص122.

11. المیزان، ج1، ص66.

 12. سورۀ مبارکۀ اسراء؛ آیۀ شریفۀ 9.

 13. المیزان، ج13، ص47.

 14. سورۀ مبارکۀ فرقان؛ آیۀ شریفۀ 1.

 15. المیزان، ج15، ص174.

16. سعیدی روشن. محمدباقر، علوم قرآن، صص78 و 79.

 17. سورۀ مبارکۀ احزاب؛ آیۀ شریفۀ 40.

 18. محمدی ری­شهری. محمد، میزان­الحكمه، ج8، ص70.

 

 

 

 

 

 

در جست­وجوی راز جاودانگی قرآن کریم در مسیر تاریخ، سخن نهایی همۀ پویندگان عرصۀ وحی و مفسّران حقیقی قرآن کریم آن است كه خصوصیات خود این كتاب آسمانی، به آن ضمانت‏ بقا بخشیده و در فراز و فرودهای فرسایشی زمان، آن را از كهنگی نجات داده[1]؛ گرچه عوامل دیگری مانند اهتمام مسلمانان به حفظ قرآن کریم نیز در این امر بی­‏اثر نبوده است.

نخستین و مهم­‏ترین نكته در بیان راز جاودانگی قرآن کریم آن است كه این متن از خدا است نه ساخته و پرداختۀ عقل بشر. این كتاب از سوی كسی است كه به تمام زمان­‏ها، مكان­‏ها، پرسش­‏ها و نیازهای انسان و مخلوقات احاطه دارد و می­‏تواند تا قیام قیامت پاسخ­گوی تمام احتیاجات و سؤالات بشر باشد. بهترین دلیل درستی این سخن، وجود آیات تحدی در قرآن کریم و ناتوانی بشر در آوردن مثل آن است. در واقع این اعجاز، از سوی خدا بودن قرآن کریم را اثبات می‏كند.

در تبیین راز جاودانگی قرآن کریم، خصوصیات و صفات این كتاب آسمانی، از دو منظر درونی و بیرونی قابل بررسی است.

 

صفات درونی قرآن کریم:

1. اعجاز در بعد لفظ قرآن کریم

بخشی از جاودانگی قرآن کریم، مرهون زیبایی و رسایی وصف­ناپذیر كلماتی است كه ساختمان بدیع و بی­سابقه این كتاب آسمانی را به وجود آورده و تمام ادیبان و سخن­سرایان زبردست تاریخ را به ستایش و شگفتی واداشته است. در این گستره می‏ توان به موارد زیر اشاره كرد:

الف) ژرفایی و حكمت­آموزی واژگان:

گزینش و چینش واژه­‏ها در قرآن کریم در پرتو حكمت و دقّت صورت پذیرفته است[2]؛ مانند كلمه­های صراط و سبل. قرآن كریم وقتی در مقام بیان تنها راه مستقیم هدایت است، كلمۀ صراط را به كار می­‏برد و هر جا سخن از راه‏­های انحرافی است، از كلمۀ سبل استفاده می‏­كند؛ چرا كه راه هدایت ‏یكی است و جمع بسته نمی­شود؛ در حالی كه راه­‏های ضلالت و گمراهی متعدد است و به صورت جمع می­آید.

ب) نوگرایی سبك، خوش­آوایی تركیب:

سبك قرآن کریم، نثر متعارف و نیز نظم و شعر نیست؛ ولی ویژگی­های مثبت هر دو را دارد و هر آیه‏ای از موضوعات مختلف سخن می‏گوید. این سبك، تازگی و طراوتی ویژه و انحصاری پدید می­‏آورد؛[3] همانند "وَالطُّورِ * وَكِتَابٍ مَسْطُورٍ * فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ * وَالْبَیْتِ الْمَعْمُورِ * وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ * وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ"[4]

ج) لطافت­گرایی خردمندانه و اخلاقی در بیان واقعیت­‏ها:

این نص گرانسنگ در شرح و تبیین حقیقت، از بالاترین قواعد زیباسازی كلام و مفاهمه بهره می­‏برد. قرآن كریم از زیباترین و گیراترین تشبیهات، كنایات، استعارات و تمثیل­‏ها آكنده است؛ اما در عین حال همواره معیارهای اساسی حقیقت­‏گویی، خردمحوری، ارزش­‏های انسانی و اخلاقی را نیز رعایت می‏­كند؛ مانند آیۀ شریفۀ "...هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ..."[5] كه در آن هر یك از زوجین به لباس تشبیه شده‏اند. لباس باعث زینت و زیبایی، حیا و عفت، صیانت از تعرض و دستبرد بیگانگان است.[6]

د) بیان مطالب و مسائل مختلف در قالب الفاظ كوتاه و موجز:

نظیر بیان هدایت تكوینی به سوی خوبی­ها و مسئلۀ حب و بغض در راه خدا كه اساس ایمان است، در كوتاه­‏ترین عبارت: "و لكن الله حبب الیكم الایمان و زینه فی قلوبكم و كره الیكم الكفر و الفسوق و العصیان‏"[7]

 

2. اعجاز در بُعد محتوایی قرآن کریم

بی­شك آن­چه در كنار اعجاز لفظی قرآن کریم، در جاودانگی قرآن کریم نقش مهم‏تر دارد، اعجاز در قلمرو محتوا است كه شناخت آن به تفكر و تأمل بیش­تر نیازمند است. در این گستره، می‏­توان به موارد مهم زیر اشاره كرد:

الف) هماهنگی با فطرت و سرشت مشترك انسان­ها

برخورداری انسان­‏ها از سرشت طبیعی، غرایز همگون آن­ها را در انگیزه حركات و تحركات و نیازمندی­‏های مختلف روانی و جسمانی متحد ساخته است. قرآن كریم در این باره می‏­فرماید: "...فِطْرتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا..." ([با همان] سرشتی‏ كه خداوند مردم را بر آن سرشت ‏خلق كرد)[8]، و " ...خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ..." (خداوند شما را از نفس واحد آفرید).[9]

از ویژگی­‏های اساسی قرآن کریم كه آن را از تمام نوشته‏­های دیگر ممتاز ساخته، هماهنگی آن با سرشت الهی انسان و پاسخ­گویی به احتیاجات و سؤالات او در تمام اعصار و مكان­‏ها است.

ب) واقع‏گرایی و اعتدال

هنر قرآن کریم در این است كه با نگرش واقع­بینانه به حقیقت وجود انسان و سرنوشت وی، اهداف زندگی او را در یك طبقه­‏بندی منظّم مقدماتی، متوسط، عالی و نهایی سامان و انتظام می­‏بخشد تا تمام استعدادهای ذاتی‏اش پرورش یابد و خاستگاه­‏های وجودی‏اش به شیوه‏ای معتدل و هماهنگ ارضا گردد.[10]

ج) پیراستگی از اختلاف و تناقض

از ضرورت­‏های عالم مادّه و طبیعت، تحول و تكامل است. همۀ موجودات این عالم، وجود تدریجی دارند و در ذات خویش همواره، از ضعف به قوّت و از نقص به كمال می­گرایند. انسان نیز در افكار و آثار خویش پیوسته در حال تحول و تكامل است. كتاب آسمانی قرآن کریم با آن ‏كه در طول 23 سال، در احوالات و شرایط مختلف (سفر و حضر، مكه و مدینه، جنگ و صلح و سختی و آسانی) برای بیان معارف الهی و تعلیم اخلاق پسندیده و بیان قوانین دینی نازل شده، در اجزا و آیات آن، كم‏ترین اختلاف و تناقضی مشاهده نمی­شود.[11] و این ویژگی منحصر به فرد، به قرآن کریم جاودانگی بخشیده و در بقای ابدی آن نقشی مهم ایفا می­كند.

د) بیان مستحكم­‏ترین راه هدایت

"إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ..." (به درستی كه این قرآن به محكم­‏ترین و صحیح­‏ترین راه هدایت می­كند).[12] قرآن و دین اسلام انسان را به راه خیر و سعادت دنیا و آخرتش را تأمین كند؛ فرا می‏­خواند.[13] ارائه مستحكم­‏ترین و صحیح­‏ترین راه هدایت و سعادت، موجب جاودانگی قرآن کریم گشته است.

هـ) معیار تشخیص حق و باطل بودن

"تَبَارَكَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا" (پر بركت است ‏خداوندی كه فرقان [جدا­سازندۀ حق از باطل] را بر بندۀ خود نازل كرد تا هشدار­دهنده‏ای برای جهانیان باشد).[14]

«مبین و فرقان‏» دو وصفی است كه اوج عظمت قرآن کریم را تا ابد برای عالمیان بیان می­‏كند و به عنوان بارقه‏ای از رحمت و بركت الهی در قرآن عظیم تجلی كرده است و از فیض وجود این كتاب حقیقت و واقعیت، چهرۀ دروغین و حق­نمای باطل در هر زمانی، به ویژه دوران پیچیدۀ معاصر، آشكار می‏­گردد.[15]

 

صفات بیرونی قرآن کریم:

آن­چه در كشف راز جاودانگی قرآن کریم قابل تأمل است؛ وجود صفات و ویژگی­هایی است كه با مطالعه و نگاهی از بیرون به قرآن کریم آشكار می­گردد. در میان این صفات، دو وصف، قابل عنایت است؛

1. معجزۀ فكری:

بر خلاف سایر معجزات انبیا(ع) كه از سنخ معجزات محسوس و ملموس بوده و در روزگار حضور خود آن پیامبران رخ داده و اینك اثری از آن­‏ها باقی نمانده است، قرآن کریم (معجزۀ اصلی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم) معجزه‏ای عقلی ـ فرهنگی است كه بر حضور پیامبر(ص) مشروط نیست و در همیشۀ تاریخ جاودان و معرف خویش است.[16] چون قرآن کریم معجزه‏ای اندیشه‏ای و عقلانی است، برای ابد ـ تا زمانی ‏كه فكر باقی است ـ جاودانه می­‏ماند.

2. خاتمیت قرآن کریم:

"مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ..." (محمد(ص) پدر هیچ یك از شما نیست و لكن رسول خداوند و خاتم پیغمبران است...).[17]

پیامبر اكرم(ص)، آخرین پیامبر و رسول الهی در زمین است و شریعت ایشان، كامل­‏ترین دین آسمانی شمرده می­‏شود. از این رو، باید معجزه‏ای ارائه دهد كه تا ابد، حقانیت رسالت و كمال دینش را اثبات كند و با بیان قوانین و احكام جاودانه، انسان‏­ها را به سعادت فردی و اجتماعی رهنمون گردد. امام صادق(ع)، در پاسخ كسی كه از سبب تازگی قرآن کریم در هر تلاوت پرسیده بود، فرمودند: «زیرا خداوند تبارك و تعالی قرآن کریم را برای زمان خاص و مردم خاصّی قرار نداده است. از این رو، در هر زمانی، جدید و برای هر قومی تازه و دل­پذیر است تا روز قیامت».[18]

 

پی­نوشت:

1. معرفت. محمدهادی، التفسیر والمفسرون فی ثوبه القشیب، ج2، ص101.

 2 و 3. سعیدی روشن. محمدباقر، علوم قرآن، صص105 و 106.

 4. سورۀ مبارکۀ طور؛ آیۀ شریفۀ 106.

 5. سورۀ مبارکۀ بقره؛ آیۀ شریفۀ 187.

 6. سعیدی روشن. محمدباقر، علوم قرآن، صص107، 109.

 7. معرفت. محمدهادی، التفسیر والمفسرون فی ثوبه القشیب.

 8. سورۀ مبارکۀ روم؛ آیۀ شریفۀ 30.

 9. سورۀ مبارکۀ نساء؛ آیۀ شریفۀ 1.

 10. سعیدی روشن. محمدباقر، علوم قرآن، ص122.

11. المیزان، ج1، ص66.

 12. سورۀ مبارکۀ اسراء؛ آیۀ شریفۀ 9.

 13. المیزان، ج13، ص47.

 14. سورۀ مبارکۀ فرقان؛ آیۀ شریفۀ 1.

 15. المیزان، ج15، ص174.

16. سعیدی روشن. محمدباقر، علوم قرآن، صص78 و 79.

 17. سورۀ مبارکۀ احزاب؛ آیۀ شریفۀ 40.

 18. محمدی ری­شهری. محمد، میزان­الحكمه، ج8، ص70.

 

 

 

نوری


کرامت انسانی از دیدگاه قرآن


کرامت انسانی از دیدگاه قرآن

 

چکیده

بدون تردید یكی از مهم ترین موضوعات قرآنی، حول محور انسان و ویژگی های او سیر می كند. در واقع آن گونه كه قرآن انسان را ترسیم نموده، در هیچ جایی به چنین نحوی، جنبه های متفاوت و کرامت انسانی در نظر گرفته نشده است. در حقیقت در بین مخلوقات، انسان از ویژگی های بسیار متمایزی برخوردار است كه به احسن الخالقین خطاب شده است.

در قرآن در آغاز به خلقت انسان و سیر طبیعی آفرینش او اشاره می شود كه چگونه انسان به دنیا آمد بعد از آن كه به آفرینش زمین و آسمان اشاره می شود، به این مطلب اشاره می نماید كه:

و لقد خلقنا الانسانَ من صَلصالٍ من حمأ مسنون؛ و همانا ما انسانی را از گل و لای سالخوردة تغییر یافته آفریدیم . آن گاه بعد از آن كه در آیات مختلفی به خلقت او می پردازد به نتیجه این آفرینش اشاره می كند كه: لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم؛ كه ما انسان را در (مقام) احسن تقویم (نیكوترین مراتب صورت وجود) بیافریدیم. در حقیقت از میان مخلوقات گوناگون الهی، این انسان است كه دارای ویژگی های ممتازی است كه مقام خلیفه الهی را در میان موجودات از آن خود كرده است. اگرچه در این جا خلافت الهی برای نخستین انسان، یعنی حضرت آدم(ع) ثابت شده، اما منحصر در ایشان نبوده است و عمومیت داشته و شامل انسان های بعد از او نیز می شود.

برای عمومیت این منظور الهی می توان به آیه دیگری در این باره اشاره كرد كه خداوند می فرماید:

هو الذی جعلكم خلائف فی الارض.

البته در این مورد كه چه كسانی از فرزندان آدم می توانند به این مقام برسند، آنهایی كه علم اسماء را دارا بوده و به آن متصف گشته اند؛ هم چون پیامبران الهی و ائمه معصومین.

علاوه بر مقام خلافت الهی، خداوند به انسان عظمت و شرافت دیگری بخشیده و آن دمیدن روح خود در او بوده است بعد از آن كه او را (انسان را) در نیكوترین وجه و زیباتر تركیب آفرید: و نفخت فیه من روحی.

این كه خداوند از روح خود در انسان می دمد، نشان گر شرافت و قداست این مخلوق الهی است و به عبارت دیگر همین روح دمیده شده در آدم او را سزاوار و شایستة تقدیس و تكریم فرشتگان ساخته است.

چنان كه از قرآن برداشت می گردد، امر به سجده فرشتگان بر آدم، بعد از تكمیل آفرینش انسان و دمیده شدن روح در او صادر شده است و این گویای شرافت انسان است؛ چرا كه فرشتگانی كه مقربان درگاه الهی بودند، موظف به سجده در برابر او شدند و یكی از آنها (ابلیس) با تمام سوابق بندگی و منزلتی كه در نزد حق تعالی داشت، بر اثر عدم اطاعت دستور الهی و سرپیچی از فرمان او و سجده نكردن بر انسان برای همیشه از درگاه الهی رانده شد و از مقام خود سقوط كرد.

كرامت در لغت یعنی گرامی داشتن و بزرگداشت دیگران(افرام) كرامت و عزت و بزرگواری جزئی از سرشت انسان است . این است كه اگر انسان خود را آنچنانكه هست بیابد كرامت و عزت می یابد.

قرآن در ارتباط با کرامت انسانی دو گونه تعبیر دارد: در بخشی از آیات قرآن، از کرامت و ارجمندی انسان و برتری او بر دیگر موجودات سخن به میان آمده و در برخی، انسان، نکوهش و حتی بحث فروتر بودن او از حیوانات مطرح شده است. در سورة اسراء، تكریم خداوند نسبت به بنی آدم و برتری آنها بر بسیاری از مخلوقات مطرح می شود: و لقد كرمنا بنی آدم و حملنا هم فی البر و البحر و رزقناهم من الطّیبات و فضّلنا هم علی كثیرٍ ممّن خلقنا تفضیلا ؛ فرزندان آدم را حقیقتاً گرامی داشتیم و آنان را در خشكی و دریا بر نشاندیم و از چیزهای پاك به ایشان روزی دادیم و بر بسیاری از آفریده های خود، آنان را به گونه ای برجسته برتری دادیم .

هم چنین در آیات دیگری بر این مسئله تأكید شده كه آن چه در آسمان و زمین است، برای انسان مسخر گشته و یا این كه برای او خلق شده است: الم تروا ان الله سخر لكم ما فی السموات و ما فی الارض و اسبغَ علیكم نعَمَهُ ظاهرهً و باطنه؛ آیا مشاهده نكرده و نیاندیشیدند كه به راستی خداوند آن چه را در آسمان ها و زمین است برای شما مسخر ساخته و نعمت های آشكار و پنهان خود را به طور كامل بر شما فرو ریخت .

اینها همه نشان گر کرامت، شرافت و برتری انسان بر سایر موجودات و مخلوقات هستی است.

پس کرامت انسان در اطاعت خداست. باید به انسان آموخت که جز در برابر حق تعالی سر خم نکند و جز او را بندگی ننماید تا گوهر کرامتش آسیب نبیند و به رشد و کمال خود برسد. انسان با اطاعت خدای کریم به اعتلای روحی می رسد و از پستی و فرومایگی پاک می شود. کرامت حقیقی در اطاعت و بندگی حق تعالی است و آن مزیتی که مزیت حقیقی است و آدمی را بالا می برد و به سعادت حقیقی اش که همان زندگی پاک و ابدی در جوار رحمت پروردگار می رساند، پروا داشتن از خدا و پاس داشتن حرمت های الهی و تقوا پیشه کردن است.

 خدای سبحان تقوا را راه تحصیل کرامت معرفی کرده و باکرامت ترین مردمان را با تقواترین آنها می داند و می فرماید: "ان اکرمکم عندالله اتقیکم؛ به درستی که گرامی ترین شما نزد حق تعالی پرهیزگارترین شماست"

کرامت انسانی

بدون تردید یكی از مهم ترین موضوعات قرآنی، حول محور انسان و ویژگی های او سیر می كند. در واقع آن گونه كه قرآن انسان را ترسیم نموده، در هیچ جایی به چنین نحوی، جنبه های متفاوت و کرامت انسانی در نظر گرفته نشده است. در حقیقت در بین مخلوقات، انسان از ویژگی های بسیار متمایزی برخوردار است كه به احسن الخالقین خطاب شده است. حق كرامت یا حرمت داشتن اشخاص در جامعه همانند حق حیات از موارد بسیار مهم در زندگی اجتماعی است.انسان یك موجود اجتماعی است و هنگامی می تواند به رشد و تكامل مورد نظر خویش برسد كه بتواند از مواهب و نعمات الهی اعم از مادی و معنوی فردی و اجتماعی استفاده كند لذا برای ایجاد بستر مناسب جهت تكامل انسان در درجه نخست بایستی حرمت و احترام اجتماعی انسان كه نیاز طبیعتی و فطری اوست صیانت گردد و مورد تحقیر واقع نشود. انسانی كه هتك حرمت شود و مورد انواع و اقسام توهینها قرار گیرد فاقد شخصیت خواهد شد و دچار تزلزل و ناامیدی می گردد. در مرحله بعد بایستی این امكان برای همه انسانها فراهم شود كه بتوانند از امكانات و نعمات موجود در راستای نیل به تعالی و كمال مطلوب بهره گیرند.

انسان در قرآن

در قرآن در آغاز به خلقت انسان و سیر طبیعی آفرینش او اشاره می شود كه چگونه انسان به دنیا آمد بعد از آن كه به آفرینش زمین و آسمان اشاره می شود، به این مطلب اشاره می نماید كه:

و لقد خلقنا الانسانَ من صَلصالٍ من حمأ مسنون؛ و همانا ما انسانی را از گل و لای سالخوردة تغییر یافته آفریدیم .

آن گاه بعد از آن كه در آیات مختلفی به خلقت او می پردازد به نتیجه این آفرینش اشاره می كند كه: لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم؛ كه ما انسان را در (مقام) احسن تقویم (نیكوترین مراتب صورت وجود) بیافریدیم .

در حقیقت از میان مخلوقات گوناگون الهی، این انسان است كه دارای ویژگی های ممتازی است كه مقام خلیفه الهی را در میان موجودات از آن خود كرده است.

انسان موجودی است كه تمام هستی در او ادغام شده، به گونه ای كه مرحوم صدرالمتألهین در اسفار می فرمایند كه انسان، نمونه ای از مجموعه اسفل السافلین تا اعلی علیّین است؛ در حالی كه موجودات دیگر، هر یك تنها در محدوده خاصی قرار دارند(صدر المتألهین).

 در واقع، انسان، كمالات تمامی مراتب و عوالم، از ماده و گیاه و حیوان تا عالم عقول و ملائکه و ماورای تجرّد را داراست و این همان تعبیری است كه انسان را احسن تقویم می دانست كه بهترین نوع معماری در ساختمان او به كار رفته است. و انسان آیینة تمام نمای هستی است. فرشتگان در برابر او تعظیم می کنند و ملائك در خدمت او در می آیند: خلق لكم ما فی الارض جمیعا؛ همة موجودات زمین را برای شما خلق كرد.

قرآن در عالی ترین تعبیر خود راجع به انسان او را خلیفه خدا در زمین معرفی می كند: انی جاعلٌ فی الارض خلیفه؛ من در زمین خلیفه خواهم گماشت .

گرچه در این جا خلافت الهی برای نخستین انسان، یعنی حضرت آدم(ع) ثابت شده، اما منحصر در ایشان نبوده است و عمومیت داشته و شامل انسان های بعد از او نیز می شود.

برای عمومیت این منظور الهی می توان به آیه دیگری در این باره اشاره كرد كه خداوند می فرماید:

هو الذی جعلكم خلائف فی الارض.

البته در این مورد كه چه كسانی از فرزندان آدم می توانند به این مقام برسند، آنهایی كه علم اسماء را دارا بوده و به آن متصف گشته اند؛ هم چون پیامبران الهی و ائمه معصومین.

علاوه بر مقام خلافت الهی، خداوند به انسان عظمت و شرافت دیگری بخشیده و ان دمیدن روح خود در او بوده است بعد از آن كه او را (انسان را) در نیكوترین وجه و زیباتر تركیب آفرید: و نفخت فیه من روحی.

این كه خداوند از روح خود در انسان می دمد، نشان گر شرافت و قداست این مخلوق الهی است و به عبارت دیگر همین روح دمیده شده در آدم او را سزاوار و شایستة تقدیس و تكریم فرشتگان ساخته است.

چنان كه از قرآن برداشت می گردد، امر به سجده فرشتگان بر آدم، بعد از تكمیل آفرینش انسان و دمیده شدن روح در او صادر شده است و این گویای شرافت انسان است؛ چرا كه فرشتگانی كه مقربان درگاه الهی بودند، موظف به سجده در برابر او شدند[15] و یكی از آنها (ابلیس) با تمام سوابق بندگی و منزلتی كه در نزد حق تعالی داشت، بر اثر عدم اطاعت دستور الهی و سرپیچی از فرمان او و سجده نكردن بر انسان برای همیشه از درگاه الهی رانده شد و از مقام خود سقوط كرد.

البته باید به این مطلب اشاره نمود كه رشد واقعی انسان ها در پناه ایمان به دست می آید. به عبارت دیگر، انسانی كه از روح خداوند در او دمیده شده و شایسته مقام خلیفه الهی و سجود فرشتگان است، تنها در سایه ایمان است كه می تواند به رشد واقعی برسد: فلیستجیبوالی و لیومنوا بی لعلهم یرشدون؛ اجابت از من بخواهند و به من ایمان بیاورند، شاید كه به رشد برسند  و در آیات دیگری با همین مضمون به این مطلب اساسی اشاره می كند: فمن اَسْلَم فاولئك تحروّا رشدا؛ آنان كه اسلام آوردند، نهایت كوشش را كرده و به رشد خویشتن رسیده اند.

معنای لغوی كرامت

كرامت در لغت یعنی گرامی داشتن و بزرگداشت دیگران(افرام) كرامت و عزت و بزرگواری جزئی از سرشت انسان است . این است كه اگر انسان خود را آنچنانكه هست بیابد كرامت و عزت می یابد.

معنای اصطلاحی كرامت

منظور از كرامت این است كه انسان دارای حرمت است و حق دارد در جامعه به طور محترمانه زیست كند و كسی حق ندارد با گفتار و رفتار خویش حیثیت او را با خطر مواجه سازد. هم چنین قوه مقننه در تدوین قانون و قوه مجریه در اجرای قانون باید به گونه ای عمل كنند كه موجب بی حرمتی به شخص مجرم نگردد. احترام به انسان در جامعه بعنوان یك اصل مورد پذیرش اسلام بوده و در این خصوص تاكیدات فراوانی صورت پذیرفته است . در روایات بسیاری آمده كه هر كس مومنی را تحقیر نماید به ذات كبریائی خداوند اهانت نموده و با او اعلام جنگ نموده است.

کرامت انسان در قرآن

قرآن در ارتباط با کرامت انسانی دو گونه تعبیر دارد: در بخشی از آیات قرآن، از کرامت و ارجمندی انسان و برتری او بر دیگر موجودات سخن به میان آمده و در برخی، انسان، نكوهش و حتّی بحث فروتر بودن او از حیوانات مطرح شده است.

در سورة اسراء، تكریم خداوند نسبت به بنی آدم و برتری آنها بر بسیاری از مخلوقات مطرح می شود: و لقد كرمنا بنی آدم و حملنا هم فی البر و البحر و رزقناهم من الطّیبات و فضّلنا هم علی كثیرٍ ممّن خلقنا تفضیلا؛ فرزندان آدم را حقیقتاً گرامی داشتیم و آنان را در خشكی و دریا بر نشاندیم و از چیزهای پاك به ایشان روزی دادیم و بر بسیاری از آفریده های خود، آنان را به گونه ای برجسته برتری دادیم .

در سورة تین و مؤمنون نیز از این كه انسان در بهترین نوع خلق شده، سخن گفته شده است: لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم؛ حقیقتاً ما انسان را در بهترین بنیان آفریدیم، و

فتبارك الله احسن الخالقین؛ خجسته و پر بركت باد بر خداوند كه بهترین آفریننده است.

همچنین در آیات دیگری بر این مسئله تأكید شده كه آن چه در آسمان و زمین است، برای انسان مسخر گشته و یا این كه برای او خلق شده است: الم تروا ان الله سخر لكم ما فی السموات و ما فی الارض و اسبغَ علیكم نعَمَهُ ظاهرهً و باطنه؛ آیا مشاهده نكرده و نیاندیشیدند كه به راستی خداوند آن چه را در آسمان ها و زمین است برای شما مسخر ساخته و نعمت های آشكار و پنهان خود را به طور كامل بر شما فرو ریخت .

اینها همه نشان گر كرامت، شرافت و برتری انسان بر سایر موجودات و مخلوقات هستی است.

انواع کرامت انسانی از دیدگاه قرآن

1.كرامت تكوینی        2. كرامت اكتسابی

كرامت تكوینی

با توجه به مطالب گذشته، به این نتیجه رسیدیم كه قرآن برای حضرت آدم به منزله نمونه یك انسان كامل، منزلت ها و برتری هایی را قرار داده است. و هم چنین بیان شد كه این امتیازات اختصاص به آدم نخستین ندارد، بلكه هر یك از انسان ها و فرزندان آدم كه بتوانند به مقام انسان كامل برسند، شایسته این امتیاز و مقام برتر در نزد پروردگار می شوند.

در حقیقت، مراد از كرامت تكوینی یا ذاتی این است كه خداوند انسان را به گونه ای خلق كرده كه در مقایسه با سایر موجودات دارای مزایای بیشتری است. در واقع این نوع كرامت ناشی از توجه ویژه خداوند به انسان است و تمام انسان ها از این مقام برخوردارند، یعنی انسان چه بخواهد و چه نخواهد از این كرامت تكوینی برخوردار است.

البته در موارد متعددی، قرآن، انسان را شایسته كرامت و فضیلت برتر از این مقدار نیز می داند و آن را در سایة مبارزة پیوسته با نفس اماره و شیطان وسوسه گر می داند. چنان كه در مطالب پیشین نیز گذشت بعضی از آیات قرآن بر كرامت تكوینی انسان دلالت دارند از جمله آیات 4 از سورة تین، آیة 14 سورة مومنون و آیه 70 سورة اسراء.

نتیجه این كه كرامت تكوینی به آن دسته از شایستگی های ذاتی و استعدادهای انسانی اطلاق می گردد كه می تواند در معرض هدایت و تربیت تعالیم آسمانی پیامبران قرار گیرد و باعث رشد و صعود انسان به مراتب كمال و مقامات والای انسانی شود و انسان را تا سر حدّ فرشته شدن و بالاتر از آن تعالی بخشد، بنابراین می توان گفت كه كرامت تكوینی عبارت است از: برخورداری از شرافت وجودی نشأت گرفته از روح مقدس خدایی.

البته در مورد تفاوت كرامت با فضیلت، علامه طباطبایی، می فرمایند:

هر یك از دو كلمه تفضیل و تكریم، ناظر به یك دسته از موهبت های الهی است كه به انسان داده شده است؛ تكریمش به دادن عقل است كه به هیچ موجود دیگری داده نشد، و انسان به وسیلة آن خیر را از شر و نافع را از مضر و نیك را از بد تمیز می دهد... تفضیل انسان بر سایر موجودات به این است كه از آن چه كه به آنها داده، سهم بیشتری به انسان داده است.

اما در مورد این كه كرامت انسانی ناشی از چیست و مظاهر كرامت تكوینی چه مواردی هستند، گفته اند كه مظاهر كرامت انسان در قوه، عقل، آزادی اراده و سایر ویژگی های متمایز او از موجودات دیگر است.

در واقع بزرگ ترین ویژگی انسان در دو مورد است: عقل و اختیار. و انسان با كمك قوه عقل و ارادة خود می تواند به درجات بالاتر نایل آید.

كرامت اكتسابی

در قرآن بعد از ذكر آیاتی كه دلالت بر كرامت تكوینی انسان می كردند، به آیاتی نیز دربارة  كرامت اكتسابی یا اختیاری انسان نیز اشاره می شود.

منظور از كرامت اختیاری، دست یابی انسان به كمالات و ویژگی هایی است كه با اختیار و ارادة انسان حاصل می شود. بر خلاف كرامت تكوینی كه در وجود انسان ها نهفته بود، در این جا تلاش و سعی انسان به منزله پلی برای رسیدن به درجات بالاتر ایفای نقش می كند. در حقیقت انسان ها استعداد رسیدن به كمالات را دارند، ولی برخی با اختیار و ارادة خود به آن دست می یابند و برخی دیگر راه مقابل را طی می كنند كه به اسفل السافلین چارپایان منجر می گردد.

در این دو تعبیر، به سبب آن كه آنها (برخی انسان ها) عقل و اندیشه خود را به كار نبسته اند به این راه ختم شده اند. اما آیاتی كه دالّ بر كرامت اكتسابی است، عبارتند از: ان اكرمكم عند الله اتقیكم؛ به راستی كه گرامی ترین شما در پیشگاه خداوند،  با تقواترین شماست

و یا آیاتی كه بعد از نفی كرامت اكتسابی، برخی از انسان ها را از آن استثنا می نماید ؛

ان الانسان لفی خسر. الا الذین آمنوا

ان الانسان خلق هلوعا... الا المصلین.

از آن جا كه تنها معیار كرامت در نزد خداوند، تقواست و راه رسیدن به او همان تقوا پیشه كردن است؛ در نتیجه باید گفت كه كرامت انسان دارای حد و حدودی نیست؛ چرا كه تقوا كه پایه و اساس كرامت است، محدود نیست.

و هم چنین با توجه به این كه خداوند تقوا را به خودش نسبت داده است، و بر اساس آیات قرآن، هر چه در نزد خداست، زوال ناپذیر است؛ بنابراین با توجه به ثبات خدا، كرامت انسان نیز پایدار و ثابت است، ولی برای رسیدن به كرامت اكتسابی باید تلاش كند و تقوا پیشه نماید.

البته در خاتمه بحث باید به برخی از تفاوت های كرامت تكوینی و كرامت اكتسابی اشاره گردد:

الف) كرامت تكوینی، كمال انسان به حساب می آید، ولی ارزش اخلاقی ندارد، اما كرامت اكتسابی جزء كمالات انسان بوده و ارزش اخلاقی محسوب می شود؛

ب) كرامت تكوینی، مقدمه ای برای رسیدن به كرامت اكتسابی به شمار می رود؛ بنابراین ارزش كرامت اكتسابی بیشتر است و ... كه می توان با مقایسه آیات كرامت تكوینی و اكتسابی بدان دست یافت.

درجات کرامت

همه انسانها در برخورداری از کرامت یکسان نیستند وبا همدیگر متفاوتند . به همان دلیلی که کرامت را متغیرو زوال پذیر دانستیم میتوانیم بگوییم که هر دو نوع کرامت دارای درجات و مراتب می باشد ، زیرا به نسبت تلاش و کوشش انسان می تواند کمرنگ یا پررنگ شود . استاد علامه محمد تقی جعفری کرامات را دارای 6 درجه و مرتبه می داند که به طور اختصار عبارتند از:

1 – انسان طبیعی اولی که رشد شخصیتش به مرحله ای نرسیده که ضرورت و شایستگی های زندگی مستند به اصل و قانون را درک نماید و بپذیرد و بر مبنای آن زندگی کند ، او از انسانیت فقط کالبد جسمانی را دارد و مغز ناشکفته و شخصیت در حال بذری که در مزرعه وجودش کاشته شده است .

2 – انسان در مرحله دوم با رشد نسبی شخصیت می تواند دیگر انسانها را نیز مانند خود درک کند و زندگی خود را بر مبنای اصول و قوانینی قرار دهد و هماهنگی با زندگی دیگر انسانها را می پذیرد و برای مراعات حال دیگران در درون خود احساس تعهد می کند .

3- انسان در مرحله سوم می تواند موجودیت خود را با استناد به آغاز و انجام معنی دار هستی تفسیر معقول نماید و معتقد است وجود او از مبدائی بی نیاز و توانا سرچشمه گرفته است و باید در این دنیا از اراده آن مبدأ که به وسیله عقل و وجدان درک می شود و به نفع مردم است ، پیروی کنند .

4 - انسان در مرحله چهارم از نمایندگان خدا در روی زمین که پیامبران نامیده می شوند نیز تبعیت می کند . پیامبرانی که اراده خدا را در باره خلقت و انسان برای انسانها تبلیغ می کنند این گروه از انسانها منحصر در چهار گروهند که عبارتند از یهود –   مسیحی – مجوس و مسلمان .

5 – انسان در مرحله پنجم علاوه بر اینکه سایر ادیان ابراهیمی را قبول دارد ، اسلام را پذیرفته و به آن معتقد می شود و معتقد است که اسلام همان دین الهی است که پیامبران از حضرت نوح به اینطرف آن را تبلیغ کرده اند .

6- انسان در مرحله ششم ، اسلام را پذیرفته و بدان عمل کرده و کمال او به درجه تقوا رسیده است . مطابق ترجمه آیه کریمه : ان اکرمکم عندا... اتقیکم : عالیترین درجه کرامت مخصوص انسانهای با تقوا است .  انسانهای با تقوا کسانی هستند که ذات خود را از آلودگی ها و عوامل تباه کننده حفظ می کنند .تقوا در این تعریف همان صیانت ذات در جاذبه کمال الهی است و تقوا به این معنا در پنج گروه از گروههای شش گانه – به جز گروه اول – قابل وصول است.

حق کرامت قابل اسقاط نیست

حق کرامت همانند حق آزادی و حق حیات به معنای معمول در علم حقوق از نوع حکم است نه حق.زیرا حق قابل نقل و انتقال و اسقاط است اما این حق انسانی از نوع حکم است و بنا بر این هیچ انسانی حق ندارد این موهبت الهی را نقل ؛اسقاط یا سلب کند مثلا کسی حق ندارد از حق حیات در برابر مقداری پول بگذرد و نیز حق ندارد در مقابل مبلغی پول حق کرامت و احترام خود را اسقاط کند.

هیچ کس حق اهانت به کرامت انسانی ندارد

از آنجا که همه انسانها دارای کرامت و شرافت ذاتی هستند بنابر این اگر کسی بخواهد به کرامت و شرافت دیگران اهانت کند نخست کرامت و شرافت ذاتی خود را از دست می دهد و در نتیجه پست تر از حیوانات نیز می گردد. هیچ نظام حقوقی حق ندارد به بهانه دفاع از آزادی بیان و قلم به کرامت و شرافت انسانها و مقدسات مقبول و معقول آنها اهانت نماید. بنابر این آزادی بیان و قلم مشروط به عدم اهانت و اخلال به کرامت و شرافت انسانها است . پس کرامت انسانی بر حق آزادی اولویت دارد. . هر چند که حق آزادی از مهم ترین موهبت های خداوندی است که در حرکت به سوی کمالات انسان را کمک می کند. و لذا حضرت علی (ع) می فرماید : «لا تکن عبد غیرک فقد جعلک الله حرّا.»

از دست رفتن کرامت در صورت نافرمانی الهی

در داستان خلقت آدم و زوجش، به فرمان الهی از نزدیک شدن و خوردن از درختی منع می شوند اما به وسوسه شیطان از این امر الهی سرپیچی کرده و این نافرمانی سبب می شود که برهنه شوند و زشتی هایشان آشکار شود. چنانچه حق تعالی خطاب به آدم می فرماید: "و یا آدم اسکن انت و زوجک الجنه فکلا من حیث شئتما و لاتقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمین؛ ای آدم تو و همسرت در بهشت جای گیرید و از هر چه می خواهید بخورید اما به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد."

جایگاه کرامت زن و مرد در این خلقت آن قدر بالاست که خداوند آنها را در بهشت در نزدیک قرب خود جای می دهد اما به سبب نافرمانی، ظالم شمرده می شوند و به سبب خوردن از درخت منهی، برهنگی آنها (زشتی هایشان) آشکار می شود و آنها برای پوشاندن خود به چسباندن برگ درختان بهشت می پردازند.

بنابراین نافرمانی امر الهی سبب از دست دادن کرامت نزد پروردگار است و معلوم می شود که ارزش و کرامت انسان به اطاعت از حق تعالی است، چنانکه می فرماید: "فازلهما الشیطان عنها فاخرجهما مما کان فیه و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو ولکم فی الارض مستقر و متاع الی حین... قلنا اهبطوا منها جمیعا"؛ پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید و از آنچه در آن بودند ایشان را به در آورد، گفتیم: فرود آیید، شما دشمن همدیگرید و برای شما در زمین قرارگاه و تا چندی برخورداری خواهد بود. هبوط به معنی انحدار و پایین آمدن قهری است مثل هبوط و افتادن سنگ و چون در مورد انسان بکار رود بر سبیل استخفاف و سبک شمردن می باشد بر خلاف انزال که درمورد چیزهای شریف استعمال شده، مثل انزال ملائکه و قرآن.

پس کرامت انسان در اطاعت خداست. باید به انسان آموخت که جز در برابر حق تعالی سر خم نکند و جز او را بندگی ننماید تا گوهر کرامتش آسیب نبیند و به رشد و کمال خود برسد. انسان با اطاعت خدای کریم به اعتلای روحی می رسد و از پستی و فرومایگی پاک می شود. کرامت حقیقی در اطاعت و بندگی حق تعالی است و آن مزیتی که مزیت حقیقی است و آدمی را بالا می برد و به سعادت حقیقی اش که همان زندگی پاک و ابدی در جوار رحمت پروردگار می رساند، پروا داشتن از خدا و پاس داشتن حرمت های الهی و تقوا پیشه کردن است.

خدای سبحان تقوا را راه تحصیل کرامت معرفی کرده و باکرامت ترین مردمان را با تقواترین آنها می داند و می فرماید: "ان اکرمکم عندالله اتقیکم؛ به درستی که گرامی ترین شما نزد حق تعالی پرهیزگارترین شماست"

انسان کریم خدایی را که کریم ترین است و کرامت و موهبت اوست، نافرمانی نمی کند و گوهر کرامت را به معصیت نمی آلاید، چنانکه امیرالمومنین(ع) فرمود: من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته، هر که کرامت نفس داشته باشد، شهوات و تمایلات نفسانی نزد او خوار و حقیر است.

نتیجه گیری

با توجه به اهمیت موضوع انسان و بحث انسان شناسی در دنیای معاصر، و نیز جامع الجوانب بودن انسان، كمتر كسی توانسته به تمام ابعاد وجودی انسان دست یابد. اما قرآن كه كامل ترین كتاب آسمانی به شمار می رود، از انسان به گونه ای ویژه یاد كرده است.

در این نوشتار بعد از بحث دربارة انسان در قرآن به دو بعد كرامت انسانی در قرآن اشاره گشت.

آیات قرآن از دو نوع كرامت دربارة انسان سخن رانده است: الف) كرامت تكوینی و ب)كرامت اكتسابی . هم چنین با مرور آیات متعددی كه دربارة انواع كرامت انسانی ذكر شد، به این نتیجه رسیدیم كه تمام انسان ها در قیاس با سایر موجودات از تكریم بیشتری برخوردار گشته اند كه همان كرامت تكوینی است و برخی با تقوا و اختیار و تلاش خود به كرامت اكتسابی دست یافته اند كه از ارزش بالاتری نسبت به كرامت نوع اول برخوردار است.

 

منابع و مآخذ

-  اخوان‌کاظمی، بهرام .  کرامت انسانی در دولت مهدوی . برداشت از سایت همایش بین المللی دکترین مهدویت به آدرس http://www.intizar.org/vsnb

-         افرام البستانی. فواد،منجدالطلاب صفحه 475،ترجمه محمد بندر ریگی .

-  اله‌بداشتی ، علی . مهدویت، حقوق بشر و كرامت انسانی . برداشت از سایت همایش بین المللی دکترین مهدویت به آدرس http://www.intizar.org/vsnb

-         امام خمینی (ره ) ، چهل حدیث صفحه 58، حدیث سی و چهارم.

-  دانش پژوه ، مصطفی . فلسفه حقوق . برداشت از سایت http://hoghooghi-feghhi.blogfa.com

-  در سه، احمد . كرامت انسانی در قرآن كریم .برداشت از سایت http://negah-navin.blogfa.com

-  رجبی. محمود، انسان شناسی 1385  ، صفحه 154و158، مركز انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.

-  شیركش. هیثم ، كرامت انسان در حكومت امام خمینی برداشت از برداشت از سایت روزنامه جمهوری اسلامی به آدرس

http://www.jomhourieslami.com/1385/13851012/13851012_jomhori_islami_12_aghidati.html

-         صدر المتألهین، اسفار،  ج6، ص 267.

-  طباطبایی. محمد حسین ،المیزان، انتشارات جامعه مدرسین، ذیل تفسیر آیه 70 سورة اسراء.

-  غروی نائینی . نهله ، کرامت زن در قرآن و سخن امام خمینی(ره) برداشت از سایت آوای امین به آدرس www.avayeamin.com

-  غلامی ، نجفعلی . کرامت انسانی در حکومت مهدوی(عج).برداشت از سایت http://www.intizar.org/confagiiw.html

-  میرخلیلی. سید جواد،کرامت انسانی از دیدگاه قرآن برداشت از سایت اندیشه ماندگار به  آدرس ،

http://www.mirkhalili.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=58&itemid=33

-         مصباح یزدی ، محمد تقی. کرامت انسان. برداشت از سایت http://www.hawzah.net/hawzah

 

 

 

 

 


صلواه

سلام

ان الله و ملائکته  یصلون علی نبی  یا ایها الذین   امنو  صلو ا علیه  و صلمو ا تسلیما

صلواه را خدا گفت در شان مصطفی گفت

صلی علی محمد صلواه بر محمد

 

 



تاریخ آخرین ویرایش:- -



شیطان و مرد نمازگذار

شیطان و مرد نمازگذار! ...

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.
مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.
شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.
بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

نتیجه داستان:
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید

نوری


نماز شب

@};نماز شب در زندگی امام خمینی س

 حضرت حجه الاسلام والمسلمین جناب اقای رسولی محلانی در ضمن بیان خاطراتی در رابطه با حضرت امام خمینی س فر مودند در مدت  اشنایی با  این شخصیت عالی مقام  جهان اسلام ندیدم که  ایشان  یک شب   نماز شب را ترک کنند در نجف  اشر ف  هنگام  سحر ایشان  طوری از خواب بلند  می شدند  و خود را  برای ادای نماز  شب اماده می کردند که برای  اعضای خانه  و من  که میهمان  بودیم  مزاحمتی ایجاد نشود  نماز  شب  خیلی به انسان توفیق می دهد  و ایمان  خدا  را در دل  انسان  زیاد می کند 

حتی شب  اخری  که صبح ان بنا  بود  ایشان  را عمل  جراحی کنند  در تلویزیو ن  نماز اخرین شب ایشان  را دیدند  شب ها چه منا

جا تهای   جانسوزی  و چه اه و ناله های  داشتند

نوری


نماز طلب باران

سلام                                                           نماز طلب باران

یکی ازمسایلی که در زندگی ایت الله سید محمدتقی  خوانساری جلب توجه می کند ودرنوع خودکم نظیر بلکه ازلحاظی

بی نظیرمی باشد این است که درسال 1362 ه ق هنگامی که کشور ایران در اشغال قوای متفقین بود وگروهی از سربازان

انگلیسی وامریکایی در محله خاکفرج قم اقامت داشتند مدتی باران نیامد ومردم در مضیقه بی ابی قرار گرفتند واینده وخیمی را

پیش بینی می کردند نزد ایت الله خوانساری می روند واز وی می خواهند که طبق رسوم اسلامی با انها نماز استسقا یعنی

طلب باران بخوانند تا خداوند باران رحمت خود را از انان دریغ ندارد او می پذیرد وبا جمعیتی نزدیک بیست هزار نفر از روحانیون

وسایر اقشار مختلف مردم در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان با حالت روزه به طرف مصلی واقع در خاکفرج نزدیک محل استقرار

سربازان متفقین حرکت می کنند

ایت الله خونساری دو روز  پی در پی به نماز  استسقا  می روند و روز دوم  با انکه  هیچ گونه  علامتی  از نزول باران نبوده  و حتی 

 فرمانده ها ن  متفقین به تحریک بهائی ها  به  تمسخر  انها  پرداخته بودند  نا گهان  بعد از نماز توده های  متراکم  ابر در اسمان 

پدیدار  می گردند  و  هنوز  جمعیت  به منازل خود  نرسیده  بود  که باران  شدیدی  می بارد  و  سیل خروشان  در رود خانه جاری

می گردد  بلا فاصله  خبر  ریزش باران از طرف خبر نگاران  خارجی و متفقین  به خارج مخابره می شود  و در رادیو  و روزنامه های 

انها  منتشر می گردد

نوری


او خواهد امد

سلام به همه

در اینجا لازم است   یه بحث عقلی مطرح شود و اون این که ایا  پیامبر اسلام  هیچ دستوری را در خصوص

  جانشینی خود  مطرح نکردند ؟اکر کتاب ما کاملترین کتاب هست ؟ که هست

اگر اسلام و دین ما کاملترین دین هست ؟که هست  بر اساس گفته قران   کاملترین دین نزد خدا اسلام است

اگر پیامبر اسلام خاتم انبیا ئ الهی است ؟ معلوم که هست  وووووووووووووووو

 

 و جامعه به اون

 بزرگی  در عهد حضرت  پیامبر  ص  ایا واقعا  پیامبر اسلام هیچ حرفی  و حدیثی در مورد جانشین خود چیزی نفرمودند ؟

 

ایا پیامبر امت به این بزرگی را بدون سر پرست گذاشته  و هیچ وصیت و حرفی نزده ؟اگر گفته بس اون حرف چیه ؟

 

ایا در حجه وداع  که اصلش حجه البلاغ بوده   کسانی امدن دیدن کفتن حجه البلاغ معلوم می کنه  اسمشو را عوض کرده  و گفتن حجه وداع  خوب در این حج که اخرین حج پیامبر هم بوده و ده ها  هزار حاجی از سراسر   جامعه اسلامی امده بودند  و خطبه پیامبر در اون حج که معلومه  که هزاران نفر از شیعه و سنی  به تواتر  نقل کرده اند

که پیامبر دست علی ع را در اون بیابان غدیر خم کرفته و به عنوان  خلیفه و امام و جانشین خود برای امت اسلام معرفی کرده است

بعضی ها خواستند  حکومت کنند   مسئله به این بزرگی را  وارونه جلوه دادند

مردم را به اشتباه انداختند

 

 حالا عزیزان توجه داشته باشند ایا  در شناخت امام و مسئله جانشینی  پیامبر

 ایا کار های که دیروزی ها کردند ایا ما باید بدون تحقیق و برسی تقلید کنیم

ایا این مسئله تقلیدیه ؟یا از اصول دینه که مربوط به جانشینی پیامبر  اسلامه

در کجای اصول دین  تقلید کردند که  در مسئله امام و شناخت امام چنین با شد  صد سال پیش یا چندین

صد  سال کسانی به خاطر حکومت یا پول خواستن   مسئله امامت را کتمان کنند  و اخرتشون را خراب کردند ما هم بدون تحقیق و دلیل  پیرو اون ها باشیم

 

 بس عقل اسان چی می شه ؟

 شناخت امام از ضروریات دین مبین اسلامه که  در او هیچ شکی  نیست  

ما باید امام زمان خود را بشناسیم  و از دستوراتی که داده پیروی کنیم

 نوری

 

او خواهد امد

 

ایه 105 از سوره مبارکه انبیا

 

ولقدکتبنا  فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون

 در سوره انبیا  می فرماید  ما بعد  از انکه در تورات  نوشته  بودیم  در زبور  نوشتیم  که بندگان  شایسته  ما  وارث زمین  می شوند

سوره نور ایه 55

و عدالله الذین امنو ا منکم و عملوالصات  لیستخلفنهم فی الارض  کما استخلف الذین  من قبلهم  و لیمکنن  لهم   دینهم الذی  ارتضی  لهم  و لیبدلنهم من بعد  خوفهم  امنا یعبدوننی  لا یشرکون  بی شیا

 خدا به کسانی از شما  که ایمان  اوردند  و عمل شایسته  انجام  دادند  وعده  داده که انان را خلیفه  زمین گرداند  چناکه گذشتگانشان  را نیز قبلا  خلیفه گردانیده  بود  و دینی  را که بر ایشان پسندیده  است  استوار  و نیرومند  گرداند  و ترسشان  را به ایمنی  تبدیل  کند  تا مرا  عبادت کنند  و چیزی را شریک قرار ندهند

ایه 4 سوره قصص

و نرید ان نمن علی الذین استضعفو  ا فی الارض  و نجعلهم  ائمه  و نجعلهمالوارثین

 ما اراده کردیم  که  بر ضعفای  زمین  منت نهاده  پیشوا  و وارث  زمینشان گردانیم

 از این  ایات اجمالااستفاده میشود که  دنیا روزی رادرپیش داردکه قدرت واراده زمین به دست مومنین ورجال

شایسته افتاده پیشواوتمدن بشریت می گردندودین اسلام بر تمام ادیان غالب میشود ویکتاپرستی جایگزین

شرک می گردد.ان عصردرخشان همان روزنهضت مصلح غیبی ومنجی بشریت ومهدی موعود می باشدو

ان انقلاب جهانگیر وهمه جانبه توسط مسلمین شایسته انجام می یابد.

 

نوری

نماز

نماز دارای اوقات معین و محدودی است  که اقامه ی ان در تمام ان اوقات  قبول و

 

صحیح  است  ولی طبق روایت  بجا ی  اوردن ان در اول وقت امتیاز  و فضیلت  و اجر بیشتری دارد

وسایل جلد 3 ص 82

 

 این مسعود گفت

از رسول الله پرسیدم بهترین اعمال نزد خدادند چیست ؟

فرمودند به جا اوردن نماز در اول وقت و سپس نیکی به والدین  و جهاد در راه خدا

 

علی ع در نامه 27  نهج البلاغه  خطاب به محمد بن ابی بکر  فرماندار مصر  ضمن شفارش 

به مسایل مهم  فرمودند

 نماز را در اوقات فضیلت  خودش به جای ار  نه انکه  به هنگام  بی کاری  در انجامش تعجیل  کنی 

 و به هنگام اشتغال  به کار  ان را  تاخیر  اندازی  و بدان  که تمام  اعمالت  تابع نمازت خواهد بود  

واعلم ان کل شی  من عملک  تبع لصلاتک

نوری

نماز

 

سوره بقره ایه مبارکه 277

ان الذین  امنو او عملو الصالحات و اقاموا الصلاه واتو الزکاهلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیم و لا هم یحزنون

کسانی  که ایمان اوردند  و کارهای خوب انجام دادند ونماز  را بر پا داشتند  و زکات  را پرداختند  اجر و مزدشان  با خداست  و ترسی  ندارند  و غمگین نمی شوند

 چون نماز سرمشق پاکی  معراج  و نور مومن  صفای باطن  کلید  تمامی خوبی ها  و شست و شوی  دل  و کمال  الفت بین بندگان و خدا و سنگر دردمندان  است  بهترین عامل  موثر در ارامش  کامل روح انسان در مقابل ترس ها  و اضطراب ها می باشد

پیامبر خدا  ص  فرمودند

الصلاه نور المومن  نماز نور مومن است      نهج الفصاحه   ح 1874

الصلاه مفتاح کل خیر   نماز کلید هر خیر  و خوبی است

انسان با اقامه  ی نماز  می تواند  در پر تو نور ان هدایت  شده  و در های یعادت  را به روی خود باز کند

نوری

صلواه

سلاااااااام

16.gif16.gif

 با سلام و درود به علاقمندان خدا و اهل بیت و صلوات بر محمد و ال محمد 

حضرت محمد (ص):در قیامت نزدیكترین مردم به من كسی است كه بیشتر بر من صلوات بفرستد

حضرت محمد (ص) : هر كس در نوشته ای بر من درود بفرستد فرشتگان همواره برای او آمرزش می طلبند

.

امام باقر علیه السلام : صلوات از جانب خداوند رحمت است و از سوی فرشتگان تزكیه و پاك كردن و از طرف مردم دعا است.


حضرت محمد (ص) : هر كس بر من صلوات بفرستد ، در قیامت او را شفاعت می كنم 

 


بر جمالش بر کمالش صــــــــــــلـــــــــــــوات

اللهم صلی علی مــــــحــمـد و ال مـحــــمــد

اللهم صلی علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین الی یوم القیامه


 16.gif16.gif16.gifاللّهم صلّی علی محمّد و آل محمّد


و عجّل فرجهم16.gif16.gif16.gif